شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

بلقیس

بلقیس
حس گم شدن، حس غریبی بود که برای نخستین بار با شنیدن حکایت شهر بلقیس مرا در خود فرو برد. درست مانند کودکی که پس از سال ها زندگی در میان خانواده متوجه شود، مادر حقیقی اش فرد دیگری است.
باور کردنی نیست، تو در اسفراین زندگی کنی، در حالی که اسفراین حقیقی، آن سوتر، ویرانه ای باشد که تو بارها و بارها از کنار آن گذشته ای و ویرانه هایش آنقدر برایت تکراری شده باشد که فقط آن را چون دیگران قلعه بلقیس بخوانی. غافل از این که این ویرانه ها، شهر تو، خانه تو و سرزمین مادری توست.
سرزمینی که در روزگاران کهن، آوردگاه امیران و سلاطین این مرز و بوم بوده است و کوچه های ویرانش هنوز صدای سم ضربه سواران ساسانی، اشکانی، سلوکی، سلجوقی و تیموری را در حافظه خود مرور می کند.
سرزمینی که هنوز فریادهای انوشیروان، سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی، سلطان محمد خوارزمشاه، محمود سبکتکین، سربداران، هارون الرشید، یعقوب لیث و عمر و لیث صفار، شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی در فضایش طنین انداز است و خاکش از خونریزی های مغول و ازبک و افغان همواره مرطوب. دیاری که در روزگاران کهن «سپهر آیین»اش می خواندند و اکنون «قلعه خرابه بلقیس».
●اسفراین، بزرگترین سایت تاریخی خراسان شمالی
سخن گفتن از آثار باستانی در سرزمینی که زندگی مردمانش با میراث فرهنگی پیوند خورده اند، سهل و ممتنع است. سهل از این جهت که بر روی هر نقطه از خاکش یادگارانی از تمدن کهن روئیده است و ممتنع از این رو که برخی اوقات، این یادگاران کهن چنان مورد بی اعتنایی و فراموشی قرار می گیرند که در وهم نمی گنجد.
انسان امروز، گاهی چنان با عزم راسخ به نابودی میراث چند هزار ساله اش بر می خیزد که باور نکردنی است.
بلقیس با آسپرائین نیز یکی ازهزاران اثر ارزشمندتاریخی است که ریشه در تمدن کهن ایران زمین دارد و حفظ و حراست آن قطعاً افتخاری برای فرد، فرد ایرانیان محسوب می شود.
در این میان پذیرش آسیب رساندن به این مجموعه، به واسطه ایجاد یک طرح عمرانی توسط یک دستگاه رسمی آن قدر سخت بود که ما را برآن داشت تا به گفت وگو با رئیس اداره میراث فرهنگی خراسان شمالی بنشینیم.
محسن لشکری رئیس میراث فرهنگی خراسان شمالی درباره انتقال آب از سد «بیدواز» برای تأمین آب کشاورزی و احتمال آسیب به این اثر گفت: «حفر کانال پروژه انتقال آب از دو سمت در ابتدا و انتهای پروژه آغاز شده، به طوری که از یک مسیر تا ابتدای حریم اثر، کانال حفر شده که با رسیدن و برخورد به پی یک بنا متوقف شده است، اما از سوی دیگر هنوز به منطقه حریم نرسیده است و حفر آن ادامه دارد.»
وی افزود: «تا زمان بررسی و گمانه زنی دقیق از سوی کارشناسان پروژه احداث کانال در دو سوی محوطه باستانی متوقف است و در صورت تشخیص کارشناسان مبنی بر لطمه به اثر قطعاً مسیر این کانال تغییر می کند.»
رئیس میراث فرهنگی استان خراسان شمالی با اشاره به اهمیت این اثر اظهار داشت. در حال حاضر به آثار دوره صفوی دست یافته ایم اما پیش بینی می شود با گمانه زنی های دقیق قدمت این محوطه باستانی به دوران ساسانی برسد و از آنجا که ممکن است این اثر ظرفیت ثبت جهانی داشته باشد باید با دقت مورد بررسی همه جانبه قرار گیرد.
