سفرنامه‌ها


گزارش سومین سفر گروهی به آفریقا (کنیا - تانزانیا) - قسمت اول

گزارش سومین سفر گروهی به آفریقا (کنیا - تانزانیا) - قسمت اول

هوای تهران به شدت سرد و سوزناک است. شب قبل گویا برفی بر شهر تهران باریده و آلودگی این شهر پر از دود را زدوده است. تهران این روزها هنوز در شوک حادثه ساختمان پلاسکو در تب و تاب است و داغ آتش نشانان فداکار کشورمان بر قلب همه مردم ایران ماندگار شده است. هم فکرم درگیر سفر است  و هم درگیر این حادثه در نوع خود عجیب و دلسوز.

خاطرات سفر به آسیای میانه همراه با هشتمین سفر زمینی جاده ابریشم (قسمت سوم - تاجیکستان)

خاطرات سفر به آسیای میانه همراه با هشتمین سفر زمینی جاده ابریشم (قسمت سوم - تاجیکستان)

تاریک هنگام به مرز خجند رسیدیم. پیش از ورود به داخل قرارگاه مرزی هیچ  چراغ نبود و ما جمعی مسافر خسته و دلتنگ و ناکام، لنگ لنگان بار خود را  کشیدیم و با ازبکستان و مرزبانان نامهربان آن وداع گفتیم. پاهایمان سنگین  می‌رفتند زیرا دل در سمرقند وانهاده بودیم به آرزوی دیدارهای بیشتر که آیا  میسر شود...

خاطرات سفر به آسیای میانه همراه با هشتمین تور زمینی جاده ابریشم (قسمت دوم - ازبکستان)

خاطرات سفر به آسیای میانه همراه با هشتمین تور زمینی جاده ابریشم (قسمت دوم - ازبکستان)

به ازبکستان وارد شدیم و نامهربانی‌ها و درشت کرداری‌های مرزبانان را به شوق  پای نهادن در وادی شریف بخارا، شهر مدرسه‌ها و مروارید قرون میانه، تاب  آوردیم. ازبکان که خود را تورانی می‌‎دانند، برخوردهایی بس نامهربانانه و  درشت در مرزها دارند. در مرز ورودی ازبکستان، جامه‌دان‌هایمان را وارسیدند،  داروهایمان را با سیستم دارویی کشورشان تخمین زدند، عکس‌هایی را که در  تلفن یا تابلت‌ها داشتیم تماشا کردند، درباره عکس‌های شخصی ما نظر دادند و  ربات  وار و بی‌اعتنا به خشم ما تا توانستند معطلمان کردند. خاطره عبور از  مرزهای ازبکستان تلخ‌ترین بود در این سفر.

خاطرات سفر به آسیای میانه همراه با هشتمین تور زمینی جاده ابریشم (قسمت اول - ترکمنستان)

خاطرات سفر به آسیای میانه همراه با هشتمین تور زمینی جاده ابریشم (قسمت اول - ترکمنستان)

اگر  امیر نصر سامانی، با شنیدن این قطعه زیبای رودکی، به گفته تذکره  نویسان بی  موزه بر اسب نوبتی جَست و به سوی بخارای شریف تاخت، من که باشم  که چنین  نکنم و شوق تاختن به سوی بخارا و درشتی های پرنیانی آموی قلبم را  لبریز  نسازد؟ اگر حضرت خواجه شیراز به خال هندوی ترک شیرازی خود سمرقند و  بخارا  را می بخشد، من که باشم که به دیدار این دو گوهر آسیای میانه نشتابم  و چشم  بر تابناکی آنان نیفکنم؟ حال که چنگیز مغول مرو مقدس را با خون دو  میلیون  زن و مرد دلاور ایرانی آبیاری کرده است، من که باشم که به زیارت  این خاک  خون چکان نروم و در برابر آوار های قلعه "قز قلعه" به زانو نیفتم؟  و اگر  همه نیاکان باستانی من به آرزوی سودا در بازارهای خجند رنج راه  دراز جاده  ابریشم را به جان خریده اند، من که باشم که با شوق به سوی خجند  نشسته بر لب  سیحون به پرواز نیایم؟

سفر برای من چه معنایی دارد…
برای من شخصاً سفر یک روش زندگی است. من در یک خانواده وسواس به سفر به دنیا آمدم و تا زمانی که مدرسه را شروع کردم با پدرم بیشتر ایران را گشته بودم. من فوق‌العاده خوش شانس هستم که والدینی دارم که اصرار داشتند سفر بهترین کلاس درس است و خوشبختانه تعطیلات مدرسه ما به کاوش در مکان‌های جذاب دور و نزدیک سپری شد. پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، بزرگترین هدیه به من داده شد: هدیه سفر. با داشتن یک بلیط هواپیما به جنوب شرق آسیا و داشتن حس ماجراجویی، یک سفر یک ماهه انفرادی با کوله پشتی از طریق لائوس، تایلند، ویتنام و کامبوج، انجام دادم و بدون شک، فلسفه و نگاه من به جهان را تغییر داد. بنابراین، به عنوان یک معتاد به سفر، در اینجا از دلایلی خواهم گفت که چرا عاشق سفر هستم.
اطلاعات بیش‌تر