شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

مرا به دورها و دورها ببر

مرا به دورها و دورها ببر

ستارگان را دیدیم / امواج را و شن‌ها را نیز

و علی رغم بلایای نامنتظر و فریادها،

اغلب، به همان اندازه بی حوصله بودیم که اینجا.

شارل بودلر

بیا ره توشه برداریم،

قدم در راه بی برگشت بگذاریم،

ببینیم آسمان «هر کجا» آیا همین رنگ است؟

مهدی اخوان ثالث

آیا سفر و دیدن نقاط مختلف عالم ما را از ملال نجات می دهد؟ یا این که آسمان در هر کجا همین رنگ است و بشر در یک نقطه جهانی گیر کرده؟ با ظهور ارتباط های نزدیک جهانی، شبکه های اجتماعی و رسانه هایی که مدام تصاویر نقاط مختلف جهان را مخابره می کنند، دیگر سفر می تواند انتقال از جهانی به جهان دیگر باشد؟ این دو پرسش را شاید نتوان با پاسخی قطعی حل کرد مگر آن که پیشتر به سؤال کلی تری پاسخ دهیم؛ آدم ها چرا به سفر می روند؟ چرا دیدن مکان های گوناگون برای انسان ها یک مشغولیت فراگیر است؟ برایش سرمایه ای کنار می گذارند و هزینه قابل توجهی از پول و زمان را صرف آن می کنند. انسان هایی هستند که بدون این که خانه ای بخرند یا وسیله نقلیه مناسبی داشته باشند، چند ماه بی وقفه کار می کنند و با پول حاصل از آن به سفرهای دور و دراز و نقاط ناشناخته عالم می روند؛ البته اغلب این آدم های شیفته سفر، خلاصه و ارزان سفر می کنند. اما این انسان ها به چه امیدی چنین می کنند؟ چه چیزی در شهرشان، در وطنشان نیست که در سرزمین های دور و ناشناخته به دنبالش می گردند؟ و اگر چنین چیزی وجود دارد چرا آنقدر ارزش ندارد که قید سفرهای موقتی و وطن خود را بزنند و به یکی از آن نقاطی که سفر می کنند برای همیشه مهاجرت کنند؟

ابتدا باید بدانیم که نمونه هایی از این دست و خیل مسافران و گردشگران با شیوه های متفاوت، نشان می دهد که در سفرهای موقتی و اتفاقا گذرا چیزی هست که متفاوت از مهاجرت و ساختن زندگی در جای تازه است، چیزی نه در ذات مقصد که در ذات سفر؛ چیزی که علیه هرگونه اقامت همیشگی و زندگی عادی و هر روزه قیام می کند.

انسان در تغییر مدام است، اولین بار هراکلیتوس بود که این تغییر را صورتبندی کرد. اصالت بخشیدن به آتش و این تعبیر که هیچ گاه نمی توان در یک دریاچه دوبار پا گذاشت موید جنب و جوش هستی و انسان بود. انسان مدام دگرگون می شود به مانند عالم. عدم دگرگونی و در جازدن آدمی را نگران، رنجور و افسرده می کند. آنچه تمدن امروز بشری نشان می دهد با این همه زرق و برق و تنوع، این غذاهای رنگارنگ، کالاهای تازه، ابزارهای تکنولوژیک متنوع، هنرهای متفاوت و پیشرو، از همان تنوع طلبی و تغییرخواهی انسان حکایت می کند. در همین تغییر طراوتی نهفته است که تکرار اصلی ترین دشمن آن است. تکرار اساس تمام فلسفه های پوچ گرا و ابزورد است و انسان مدرن از چیزی بیش از پوچی به منزله تقدیری تاریخی هراسان و فراری نیست. سرعت و تندی ریتم زندگی که روزبه روز بیشتر می شود خواست و در نهایت تولید تنوع را بیشتر می کند، لذا سرعتی که امروز در زندگی بشر نهفته است ارتباطی مستقیم با آن هراس اصیل از تکرار دارد؛ گویی انسان با سرعتی فزاینده از تکراری که ممکن است گریبان زندگی مدرن را بگیرد فرار می کند. سفر در این دگرگونی ذاتی و تحول خواهی ماهوی بشر و جهانش جایگاهی ممتاز دارد.