محسن لشکری گفت: «اگر چه اداره میراث فرهنگی از لحاظ سازمانی متولی «میراث فرهنگی » است اما وارث آن محسوب نمی شود. بلکه وارث اصلی آن ملت ها هستند. وی مردم و دستگاه های دولتی را به حفظ میراث خود فراخواند و گفت: «فرهنگسازی در مدارس و صدا و سیما و رسانه ها باید منجر به آگاه شدن مردم در حفظ آثار باستانی شود.»
رئیس میراث فرهنگی این استان از تمامی دستگاه ها خواست، پیش از اقدام به هرگونه فعالیت عمرانی، ضمن بررسی همه جوانب، دغدغه حفظ و نگهداری از میراث فرهنگی را نیز داشته باشند.
محمدمحمدی مسئول میراث فرهنگی شهرستان اسفراین نیز به ثبت این اثر در سال ۸۰ اشاره کرد و در مورد نام گذاری آن به بلقیس افزود: « برخی معتقدند که پس از فتح این شهر توسط مسلمانان، به علت آب و هوای خوب و سرسبزی آن با سرزمین «ملکه سبا» قیاس شده و آن را به بلقیس نسبت داده اند. برخی نیز دستور مرمت آن از سوی بلقیس خاتون مادر تیمور گورکانی را علت این نامگذاری می دانند. اما با توجه به عدم اشاره به نام بلقیس در متون تاریخی تاپیش از دوره قاجار و از آنجا که غالباً در عهد ناصری، مردم به علت اسرار آمیز و رازگونه بودن شهرهای قدیمی و ارگ هایی که در آن آثار تاریخی یا به عبارتی گنج کشف می شد، نام های اسطوره ای بر روی آنها می گذاشته اند به نظر می رسد. اطلاق نام بلقیس به جای اسپرایین مربوط به این دوره باشد.
محمدی مهمترین برنامه میراث فرهنگی در این منطقه را مرمت اضطراری، آسیب شناسی و تعیین حریم می داند و تصریح می کند: مساحت تقریبی اسفراین قدیم ۲۰۰ الی ۲۵۰ هکتار برآورد می شود و اکنون به عنوان بزرگترین سایت تاریخی در خراسان شمالی مطرح است.
مدیر میراث فرهنگی اسفراین در زمینه پیشینه تاریخی این محوطه گفت: «هرچند ما روایت های مندرج در کتب تاریخی را به عنوان یک سند می پذیریم و در منطقه اسفراین آثاری مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد و دوران اشکانی و ساسانی کشف شده است اما مبانی علم باستان شناسی ایجاب می کند پیش از یقین کامل از اظهار نظر قطعی پرهیز شود.»
وی با اشاره به بازدید جلیل گلشن، مدیر کل دفتر حفظ و احیای محوطه های تاریخی میراث فرهنگی کشور، از این محوطه ابراز امیدواری کرد تا پایان امسال و یا اوایل سال جاری، گمانه زنی دقیقی برای مشخص شدن لایه های تاریخی این شهر صورت پذیرد.
محمدی محافظت آثار فرهنگی در خراسان شمالی را دشوار دانست و افزود: «تنها در محدوده شهرستان اسفراین بیش از ۲۰۰ محوطه تاریخی شناسایی شده که دور ترین آن از شهراسفراین ۷۰ کیلومتر است.»
وی گفت: «هرچند در ۸ سال گذشته حفاری غیر مجاز در این منطقه گزارش نشده اما با توجه به وسعت و پراکندگی آثار، افزایش نیروی انسانی جهت حراست ازمنطقه ضروری به نظر می رسد.»
اسفراین در گذر تاریخ
اسفراین یکی از شهرهای قدیمی خراسان شمالی است. شهری که در طول تاریخ دستخوش ناملایمات بسیاری شده و بارها دستخوش غارت و هجوم قرار گرفته است.
تاریخ مملو از روایاتی است که همه حکایت از جور و ستم و به خاک و خون کشیدن این سرزمین است تا آنجا که شاید کمتر منطقه ای را در سراسر ایران بتوان یافت که اینگونه مورد تاخت و تاز قرار گرفته باشد.
