شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

فلسفه سفر, رسیدن به آرامش است

فلسفه سفر, رسیدن به آرامش است

حمید حامی، خواننده‌ای اهل سفر است و به گواه حرف‌هایش می‌شود گفت ایران را خیلی خوب گشته و اطلاعات خوبی هم درباره شهرهایش دارد. در سفر‌هایش به‌دنبال آرامش است و این آرامش را بیش از همه در شمال و در کیش به دست می‌آورد. نا‌گفته نماند او اهل عکاسی است و دوربینش را در تمام سفر‌هایش همراه خود می‌برد.

اصلیت‌تان کجایی است؟

تهرانی هستم، ولی مثل این‌که اگر به ثبت احوال بروید شجره‌نامه‌ات را می‌دهند. حالا من دقیقا شجره‌نامه‌ام را نمی‌دانم.

اگر قرار بود خودتان جایی را که به دنیا بیایید انتخاب کنید، آنجا کجا بود؟

نمی‌گویم.

اهل سفر هستید؟

نه، ولی زیاد سفر می‌کنم.

یعنی چه؟

به‌واسطه کار زیاد سفر می‌کنم، اما برای تفریح نه. بیشتر دوست دارم خانه باشم اما برای کار، زیاد سفر می‌کنم و به خاطر همین با سفر آشنایی دارم.

خوش‌سفرید یا بد سفر؟

خوبم. خوش‌سفرم.

تا حالا شده برای کار سفر کنید و بعد خوش بگذرد و بیشتر بمانید؟

بله، دفعه اول که برای کنسرت رفتیم یک ماه اضافه ماندم و دفعه دوم هم اصلا خودم پیشنهاد کردم بمانم و دستمزدم هم برایم مهم نبود. یک سالی هم بود که با آرتین شاهوران و مانی رهنما و خدا بیامرز ناصر عبداللهی رفته بودیم شیراز و یک کنسرت در دبیرستان احسان داشتیم. آن موقع دومین بار بود که با ناصر روی سن می‌رفتم. (البته ما عادت داریم پشت مرده‌ها خوب بگوییم ولی خود من اگر جای ناصر بودم شاید قبول نمی‌کردم با خواننده‌ای روی سن بروم که تازه آلبوم اولش بیرون آمده. ولی ناصر با من روی سن آمد در صورتی که خودش آن زمان در اوج بود.) یک هفته شیراز بودیم و بعد از کنسرت هم یک هفته بیشتر با مانی ماندیم. مانی آمد تهران و من باز هم ماندم. خیلی به من خوش گذشت، چون چند دوست آنجا پیدا کرده بودم. وقتی رسیدم تهران و سوار آژانس شدم راننده پرسید شما جنوبی هستید؟ گفتم نه! تا یک مدت لهجه غلیظ شیرازی داشتم.

اولین سفری که رفتید را یادتان هست؟

با خانواده‌ام بودم. بچه که بودم خیلی شمال می‌رفتیم، چون خانه مادربزرگ مادریم رشت بود. پدرم هم یک دوست در همدان داشت و آنجا هم زیاد می‌رفتیم و با همدان و جاده‌اش هم آشنایی دارم. گردنه آوج و... کاشان و اصفهان هم می‌رفتیم، چون خانواده‌ام خیلی اهل سفر بودند و همیشه عید‌ها سفر می‌کردیم و در تابستان هم حداقل دو مسافرت داشتیم.

سفرهای خارج از ایران رفته‌اید؟

زیاد خارج از ایران نبوده‌ام، چون این‌که بروم جایی را ببینم برایم جذابیت ندارد و هر کجا که می‌روم باید چیزی گیرم بیاید و سودی برایم داشته باشد! حالا آن سود می‌تواند آرامش باشد که من معمولا آن را در سفر به دست نمی‌آورم. ولی بزرگ‌ترین تفریح من این است که در سفر عکاسی کنم، البته تا حالا برای عکاسی جایی نرفته‌ام، ولی برای کار رفته‌ام و در کنارش عکاسی کرده‌ام، سفر خارجی هم غیر از امارات و مالزی جایی نرفته‌ام و جزو آن‌دست از خواننده‌ها هم نبوده‌ام که برای جام‌جهانی و فلان جشنواره بفرستنم کانادا و... اگر هم رفته‌ام برای کار بوده ولی یک‌سال‌ونیم در امارات زندگی کردم.

