شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

تاریخ تبت-بخش دوم

تاریخ تبت-بخش دوم
شرح تاریخ تبت در سال های متفاوت از حکومت چنگیزخان، سیتو چانگچوب گیالتسن تایلندی، قانون فاگمودروپا، آغاز دودمان دالایی لاما و افسانه‌هایی در مورد سیر تکامل تبت در متن زیر خواهید خواند.

هجوم مغول و حکومت فرقه ساکیاپا بر تبت (1349-1235)

در طول حکومت چنگیزخان (Genghis Khan)، قدرت نظامی مغول بسیار زیاد شد تا حدی که تقریباً تمام آسیا را فتح کرد و درنهایت حکومت خود را تا اروپا و حتی کشور مجارستان گسترش داد. آن‌ها بارها به تبت یورش بردند و در همان اوایل بسیاری از صومعه‌ها را ویران کردند. بعدها، حاکم منطقه کوکونور (Kokonor) (که امروزه به استان چینگهای شهرت دارد)، گودان خان (Godan Khan) (نوه چنگیزخان) ملاقاتی بادانشمند ساکیا به نام پاندیتا گونگا گیالتسن (Pandita Gunga Gyaltsen) داشت و رابطه بین کشیش‌ها و حامیان آن‌ها بین قوم مغول که ازلحاظ نظامی قدرتمند بودند و ساکنان تبت که ازنظر مذهب بودائی قوی بودند را شاهد بود. پس از مدت کوتاهی، مذهب بودای تبت به مذهب رسمی مغولی‌ها تبدیل شد و گودان خان به منظور ابراز قدردانی از رهبر روحانی خود ساکیا پاندیتا (Sakya Pandita)، سربازانش را به تبت فرستاد و تمام قدرت‌‌های محلی را مغلوب کرد، بدین ترتیب ساکایپا برای کمتر از 100 سال بر تبت حکومت کرد.

قیام فاگمودروپا (Phagmodrupa) (1434-1350)

بین سال‌‌های 1346 و 1350، سیتو چانگچوب گیالتسن (Situ Changchub Gyaltsen) تایلندی فرقه ساکیاپا را سرنگون کرد و سلسله فاگمودروپا را به مرکزیت ندانگ (Nedong) در یارلونگ بنا کرد. وی در زمان خود نظام‌های جدید زیادی را وارد حکومت کرد و قوانینی را بر مبنای قوانین پادشاه سونگ تسن گامپو در قرن 7 وضع کرد. طی 80 سال بعد، تغییرات مختلفی در مذهب بودای تبت به واسطه ظهور تسونگخاپا (Tsongkhapa) (1419-1357) رخ داد. وی فرقه‌ی گلوپا (Gelugpa) (که به آن کلاه زردها نیز می‌گویند) را برپا کرد و مراکز مهمی برای تدریس مذهب بودائی نظیر صومعه گاندن (Ganden) در نزدیکی لهاسا بنا کرد. شاگردان وی بعدها آموزه‌های وی را عمیقا دنبال کردند و دانشکده‌های رهبانی برجسته‌‌ای نظیر صومعه دریپانگ (Drepung) و صومعه سرا (Sera) در حوالی لهاسا تأسیس کردند.

قانون رینگپانگ (Ringpung) (1565-1478)

قانون فاگمودروپا مورد تائید شاهزاده رینگپانگ قرار گرفت. شاهزاده‌ی رینگپانگ از سلطنت پادشاه پنجم حکومت فاگمودروپا به نام دراکپا گیلتسن (Drakpa Gyeltsen) (1434-1409) شهرت داشت. بعدها، پادشاه فاگمودروپا از پادشاه رینگپانگ شکست خورد و پادشاه رینگپانگ قدرتمندترین حاکم تبت شد. در آن زمان، پادشاه رینگپانگ ارتباط بسیار نزدیکی با ژامارپا (Zhamarpa) که شاخه‌‌ای از مکتب کارماکارگی (Karma Kargy) است داشت.

فرمانروای تسانپا (Tsanpa) (1642-1565)

در سال 1565، رینگپانگ مغلوب شاهزاده‌ی سامدراتسه (Samdrutse) که امروزه شیگاتسه (Shigatse) نامیده می‌شود شد و چیزی کمتر از دو دهه بر تبت حکومت کرد.