مورخان، اسفراین را سرحد نیشابور یا جرجان (گرگان) گفته اند و اهمیت این شهر تا حدی بوده است که تمامی راه های شهرهای شمال خراسان به سوی دریای خزر از اسفراین می گذشته است. به طوری که شاید وجود راه دسترسی مناسب این شهر در روزگار قدیم، خود باعث در خطر قرار گرفتن آن شده باشد.
برخی مورخان راه اسفراین را بخشی از شاهراه قدیم جاده ابریشم دانسته اند و ملکوم در صفحه ۷۰ کتاب «پارتیان» نقشه ای از راه های عمده بازرگانی قدیم را رسم کرده که بر جاده اسفراین انطباق دارد.
اسفراین را جزو نخستین مناطقی دانسته اند که برخی از اقوام آریایی در هنگام ورود به ایران در آن ساکن شده اند.
مورخان و جغرافیدانان اسلامی از اسفندیار پسر گشتاسب به عنوان بنیانگذار این شهر نام برده اند. الحاکم مؤلف تاریخ نیشابور از تعلق خاطر قباد ساسانی به آن یاد کرده و نوشته است که قباد اسفراین را «مهرجان» خطاب می کرده است. بیهقی نیز نام اسفراین را «اسپرآئین» خوانده و آن را مرکب از «اسپر» به معنای سپر و «آئین» به معنای راه و روش دانسته است.
این شهر در عین کوچکی از آبادترین و معتبرترین بلاد روزگار خود به شمار می رفته است. «یا قوت حموی» در «معجم البلدان» از اسپرائین به عنوان شهری کوچک و محکم از نواحی نیشابور در نیمه راه جرجان نام برده و افزوده است: «... اسم قدیم آن مهرجان بوده و این اسم را یکی از پادشاهان به این محل داده است و مهرجان اکنون قریه ای است از اعمال اسپرائین.»
مستوفی «حمدا...» نیز در کتاب نزهت القلوب در توصیف این شهر چنین نوشته است: «... در مسجد شهر آنجا، کاسه ای بزرگ است. از روی دورش دوازده گز خیاطی و از آن بزرگتر کاسه پیش از این کسی نساخته است و بر جانب شمال آن شهر، قلعه ایست محکم، آن را صعلوک خوانند و قریب پنجاه دیه از توابع اسپرائین است و هوایش معتدل است. اما چون آب از رودخانه ای که در پای قلعه است می آید و آنجا درخت جوز بسیار است، ناسازگار است و ولایت و توابع آن قنوات دارد و همه را محصول است از انگور و میوه و غله...»
همانطور که ذکر شد اسفرائین در طول تاریخ به علت آبادی و موقعیت استراتژیک خود همواره مورد تهاجم واقع شده است و به دفعات از سوی مهاجمان تسخیر و مورد آسیب جدی قرار می گیرد.
تنها دوره ای که اسفراین نسبتاً آرام بوده است، دوران پارتی ها و ساسانی هاست که البته در این دوران نیز به علت عدم ثبات و جنگ های اقوام مختلف بارها دستخوش تحولات می شود.
در زمان پادشاهی اسکندر و جانشینان وی شهر اسفرائین در تصرف سلوکیان قرار داشته و از ظلم و ستم آن در امان نبوده است تا اینکه پارت ها از همین منطقه یعنی خراسان و شهرهایی نظیر درگز، اسفرائین، نیشابور و قوچان قیام می کنند و در این میان تا تثبیت پارتیان، اسفرائین از آسیب نبرد جانشینان اسکندر و پادشاهان پارت در امان نبوده است.
پس از پیروزی، پارت ها شهر صددروازه در دامغان امروزی را به عنوان پایتخت بر می گزینند و بعدها نیز به شوش و تیسفون عزیمت می کنند ولی هیچگاه خاستگاه خود یعنی خراسان را فراموش نمی کنند. تا آنجا که برای محافظت شهرهای این منطقه از جمله اسفرائین از گزند اقوام مهاجم، اقدام به ساخت دیواری سراسری از کوه های بجنورد تا شرق دریای مازندران می کنند که بقایای این دیوار که قزل آلان یا مار سرخ نامیده می شود اکنون نیز موجود است. این دیوار در زمان ساسانیان نیز حفظ می شود و ساسانیان به دفعات به مرمت آن می پردازند.
