شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

کاش دوباره به یزد بروم

کاش دوباره به یزد بروم

ماه چهره خلیلی از سفرهای دور ودرازش می گوید

این بار سراغ ماه‌چهره خلیلی رفتیم و از شما چه پنهان نمی‌دانستیم چقدر اهل سفر است، اما با شروع گفت‌وگو متوجه شدیم که یک پا مارکوپولو است برای خودش. اروپا را با یک کوله گشته و بیشتر جاهای آمریکا را دیده اما به دنبال فرصتی است که خاور دور را هم ببیند. البته که سفرهای خارجی باعث نشده‌اند از ایران و ایرانگردی هم جا بماند. تجربه‌های عجیبی را در طول این سفرها کسب کرده و یک دنیا حرف از سفرهایش دارد...

سفر کجای زندگی شما قرار گرفته است؟

به‌دلیل شرایط زندگی من کلا در سفر هستم. من و خانواده‌ام همه در انگلیس زندگی می‌کنیم و من به‌دلیل کارم به ایران می‌آیم. سالی ۳-۲ بار در سفر بین ایران و انگلیس هستم، اما به غیر از آن ‌هم تلاش می‌کنم سالی یک یا ۲ بار سفرهای دیگر هم بروم مثلا کل اروپا را یک سال کوله به دوش گشتم. بیشتر ایالت‌های آمریکا را دیده‌ام. جنوب آمریکا تا به حال نرفته‌ام یا شرق ایران به غیر از پاکستان را ندیده‌ام و خیلی دوست دارم به خاور دور هم سفری داشته باشم. چین، ژاپن، مغولستان و نپال برایم خیلی جالب است و دوست دارم به آنجا هم سفری داشته باشم. مهر پارسال فرصتی پیش آمد که مکه رفتم، تجربه خوبی برای من بود. فکر می‌کنم که هر سال یک سفر عجیب و غریب برای من پیش می‌آید و سفر از واجبات زندگی است. آدم‌ها باید به سفر بروند و با فرهنگ‌های مختلف آشنا شوند. ببینند آدم‌ها چطور زندگی می‌کنند. یک جور رجوع به زندگی خود است. هم تعطیلات است و هم خودشناسی. هم فال است و هم تماشا.

از آخرین سفری که رفتید برایمان بگویید.

آخرین سفری که رفتم استانبول بود.

از آنجا برایمان می‌گویید؟

با وجود این که ترکیه از همسایه‌های ایران است و من ۱۰ سالی می‌شود که در ایران کار می‌کنم، هیچ‌وقت فرصت نشده بود به ترکیه سفری داشته باشم. هرچند بیشتر ایرانی‌ها راحت به این کشور سفر می‌کنند چرا که کشوری است که ویزا نمی‌خواهد. زمانی که من مشغول کار کردن هستم و درگیر یک پروژه می‌شوم، خیلی به سختی می‌توانم زمانی را برای رفتن به انگلیس و دیدن پدر و مادرم برنامه‌ریزی کنم و دوماهی پیش آنها باشم. از اواسط زمستان تا به حال خانواده‌ام را ندیده بودم و به‌دلیل اینکه سرکار هستم نتوانستم زمانی را برای رفتن به آنجا بگذارم؛به ایده پدر و مادرم قرار شد تا نیمه‌راه بیایند و همدیگر را ببینیم تا فرصتی باشد که من و خواهر و برادرانم ترکیه را ببینیم. یک قرار خانوادگی گذاشتیم که همدیگر را ببینیم. حدود یک ماه پیش این قرار را گذاشتیم و در فرودگاه هر کسی از یک سمتی آمد و ۵-۴ روزی دور هم بودیم. خیلی به گردش شهر نرسیدیم، بیشتر زمانی که آنجا بودیم به گفت‌وگو و خاطره تعریف کردن و در جریان امور قرار گرفتن گذشت، اما جای بسیار زیبایی که دیدیم، مسجد ایاصوفیه بود. یک روز را گذاشتیم که از آنجا دیدن کنیم، آنجا جایی است که باید می‌دیدیم.