انسان در حرکت زندگی را تولید می کند و حرکت خود تغییر می زاید. سفر کردن، از جایی به جایی دیگر منتقل شدن است. ممکن است بپرسیم کجا؟ جایی که در هر حال انسانی هست؟ اجتماعی هست؟ و روابطی مبتنی بر قدرت، محاسبه و نفع و غریزه در آن حاکم است؟ پس به نوعی آسمان در هر کجا همین رنگ است. از سوی دیگر اصل بازنمایی جهان در رسانه باعث شده که حتی اشتیاق سابق برای دیدن جاذبه های طبیعی متفاوت هم کمتر شود، به دلیل این که دیگر چیزی غیرقابل پیش بینی و ندیده انتظار انسان را نمی کشد. اما سفرهای متداوم از دشوار و کم خرج تا لوکس و پر خرج همچنان باقی است! این در حالی است که حتی ارتباطات جهانی زندگی های مختلف را هم قابل حدس و قابل فهم کرده و لذا زندگی یک آمریکایی یا اروپایی برای یک آسیایی و بر عکس آنچنان ناشناخته نیست.

اما همان طور که گفته شد سفر در جای دیگر رفتن است و بیشتر و پیشتر از هر چیز سفر کردن به عنوان نوعی از سبک زندگی، نوعی از سلوک و تعامل با جهان و فرهنگ اهمیت دارد. در واقع خود سفر کردن جزئیات، لوازم و مراوداتی را لازم می آورد که همان ها سفر را به یک تجربه منحصر به فرد و دگرگون کننده تبدیل می کنند. وسایل حمل و نقل، لباس های در سفر ـ که قطعا لباس هایی راحت تر و کمتر خسته کننده ای از لباس های رسمی هستند ـ دلهره و اضطراب شعف آلود شروع مسافرت، چمدان و ابزارهای موقت و غذاهای تو راهی و... جزئیاتی است که از سفر تجربه ای منحصر به فرد می سازد. اینها تازه جدای از جهانی تازه است که به سبب مدرنیته، ما در سفر از آن بهره مند می شویم که در ادامه به آن نیز بیشتر خواهیم پرداخت.

میشل فوکو می گفت سفر با احساس آزادی همراه است، حتی اگر به کشوری سفر کنیم که در آن آزادی کمتری نسبت به وطن خود داشته باشیم. احساس رهایی از زندگی روزمره و زندگی برحسب وظیفه، از سفر امری ماهیتا رهایی بخش می سازد. در سفر آدم ها محتاج رعایت مناسبات تولید شده از سوی قدرت، برای حفظ فرم و آداب نیستند، بلکه به مانند کسی که در حال عبور است با هر پوشش و حالتی بیرون از مناسبات مرسوم فضای تازه ای را که به آن پا گذاشته اند، مصرف می کنند. بر هم زدن نظم عادی و همیشگی زندگی است که از سفر چنین تجربه ای می سازد. به همین سبب است که بسیاری از آدم ها پس از یک دوره فشرده و دشوار کاری سفر را به عنوان استراحت و پشت سر گذاشتن خستگی انتخاب می کنند. با این که در درون یک سفر خوب و خوش استراحت اصل نیست، بلکه گردشگری و کشف چیزهای تازه و بیرون زدن از مناسبات کسالت آور روزمره اصل است.

مسافر در شکلی از زندگی که کشور مقصد یا میزبان می طلبد وارد نمی شود، بلکه صرفا تجربه بودن در سرزمین، شهر یا روستایی تازه را می چشد. آنچه آنها مشغول زندگی کردن در آن و تنفسش هستند خود سفر و عزیمت از نقطه ای به نقطه دیگر است. حرکت از یک باشنده مشغول به خود، به یک مشاهده گر مسافر که فرد را در سوژه مشاهده اش غرق نمی کند. در این جای تازه، مسافر به مانند کسی که غذاهایی تازه را می چشد، هوس ها و امیال تازه اش را پیدا می کند، طبع خود را دوباره می سنجد و با فاصله ای نسبت به آنهایی که در فضای زندگی خود غرق شده اند اصل لذت را راهنمای کشفیات تازه خود می گرداند.