آغاز دودمان دالایی لاما

در سال 1578، آلتان خان (Altan Khan) از مغول‌های تومی نام دالایی لاما را بر روی سونام گیاتسو (Sonam Gyatso)، از راهبان برجسته بودائی مکتب گلوپا، نهاد. دالایی ترجمه مغولی اسم تبتی گیاتسو است، یا «اقیانوس» که به معنای «اقیانوس خرد» است. سومین کشیش ارشد مکتب گلوپا، سونام گیاتسو (1588-1543) رهبر مغول آتلان خان را به دین بودا کشاند. معمولاً اعتقاد بر این است که آلتان خان عنوان دالایی لاما، به معنای «اقیانوس خرد» را در سال 1578 ایجاد کرد تا به سونام گیاتسو اعطا کند. دیگران معتقدند از آنجائی که گیاتسو معادل تبتی «اقیانوس» است، عنوان «دالایی لاما» ممکن است ترجمه مغولی نام سونام گیاتسو – لاما گیاتسو- باشد.
دالایی لاما در هر رویدادی عنوان ارشدترین لامای مکتب گلاک را به خود اختصاص داد. از آنجائی که سونام گیاتسو سومین لامای دودمان بود، عنوان سومین دالایی لاما را از آن خود کرد. دو دالایی لامای اول این عنوان را پس از مرگ خود دریافت کردند.
پنجمین دالایی لاما، لوبسانگ گیاتسو (Lobsang Gyatso) (1682-1617) برای اولین بار حاکم تمام تبت شد. «پنجمین لامای بزرگ» اتحاد نظامی با رهبر مغول‌ها گوشری خان (Gushri Khan) برقرار کرد. زمانی که دو فرمانده‌ی دیگر مغول و حاکم کانگ، کشور باستانی آسیای مرکزی، به تبت حمله کردند، گوشری خان آن‌ها را کاملاً شکست داد و خودش را پادشاه تبت معرفی کرد. در سال 1642، گوشری خان دالایی لامای پنجم را به عنوان رهبر روحانی و موقتی تبت به رسمیت شناخت.
دالایی لاماهای بعدی و نماینده‌های آن‌ها تا زمان یورش چین به تبت در سال 1950 و تبعید دالایی لامای چهاردهم در سال 1959 رؤسای ارشد تبت باقی ماندند. فهرست سنتی حاکمان تبت باستان متشکل از 42 نام است. 26 حاکم اول ممکن است متعلق به قلمرویی افسانه‌‌ای باشند زیرا شواهد کافی در مورد وجود آن‌ها در دست نیست. البته دانشمندان کنونی معتقدند که پادشاهان بیست و هفتم تا سی و دوم لیست فوق تاریخی بوده‌‌‌اند. حاکمان شماره‌ی 33 تا 42 در منابع خارجی، چینی و تبتی به خوبی مستند شده‌‌‌اند. حکومت متحد تبتی تا قبل از پادشاهان شماره‌ی 31، 32 و 33 وجود نداشت. حاکمان اولیه که به سلسله‌ی یارلانگ شهرت دارند، احتمالاً صرفاً فرمانروایان محلی دره یارلانگ بوده‌‌اند و قطعاً امپراتور تبت نبوده‌‌‌اند. عناوین سنتی تبت برای امپراتورها عبارت‌اند از «تسنپو» (tsenpo) (امپراتور) و «ایهاس» (lhase) (پسر خدا). در لیست اسامی، در ابتدا ترجمه رایج عنوان و سپس نام آکادمیک آن در پرانتز آمده است.