در همین سفر کوتاهی که داشتید، به جای عجیبی برنخوردید؟

در کنار ایاصوفیه و در یکی از این مساجد موزه کوچکی بود که بیشتر مسلمان‌هایی که به ترکیه می‌رفتند، از آن دیدن می‌کردند. یک محفظه شیشه‌ای بود که عمامه حضرت ابراهیم را در آن نگه می‌داشتند! چیزی که خیلی برای من غیرقابل باور بود. در شیشه محکمی این عمامه را ‌ نگهداری می‌کردند. برای اینکه پارچه پوسیده نشود از موادشیمیایی زیادی استفاده می‌کردند و مومیایی شده با همان حالتی که بسته شده بود، از آن نگهداری می‌‌شد. در کنار آن ۲ لباس بود که می‌گفتند یکی از آنها برای امام حسین(ع) و دیگری برای حضرت زینب(س) بود و آنها هم در این شرایط نگهداری می‌شدند. زیر آن با یک نوشته، اطلاع داده بودند این لباس‌ها برای چه زمانی است و بازمانده از کجاست. یکی از شمشیر‌های حضرت علی‌(ع) آنجا بود، اما عجیب‌تر از همه دندانی بود که مدعی هستند متعلق به حضرت محمد(ص) است! این دندان در یک صندوقچه کوچک و قدیمی پشت شیشه‌های ضدگلوله قرار گرفته بود و نور مخصوصی به آنها می‌خورد. در کنار آن هم جعبه دیگری بود که به گفته همان نوشته ریش پیامبر(ص) در آن قرار گرفته بود. اینها خیلی برای من عجیب بود. این چند چیزی که دراین موزه دیدم این سفر را برای من به یاد ماندنی کرد.

حالا اگر قرار باشد استانبول را به کسی پیشنهاد کنید، این کار را انجام می‌دهید؟

حتما، خیلی برای من جالب بود که این کشور در همسایگی ایران است. من خودم معماری خواندم و بافت شهر‌ها خیلی برایم مهم است. اولین چیزی که حتی از بالا، در هواپیما نگاه می‌کنم معماری شهر‌هاست. بافت و سبک شهر‌ها برای من مهم است. ترکیه هم بافت عجیب و غریبی دارد. نیمی از آن در اروپا قرار دارد و نیم دیگرش در آسیا. انگار این ۲ قاره با هم یک تصادف شدیدی کرده‌اند و این کشور پدیدار شده است. جایی یک مسجد قدیمی می‌بینید و جای دیگر یک ساختمان مدرن. این دوگانگی فرهنگ خیلی جالب است. آب و هوای خوبی دارد. جاهایی که ما رفتیم خیلی مسلمان دیدیم. کشور مسلمان‌نشینی است. مثلا به یاد می‌آورم جایی رفتیم‌ هات‌داگ بخوریم، از فروشنده پرسیدیم آقا این گوشت حلال است دیگر؟ گوشت خوک نیست؟ خیلی به او برخورد و به ما گفت: «خانم! ما هم مسلمان هستیم!» زمان خیلی کمی را برای گردش در آنجا داشتم و نتوانستم همه‌جا را به خوبی ببینم، اما خیلی جالب بود و اگر فرصتی باشد حتما به جاهای دیگر ترکیه هم می‌روم.

مثلا کجا؟

جایی که خیلی تعریفش را شنیده‌ام و دوست دارم آنجا را از نزدیک ببینم؛ قونیه است. در همین سفر با هواپیما وقتی از روی شهر رد می‌شدیم، آن را از همان بالا دیدم. قونیه بافت خیلی زیبا و قدمت تاریخی بالایی دارد. مهم‌تر از همه اینکه حضرت مولانا آنجا به خاک سپرده شده است. از جاهایی است که همه از بازیگران گرفته تا علمای جهان می‌روند آنجا را می‌بینند. چرا که جذابیت‌های زیادی برای آنها دارد.