«مؤید ثابتی» در کتاب تاریخ نیشابور از حضور قباد در اسپرائین و ازدواج وی در این شهر سخن به میان آورده که بعدها با پناهنده شدن قباد به سرزمین «هیاطله» و رسیدن خسرو انوشیروان به پادشاهی به علت اینکه مادر وی اسفراینی محسوب می شده است این شهر مورد توجه بیشتری قرار می گیرد.براساس آنچه در فتوح البلدان ذکر شده است اسپرآئین در سال ۳۱ هجری قمری به وسیله عبدالله بن عامر فتح و مردم آن مسلمان می شوند. اما پس از آن با روی کار آمدن بنی امیه، عباسیان، طاهریان، صفاریان، آل زیار، دیلمیان و سامانیان پیوسته مورد آزار و اذیت و در معرض زیاده خواهی ها و جنگ افروزی های سران و سلاطین این دوره از تاریخ قرار می گیرند تا آنکه در سال ۱۲۹ هجری قمری، ابومسلم از بلاد خراسان و از شهر مرو در برابر ظلم و جور قیام می کند و پس از پیروزی، نیشابور در همسایگی اسفرآئین را مرکز خود قرار می دهد که تاریخ حکایت از پیوستن سریع مردم شهرهای خراسان به قیام ابومسلم را دارد.
بعدها در سال ۳۸۴ هجری قمری، محمود غزنوی در خراسان مستقر شد. وی که خراسان را به عنوان پاداش خدمتش از نوح بن منصور سامانی دریافت کرده بود، بعد از جنگ های پی در پی و طولانی با حکام سامانی توانست سلسله غزنوی را پایه گذاری کند که این جنگ ها خود مستلزم هزینه هایی همچون خرابی و ویرانی شهرهای خراسان بود. پس از استقرار سلطان محمود غزنوی مردم شهرهایی همچون اسفراین و نیشابور اندکی آرام گرفتند و طعم زندگی را چشیدند تا بدانجا که در این زمان یکی از اهالی اسفراین به نام ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی به مقام وزارت دست یافت و نزدیک به دو دهه در این سمت باقی ماند.
هر چند از این زمان می توان به عنوان آرامش قبل از توفان یاد کرد، چرا که با شکست سلطان مسعود غزنوی در سال ۴۳۱ ه ترکان سلجوقی خراسان را فتح کردند و دوباره قتل و غارت در آن آغاز شد. در این زمان سلاجقه در حوالی نیشابور و اسفراین دست به کشتار بزرگی زدند و پس از احاطه کامل بر خراسان به تقسیم شهرهای ایران پرداختند. طغرل از نیشابور به ملک ری رفت و نیشابور و اسفراین را به فردی بیجو نام واگذاشت.
همزمان با حکومت سلاجقه، حسن صباح در بلاد قزوین، دست به تشکیل اسماعیلیه زد. وی که ابتدا این حرکت را پنهانی انجام می داد کم کم آن را از الموت به نقاطی از خراسان گسترش داد. در دوره پادشاهی آلب ارسلان و جلال الدین ملکشاه سلجوقی، خواجه نظام الملک توسی به وزارت رسید.
او که خود زاده خطه خراسان بود، توانست با درایت و هوشمندی خود به ساماندهی اوضاع کشور کمک کند، اما فعالیتهای او در سرکوب «حسن صباح» راه به جایی نبرد و دیری نپایید که وی در راه سفر به بغداد توسط یکی از طرفداران اسماعیلیه به قتل رسید.
اسماعیلیان قلعه های فتح ناپذیری را در سراسر ایران ساختند و از آنجا که پس از الموت در خراسان تمرکز یافته بودند، به ساخت قلاعی در این خطه از جمله اسفراین اقدام کردند که بقایای برخی از آنان در ارتفاعات شاه جهان و دژ صعلوک، بیدوار و... هنوز مشهود است. ساخت این قلعه ها خود سرآغاز کشمکش ها و جنگ هایی بود که مجدداً گریبان اسفراین را گرفت و پیکر آن را نحیف و نحیف تر کرد.