افسانه‌هایی در مورد سیر تکامل تبت

بر اساس افسانه‌ها، تبتی‌ها از نسل میمون و ماده غول سنگی هستند. در غاری بر روی تپه گونپوری در دره یارلانگ شهر تسدانگ (Tsedang) (در جنوب تبت)، آوالوکیتشاوارا (Avalokiteshvara)‌ بلندمرتبه که پیمان فرد عامی را به میمون جادویی داده بود، او را به منطقه برفی تبت فرستاد تا در آنجا به تفکر و اندیشه بپردازد. در آنجا، وی، در کنار تخته سنگی سیاه، خالصانه در حال تفکر به مهربانی، دلسوزی، روشن فکری و دارمای عمیق (نظام گیتی) بود که ماده غولی سنگی که کردار و رفتار او را تحمل می‌کرد به وی نزدیک شد و قبل از اینکه او حرکتی بکند، تمایلات جنسی خود را نسبت به او نشان داد. بعدها، ماده غول که خود را به شکل زنی درآورده بود به میمون گفت:

«بیا باهم ازدواج کنیم»؛ اما میمون پاسخ داد: «ازآنجاکه من مرید مذهب بودای عالی هستم، اگر با تو ازدواج کنم یعنی نقض پیمان کرده ام.» ماده غول در حالی که خود را به پاهای میمون انداخته بود گفت: «اگر مرا رد بکنی مجبور می‌شوم خودکشی کنم، زیرا سرنوشت من این طور مقدر شده که به جسم قبلی خود یعنی شیطان نزول کنم. چند روز بعد، همسر شیطان خواهم شد و نسلی از پسران و نوه‌های شیطان ایجاد می‌کنم. در آن زمان، این فلات به دنیایی پر از شیطان تبدیل و هزاران نفر کشته خواهند شد.»
میمون در وضعیت دشواری گیرکرده بود، او مجبور بود به کوه پوتا برگردد و از مادر بودا کمک بگیرد. مادر بودا به او گفت: «این سرنوشت تو و نشانه‌‌ای مبارک است. ازدواج با او و تولید فرزندانی برای این فلات عملی مهربانانه است. تو به عنوان یک بودائی نباید در انجام اعمال خیر تأمل کنی. برگرد و با ماده غول ازدواج کن.» آن‌ها باهم ازدواج کردند و در ابتدا 6 بچه میمون به دنیا آوردند. آن‌ها علایق و تمایلات متفاوتی داشتند. در برخی تاریخ‌ها آمده است که این 6 بچه میمون موجب شکل گیری 6 قبیله‌ی اصلی در تبت شدند اما برخی تاریخ‌ها نیز حاکی از آن است که از هرکدام از این 6 دسته موجودات یکی دوباره متولد می‌شود. بچه میمونی که از میان ساکنین قلمرو جهنم دوباره متولد شد قیافه‌‌ای عبوس داشت و می‌توانست در برابر سختی‌های زیاد تاب بیاورد. بچه متولد شده در قلمرو ارواح گرسنه دارای چهره‌‌ای نفرت انگیز و اشتهایی سیرنشدنی بود. بچه‌ی متولد شده در قلمرو حیوانات بچه‌‌ای گستاخ و کودن بود. بچه میمون قلمرو انسان‌ها از موهبت عقل و حساسیت بالا برخوردار بود. بچه میمون قلمرو نیمه خدایان دارای خصلتی پرخاشگر و حسود بود؛ و بچه‌ی قلمرو خدایان از خصلت صبر و پرهیزکاری برخوردار بود. بعدها که تعداد بچه‌ها در اثر زادوولد زیاد شد، تمام میوه‌های طبیعت را خوردند و دچار کمبود غذا شدند. آن‌ها بار دیگر به واسطه مهربانی مادر بودا در مورد کشت محصول اطلاعاتی فراگرفتند. پس از مدتی، آن‌ها ازنظر فیزیکی دچار تغییراتی شدند. دم آن‌ها کوتاه شد و می‌توانستند به زبانی صحبت کنند. درنهایت تبدیل به انسان، اجداد مردمان تبت شدند.

داستان سیر تکاملی مردمان تبت در میان تبتی‌ها از شهرت بسیاری برخوردار است و در برخی کتاب‌های مقدس باستانی و همچنین روی دیوارهای برخی معابد قدیمی نظیر معبد جوخانگ در لهاسا نوشته شده است. اگر گفته چارلز داروین (Charles Darwin) در مورد اینکه ما از نسل میمون‌ها هستیم را به خاطر بیاورید، این داستان منطقی‌تر به نظر می‌آید.

 

منبع: http://www.worldinbag.com

برای ورود به لینک منبع این مقاله کلیک کنید.

 

 
دسته ها: چین و تبّت

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.