از ایرانگردی‌ها برایمان بگویید. کجای ایران را دیده‌اید؟

شیوه کار کردن من ایجاب می‌کند ایرانگردی هم داشته باشم. خودم همیشه به کارهایی جذب می‌شوم که در شهرستان‌ها تولید و فیلمبرداری شود که بتوانم جاهای مختلف ایران را از نزدیک ببینم. مثلا در این ۲ سال اخیر می‌توانم بگویم به‌ندرت تهران کار کردم. یک ماه یزد بودم، یک ماه آبادان، یک ماه گرگان، یک ماه ایلام‌، یک ماه مشهد و الان کاری قبول کردم که در دیلمان و لاهیجان است و ۳ یا ۴ ماه باید آنجا باشم. ایرانگردی هم برای من مهم بوده که ایران را ببینم و بشناسم. هر جای دنیا هم می‌روم فکر می‌کنم که وای ایران این عنصر‌ها را دارد؛ یعنی باید این‌طور بگویم که در هر فصلی که باشید می‌توانید بروید یک جایی از آن را ببینید. به خیلی از کشورها در زمستان نمی‌توان رفت یا تابستان گرمی دارد. سمت هلند و شمال آلمان در زمستان غیرقابل تحمل است. سال پیش کریسمس کانادا بودم و خیلی سرد و غیرقابل تحمل بود یا مثلا دبی که همه اینقدر می‌روند و می‌آیند. تابستانش اصلا دیدنی نیست. چرا که گرما و شرجی بودن هوا حال آدم را بد می‌کند، اما درایران در هر زمان از سال یک جایی هست که بتوانی برای تفریح بروی. همزمان می‌توان هم در شمال کشور اسکی کرد و هم جنوب از گرما و آفتاب لذت برد.

از سفر‌های با کوله پشتی در اروپا برایمان بگویید.

شاید این سفر مربوط به ۱۵ سال پیش باشد. من معماری می‌خواندم و رشته معماری هم طولانی است و هم سخت. در همان سال‌های اول یک سال مرخصی گرفتم. قبل از دانشگاه، پیش دانشگاهی خیلی‌سخت بود و برای اینکه بتوانم در آکسفورد قبول شوم خیلی تلاش کردم. بعد که وارد دانشگاه شدم، حس کردم به یک استراحت نیاز دارم. یک آنتراکت که هم بتوانم استراحت کنم و هم اینکه به کارم یک ربطی داشته باشد. یک سال مرخصی گرفتم و کوله به دوش تصمیم به سفر گرفتم. این را هم بگویم که من اصلا آدمی نیستم که بتوانم مدت‌ طولانی در سفر باشم، اما از جنوب انگلیس سوار قطاری شدم که از زیر آب می‌رسد به فرانسه. (تونل مانش) فرانسه و پاریس را دیدم و بعد از آن به سمت جنوب فرانسه رفتم و وارد اسپانیا شدم. بارسلونا را دیدم. هدف من از این سفر این بود که هم جاهای مختلف را ببینم، هم خستگی‌ام در برود و هم اینکه آثار ساختمانی و معماری کشور‌های مختلف را ببینم که در دوران تحصیل به دردم بخورد چرا که می‌دانستم باید ببینم. بارسلونا از لحاظ معماری بی‌نظیر است. شهری است که همه آنجا با موزاییک و رنگ‌های مختلف رنگ‌آمیزی شده. دوباره دور زدم و از جنوب وارد فرانسه شدم و از یک راه دیگر دانمارک و نروژ را دیدم. سفر خیلی خوبی بود.

در این زمان کجا را پیشنهاد می‌کنید؟

این موقع از سال هوای اروپا خیلی خوب و دیدنی است. مثلا ایتالیا در این زمان خیلی دیدنی و قشنگ است. جنوب ایتالیا در این زمان از سال بی‌نظیر است. هوای خوب به تنهایی برای همه‌چیز کافی است، اما در هفته دوم ژانویه هم یک حراج استثنایی در ایتالیا به پا می‌شود. (خنده) می‌دانید بستگی دارد به اینکه به چه منظوری سفر کنید. باید کشور مقصد را به همه منظور بررسی کنید. زمان و هدف شما از سفر مهم است. به هر حال یک جستجوی قبلی لازم دارد. من خودم ایتالیا خیلی می‌روم، چرا که فرهنگ، آداب و رسوم و اخلاق مردم آنجا به ایرانی‌ها خیلی نزدیک است. جاهای قدیمی و تاریخی خیلی زیبایی دارد، جایی است که خوش می‌گذرد، اما فصل حراجش بی‌نظیر است. به نظر من می‌ارزد که تمام سال را خرید نکنید و در هفته دوم ژانویه آنجا بروید و برای تمام سال خرید کنید.