پس از مرگ سلطان ملک شاه سلجوقی در سال ۴۸۵ هـ سلطان سنجر سلجوقی بر خراسان حکومت کرد، اما کشته شدن وی در جنگ قطران دوباره موجب گرفتاری و خونریزی در این ناحیه و وارد آمدن صدماتی به اسفراین و دیگر مناطق خراسان شد، چرا که تا سالها بر سر تصاحب آن در بین سرداران سلطان سنجر درگیری و جنگ بود.
اغتشاش و بی سر و سامانی در این مقطع زمانی فرصتی ایجاد کرد تا خوارزمشاهیان بتوانند با حمله به خراسان آن را فتح کنند که این دوره نیز خود سرآغازی بر تباهی این سرزمین است.
در کتاب سیرت جلال الدین تألیف محمد نسوی به تفصیل پیرامون کشتار مردم اسفراین در این دوره سخن به میان آمده است: «تاج الدین قمر بر نیشابور مستولی شد... یلان قوش ایلچی پهلوان بر سبزوار و بیهق... و شخصی دیگر از اسفهسالاران که نظام الدین علی لقب داشت، اسفراین و بندواریا و توابع آن را مستخلص کرد و دیگری اسفهسالار ابوحسن قلعه صعلوک را ملک کرد و میان او و نظام الدین حربهای متوالی واقع شد و خلقی بسیار در میانه تلف شد...»
آنچه تا به اینجا از فجایع اسفراین گفته شد، در برابر فجایع بعدی به حساب نمی آید، چرا که با هجوم مغول به خراسان این مرثیه تازه آغاز می شود.
در زمان سلطان محمد خوارزمشاه خراسان می رفت تا اندکی آرام گیرد که با ظهور چنگیزخان مغول اوضاع دگرگون شد.
با حمله چنگیز به ایران، سلطان محمد خوارزمشاه یارای مقاومت در خود ندید و فرار را ترجیح داد. ابتدا به اسفراین و سپس به استرآباد گریخت.
در این زمان مغولان پس از کشتار و تخریب شهرهای بسیار بر خراسان مسلط شدند و باز حکایت تقسیم شهرها در میان سرداران مغول بود و فروزان شدن آتش ظلم آنها برای سالیان سال در منطقه.
اختلاف جنگجویان مغول بر سر حکمرانی بر شهرها به حدی بود که هیچ یک پیروز میدان نبودند و به همین دلیل نیز تنها به حمله و قتل و غارت در شهرهای یکدیگر می پرداختند. این مسأله در دوره سلطان ابوسعید به حد اعلای خود رسید و در این زمانه اسفراین روزگار سختی را می گذراند. در تاریخ نیشابور در توصیف این موقعیت آمده است: «پریشانی و بدبختی مردم خراسان در این ایام حد و اندازه نداشت. هیچ روزی نبود که عده ای از لشگریان وحشی مغول به شهر، قریه و یا قصبه ای هجوم نیاورند و جان و مال و عیال و اولاد مردم را با لهیب خانمانسوز شمشیر خود به قتل و غارت نگیرند.»
تا آنکه در سال ۷۳۹ هجری پس از ۱۵۰ سال حکومت مغولان در زمان یکی از امرای مغول به نام «طغاتیمور» قیام سربداران آغاز می شود و با آغاز این نهضت در باشتین ابتدا مردم در سبزوار و چند شهر دیگر به پا می خیزند و سپس در اسفراین مردم به هواخواهی مسعود سربدار، محمود امیرمغول را سرنگون می کنند.
در زمان سربداران، اسفراین برای مدتی دوباره رونق می گیرد و به عنوان یکی از مراکز حکومتی سربداران محسوب می شود. به طوری که در این زمان، سربداران در اسفراین به ضرب سکه می پردازند که این مسأله در کتاب خروج و عروج سربداران تألیف جان ماسون اسمیت به ترجمه یعقوب آژند تصریح شده است.
اما همانطور که قابل پیش بینی است این آرامش پایدار نمی ماند و اسفراین بعدها در سال ۷۸۲ هجری قمری مورد حمله تیمور واقع و تخریب می شود و پس از آن نیز سال ها مورد ظلم سلاطین تیموری قرار می گیرد.