چند وقت است عکاسی می‌کنید؟

بچه که بودم پدرم یک دوربین یاشیکا ۱۳۵ داشت که با آن دزدکی عکاسی می‌کردم و بعد کیومرث پوراحمد به واسطه ‌کاری یک دوربین حرفه‌ای به من داد که عکاسی را از آنجا شروع کردم. سال‌ها با آن دوربین عکاسی کردم و خیلی هم به آن دوربین احترام می‌گذارم. اما یک سال پیش دوستی به من یک دوربین عکاسی با چهار لنز هدیه داد که حرفه‌ای‌ترین دوربین عکاسی در ایران است.

پس گفتید زیاد اهل سفر نیستید؟

نه، من نمی‌دانم چرا مردم آنقدر الکی سفر می‌کنند. فلسفه سفر برای رسیدن به آرامش است و این است که از شلوغی شهر به یک جای آرام بروی. الان شمال، از تهران شلوغ‌تر است. مردم از یک شلوغی به شلوغی دیگر می‌روند و این برایم سوال است که چرا؟

دوست دارید چطور مسافرت کنید؟

مهم‌ترین چیز این است که دورم خلوت باشد. حالا یا دو نفری باشد یا چهار نفری (می‌خندد).

اهل چادرزدن هستید؟

نه، نیستم.

می‌ترسید؟

آخر چه کاری است، سختی الکی بکشیم. وقتی در عصر تکنولوژی زندگی می‌کنیم چه کاری است که برویم چادر بزنیم و سختی بکشیم؟ در همین تهران سختی می‌کشیم. دیگر چه کاری است که در سفر هم سختی بکشیم؟ قبول ندارید؟

ببینید اگر بخواهم در سفر متحمل سختی بشوم ترجیح می‌دهم به جای بکری بروم. نمی‌خواهم مثلا بروم اصفهان با سی‌وسه پل عکس بگیرم. هنر نیست که بعضی‌ها می‌روند منارجنبان می‌بینند و عکس می‌گیرند. این‌که معنی ندارد. اصلا خودم هم از چنین جاهایی عکس ندارم.

فقط از تخت‌جمشید عکس دارم، آن هم چون برایم خیلی ارزش دارد. زیاد هم از آن عکس دارم هم خودم با تخت‌جمشید و هم دوتایی (منظورم تخت‌جمشید و من است.) ولی در کل فلسفه سفر برای من آرامش است و به قصد تفریح سفر نمی‌روم.

بد‌ترین سفر و بهترین سفرتان کدام بوده؟

یک سفر رفتیم عسلویه. به ما گفتند از هواپیما که پیاده می‌شویم ده دقیقه تا عسلویه بیشتر نیست. ما را اهواز پیاده کردند و از آنجا به سختی نصف روز طول کشید تا برسیم آنجا. کلا برنامه‌ریزیش بد بود. این قضیه همین پارسال اتفاق افتاد و بهترین سفرم هم کیش بوده. کلا کیش را دوست دارم و بهترین سفر‌هایم در کیش بوده است. یک سفر چابهار هم یادم هست از طرف تلویزیون با حدیث فولادوند و پرستو صالحی و خدابیامرز آقای بزرگی و تعدادی بازیگر دیگر رفتیم که خیلی خوب و جالب بود. این منطقه خیلی زیباست. با این‌که خشک است ولی بسیار قشنگ است. مخصوصا دریا و ساحلش خیلی با ساحل‌های دیگر تفاوت داشت و خیلی زیبا بود.

واژه سفر در کار‌هایتان زیاد تکرار شده!

بله، تقریبا؛ ولی مسلما ترانه‌سرا‌ها وقتی می‌خواهند از جدایی بگویند از عشقی می‌گویند که در سفر است و جدا هستند. از زمان حافظ، مولوی و... هم این قضیه در شعر‌ها هست و خیلی هم قدیمی است چون سفر یعنی جدایی.

تا به حال در جاده آواز خوانده‌اید؟

یادم نیست، ولی مگر می‌شود چنین اتفاقی برای خواننده‌ای نیفتد.

 

منبع: aftabir

دسته ها: سفرنامه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.