عجیب‌ترین جایی را که تا به حال دیده‌اید کجاست؟

یادم می‌آید چند سال پیش قبرس رفته بودم. در قبرس سمت ترکیه با ماشین اجاره‌ای از یک شهر کوچک در حال گذر بودم. شنیدم در آنجا آقایی هست که از نوادگان حضرت مولاناست. روحانی شریفی است که آدم‌ها برای توصیه شنیدن و شفا پیش او می‌آیند. راهم را کج کردم و رفتم در روستایی که او زندگی می‌کرد. زمانی که به خانه او رسیدم، دیدم به اندازه کل جمعیت روستا جلوی در خانه او آدم جمع شده است. نه اینکه فکر کنید این آدم‌ها همه بی‌سواد و دهاتی بودند، نه خانم و آقایی را آنجا دیدم که آلمانی بودند، تحصیلکرده و شیک، به آنجا آمده بودند که بچه‌دار شوند. من خودم خیلی کنجکاو بودم که او را ببینم چرا که باور کردن اینکه این همه آدم برای دیدن او آمده‌اند سخت بود. آن آقا را دیدم. یک آقای خیلی پیر، یک گردنبند چرم قرآن در گردنم بسته بودم. وقتی وارد شدم از من پرسید که چرا آمدی؟ گفتم همین‌طوری، فقط آمدم شما را ببینم. از من پرسید که چه چیزی در گردنت است و زمانی که گفتم قرآن است به کمک ۲نفر از محافظانش بلند شد. این آدم خیلی پیر بود جوری که من فکر کردم می‌خواهد برود اما به من گفت همیشه باید به احترام قرآن ایستاد.

تا به حال شده روال کار کردن شما با رفتن به شهری عوض شود؟

برای کاری به نام «فصل انار» باید به یزد می‌رفتم. در ابتدا حتی فکر کردن یک ماه ماندن در یزد برای من خیلی سخت بود. من در انگلیس بزرگ شده‌ام، جایی که همیشه رطوبت لازم را دارد. حتی گاهی اوقات من در تهران هم که هستم حس می‌کنم پوست و مویم خشک شده است و حالا قرار بود به یزد بروم که آب و هوای خشکی دارد. در هر صورت قبول کردم و قرار هم نبود خیلی بمانم، اما زمانی که به یزد رسیدیم وارد یکی از محله‌های قدیمی آن شدیم. یک کاروانسرای قدیمی را به هتل تبدیل کرده بودند. آن هتل، جایی بود که قبلا اصلا چنین چیزی را ندیده بودم. پر از رنگ و شیشه‌های رنگی. همیشه فکر می‌کردم رنگ یزد نارنجی است، اما بعد از وارد شدن به شهر دیدم علاوه بر رنگ‌های نارنجی و خردلی، گنبد‌های آبی فیروزه‌ای هم دارد. اگر قرار نبود در سکانسی بازی کنم و آفیش نبودم، بیرون می‌زدم. یزد برای من خیلی زیبا بو‌د و از همه‌جا بیشتر دوستش داشتم و آرزو می‌کنم ‌ای کاش یزد پیشنهاد کار داشته باشم و بروم. آنجا انگار بازگشت به ایران قدیم و باستان است. آتشکده‌های زرتشتی نماد ایران باستان است. برنامه‌ام بیشتر شد برای اینکه یزد را بیشتر بشناسم. آدم‌های یزد مسیحی و پارسی، خیلی راحت کنار هم زندگی می‌کنند.

به این جمله چقدر اعتقاد دارید که سفر آدم‌ها را پخته می‌کند؟

همین که می‌بینیم حتی زمانی که سفر‌ کردن اینقدر راحت نبوده که بروی بلیت بگیری و راه بیفتی بروی؛ در خود ایران هم شاعران قدیمی ایرانی، فیلسوف‌ها و طبیب‌ها همه آدم‌هایی بودند که اهل سفر بودند و دنیاگردی می‌کردند، ‌حالا به دنبال طب جدید یا برای رسیدن به جواب‌هایی که حل نشده بوده، همه دنبال جواب در سفر کردن است و سفر همیشه جواب تمام سوال‌هاست.‌ ای کاش مرز‌ها نبودند و برای رفتن به یک سفرخارجی این همه دردسر وجود نداشت.

 

منبع: aftabir

دسته ها: سفرنامه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.