در عصر صفوی ودر زمان حکومت شاه اسماعیل، شاه طهماسب و شاه عباس اسفراین مجدداً بارها و بارها مورد تعرض و چپاول ازبک ها قرار می گیرد و هر بار جنگ های خونینی بین صفویان و ازبک ها برقرار می شود.
در زمان شاه طهماسب صفوی اسفراین توسط عبیدخان ازبک فتح می شود. در این سالیان چند بار از اسفراین توسط صفوی ها پس گرفته می شود و مجدداً به دست ازبک ها می افتد. دیگر از اسفراین چیزی باقی نمانده است و در اکثر کتاب های تاریخی از این پس به جای شهر اسفراین از قلعه اسفراین نامبرده شده است.
اما ضربه نهایی در زمان سلطنت شاه عباس وارد می شود. در این دوره اسفراین به دست چند تن از حاکمان صفوی اداره می شود، از جمله ابومسلم خان که در این زمان اسفراین توسط عبدالمؤمن خان ازبک محاصره می شود.
مؤلف عالم آرای عباسی این حادثه را اینگونه روایت کرده است: «عبدالمؤمن خان ازبک در این سال کمر همت به تسخیر سایر محال خراسان بسته، با لشگر پرخاشجوی بر سر قلعه اسفراین آمده، آن را محاصره نمود. ابومسلم خان با جمعی از غازیان استاجلو و کراد و غیره که در آن قلعه جمع آمده بودند به حفظ و حراست قلعه و استحکام برج و بارو پرداخته و در لوازم قلعه داری می کوشیدند و عبدالمؤمن خان ازبک در تسخیر حصار اسفراین سعی بسیار نموده و توپ ها نصب کرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد یافته، چند مرتبه یورش عظیم واقع شده و محصوران قلعه مردانگی ها کرده و در هر یورش جمعی کثیر از بهادران اوزبکیه مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد قتیلان انباشته گردید. چنانچه موازی چهار هزار کس از اوزبکیه تخمیناً در جنگ آن قلعه نابود شدند و در هر مرتبه عبدالمؤمن خان را شعله غضب افروخته تر می گشت و بیشتر از پیش سعی در فتح و تسخیر قلعه می نمود و چون حضرت اعلی (شاه عباس) از مشاغل ضروریه چند روزی فرصت رفتن خراسان نیافتند. بعد از انجام این مهام که اندیشه استخلاص محصوران قلعه اسفراین داشتند، خبر تسخیر آن رسید.
مجملاً بعد از چهار ماه که ابومسلم خان زد و خورد نمود و قلعه را نگاه داشت، کار بر محصوران تنگ شد و در یورش اخیر که طاقت و توان در ایشان نمانده بود، اوزبکیه بر بروج عروض نموده و بر قلعه مستولی شدند و دست به قتل و غارت برآورده و بر متنفسی ابقاء نمی کردند.»
تاریخ این اتفاق را در سال ۱۰۰۶ هجری قمری گفته اند، سالی که اسفراین دیگر روی آبادی ندید و کم کم اسم افسانه ای بلقیس بر روی خرابه های شهر قدیمی سپهرآئین گذاشته شد.
هر چند در این زمان مردم اندکی در قلعه زندگی می کردند و بعدها نیز توسط شاه عباس قلعه از تصرف ازبک ها نجات یافت اما دیگر اسفراین جزو شهرهای آباد و پرجمعیت خراسان به شمار نرفت.
اما این پایان ماجرا نبود. چرا که اسفراین بعد در اواخر دوران شاه طهماسب و ابتدای حکومت نادر یعنی در سال ۱۷۳۱ هـ.ق مجدداً توسط افاغنه ویران شد.
آنچه بعدها در تاریخ از اسفراین نامبرده شد منظور اسفراین جدید است.
آنچنان که در زمان فتحعلی خان قاجار در سفرنامه فریزر سیاح انگلیسی در سال ۱۸۲۱درج شده است وی که در این سال از خراسان عبور می کرده اشاره به اسفراین می کند و در نزدیکی آن از شهری قدیمی و مخروبه با دو مناره یاد می کند.
دسته ها: ایرانگردی

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.