رهایی بخشی حتی در مفهوم هجرت که اصلا اسلامی و سنت ماست، ملحوظ است. دشواری های فضای زندگی اعم از سیاسی و اقتصادی، فشار طبیعی و آب و هوا مثل خشکسالی، گرمای شدید، سرمای شدید و... همواره اجداد ما را وادار به انتخاب سفر و کوچ اجباری و موقتی به عنوان یک راه حل کرده است، اما ساده انگاری است که این هجرت و رهایی بخشی ملحوظ در سفر و «هرکجا»ی دیگر رفتن را به مقصد و مکانی خاص تقلیل دهیم. البته نقاطی بهتر از نقاطی دیگر هستند، نقاطی هستند که توسعه یافته تر و آبادترند، آبی تمیزتر و امکاناتی بهتر دارند، مردمشان مهمان نوازتر و گرم ترند و... اما آدم ها در سفر تنها کشورهای توسعه یافته و با امکانات را انتخاب نمی کنند، شاید سفر به اروپای شرقی، آسیای مرکزی، آمریکای جنوبی و آفریقا بسیار هیجان انگیزتر از سفر به اروپای غربی، آسیای جنوب شرقی، آمریکای شمالی و دیگر نقاط توسعه یافته باشد. اما از سوی دیگر و در نگاهی متفاوت در این دوگانه توسعه یافته و توسعه نیافته، نمی توان ارزش را صرفا به نقاط بکر داد و از هزار جاذبه توریستی، صنعتی و رفاهی کشورهای پیشرفته به عنوان یک مسافر مشاهده گر گذشت. نمی توان هتل های جور واجور و متفاوت را در نظر نگرفت و از لذت احترام آمیز و تفریحات نوظهور ـ اما معقول ـ کشورهای پیشرفته به عنوان یک مسافر بسادگی گذشت.

سفر دیگر در کوچ اجباری و دیدن صرف طبیعت های تازه خلاصه نمی شود، همان طور که پیشتر گفته شد مدرنیته جهانی تازه را برای سیاحت ساخته است. جهان تازه همان تکثری است که به جای حوزه های طبیعی و بدوی در حوزه های نمادین و فرهنگی ساخته می شود. فضای فرهنگی محصول تاریخ، تغییرات اقتصادی، سیاسی و تولیدات هنری و فضای کلی ساخته شده بر هر محیطی است. استشمام این فضای فرهنگی و دیدن حوزه نمادین زندگی تنوعی را در کشورهای مختلف و شهرها و حتی روستاهای متفاوت ایجاد می کند که دیگر سفر تبدیل به یک تجربه فرهنگی می شود. از این رو با وجود یکسانی آسمان، نقاط مختلف جهان، از فرهنگ جهان های متفاوتی ساخته شده که هر کدام پایه فکری و ظهور و نتیجه عملی و روزمره خاص خود را دارد. لذا سفر نوعی آشنایی با عالم ها و شیوه های مختلف دیدن جهان است.

شارل بودلر، شاعر سمبولیست فرانسوی که شیفته ابزارها و وسایل نقلیه سفری بود و خود همواره علاقه داشت که همه دنیا را ببیند، در شعری می گوید: ارابه، مرا با خود ببر! کشتی مرا از این مکان بربا! مرا به دورها و دورها ببر اینجا گل زمین از اشک ماست.

بودلر در این شعر از جایی که زندگی می کند و بیشتر از همه یکجا ماندنش شکایت می کند. حزن درون این شعر برای شاعری چون او خلاصه در شرایط بد سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه گویای دلتنگی اش برای تغییر و دگرگونی است. سفر امکانی است برای این که سوار بر مرکب های موقت و متفاوت با زندگی های خاص خود و احساسات ویژه شان (سفر با هر وسیله ای از جمله اتومبیل، قطار، هواپیما و... حال و هوای خاص خود را دارد که در ساختن چگونگی تجربه سفر بسیار مهم هستند) به جایی دیگر برویم و در جهان بودن خود را بازسازی و بازیابی کنیم. جهان نزدیک شده ما به واسطه رسانه ها و شبکه های اجتماعی، ما را به تجربه های یکدیگر نزدیک کرده، اما همچنان سفر از این جهان نزدیک شده، تجربه ای بسیار متفاوت و دگرگون کننده می سازد.

 

منبع: aftabir

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.