شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

مکه از دیدگاه جهانگردان اروپایی

مکه از دیدگاه جهانگردان اروپایی

بورتون چهل سال پس از سفر بورخارت موفق به زیارت مکه شده و توانسته است با موفقیت و بدون آن که شناخته شود تمامی مناسک حج را بجا آورد (کاری که در برخی موارد بورخارت موفق به انجام آن نشده بود) و علت این توفیق را می توان در قدرت بر مخفی کاری او دانست; زیرا او پیش از مسافرت، زبان های عربی، فارسی و ترکی را آموخت و از چگونگی مناسک و احکام دینی اسلام آگاهی یافت و ماه ها پیش از اقدام به سفر مکه آمادگی های لازم را برای توفیق در این سفر تهیه دید; برای نمونه، خود را در حالی که سی و سه سال داشت ختنه نمود و رنگ های گوناگون را برای رنگ آمیزی پوست و موی خود تجربه کرد و نیز چگونگی پوشیدن کفش نعال و یا حمل نیزه را به خوبی آموخت.

بورتون یکی از کارمندان شرکت هند شرقی معروف بود. وی پس از سال ها خدمت در بخش های گوناگون این شرکت، مرخصی طولانی گرفت و آنگاه به دریافت کمک مالی از انجمن جغرافیای پادشاهی انگلیس برای مسافرت به جزیرة العرب و حجاز نایل گردید و پس از تهیه مقدمات سفر، عاقبت در سوم ماه جولای سال ۱۸۵۳م. با نام مستعار «میرزا عبدالله» از اهالی بوشهر، از انگلیس عازم اسکندریه شد.

ستیون دیردون نویسنده کتاب «سوارکار عرب» می نویسد: بورتون پیش از آغاز سفرش اطلاع یافت که شخص انگلیسی به نام «والین» [Wallin] در سال ۱۸۴۵م. به مکه رفته و مراسم حج را با حجاج انجام داده است، لیکن از ترس جانش، بویژه آن که مسلمانان پس از آن که دو تن یهودی را شناخته و اعدام نموده بودند، از نوشتن دیده ها و شنیده هایش خودداری نموده بود، از این رو بورتون به او نامه ای نوشت تا از تجربیاتش در این سفر استفاده نماید، لیکن نامه اش هنگامی به مقصد رسید که مدتی از مرگ والین می گذشت، به ناچار سفرنامه بورخارت را مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار داد و خود را طبق اطلاعات آن سفرنامه، آماده سفر به مکه نمود.

بورتون پس از آن که چندین بار هویت و ملیت خود را در مصر تغییر داد، عاقبت از راه ینبع خود را به مدینه منوره رسانید و به عنوان یکی از حجاج افغانی در آنجا مستقر گردید. او پس از آن که مدتی به گشت و گذار و بررسی اماکن مقدسه و بقاع در مدینه پرداخت، به همراه کاروان شامی،در روز ۳۱ جون ۱۸۵۳م. عازم مکه گردید و پس از ۸ روز مسافرت سخت کاروان با ۷۰۰۰ حاجی، به امّ القری وارد شد.

بورتون از نخستین مشاهدات خود در مکه می گوید: او هرگز آن زیبایی و تناسبی که در ابنیه و عمارت ها و آثار یونان و ایتالیا است و یا آن عظمت بربر گونه ای که در بناهای هند متجلی است در ساختمان مکه ندیده است، لیکن منظره مکه برایش جالب توجه و غریب آمده، از این رو می گوید:

«من به این حقیقت اعتراف می کنم که از میان تمام آن مردمی که به پرده های کعبه آویزان شده و می گریند و یا سینه خود را بر روی حجرالاسود قرار داده و می فشارند، شخصی به اندازه من ـ که یکی از حجاج شمال اروپا بودم ـ دارای احساسات شدید و عواطف لبریز نبود و تصور می کردم تمام آنچه که شعرای عرب در اساطیر خود آورده اند، از حقیقت و راستی برخوردار است، و این نسیمی که می وزد و پرده های کعبه را به حرکت درمی آورد، نسیم بال ملائک است، نه نسیم روح بخش صبحگاهی. لیکن باید این حقیقت را بازگو کنم که عواطف و احساسات شوریده حجاج از عمق ایمان آنان نشأت می گرفت، در حالی که احساسات من ناشی از غرور و شوق پیروزی بود.»

سرریچارد بورتون به تفصیل به توصیف سفر خود به مکه و مدینه پرداخت و سفرنامه خود را در دو جلد تدوین نمود و سفرنامه او تقریباً عین سفرنامه بورخارت است، با این تفاوت که توضیحات و تعلیقات او گونه ای دیگر است، از این رو به تکرار آن نخواهیم پرداخت و تنها مشاهدات بورتون در داخل کعبه را می آوریم; زیرا توضیحات بورخارت در این زمینه کوتاه و فشرده است.

● در داخل کعبه

بورتون می گوید: «... جمعیت فراوانی گرداگرد کعبه ایستاده بودند و من هرگز میلی به ایستادن در آفتاب سوزان ماه ایلول با سری برهنه و پایی بی موزه نداشتم، لیکن در این میان صدایی برخاست که راه را برای حاجی که قصد ورود به داخل کعبه را دارد باز کنید و در این هنگام حجاج به کناری رفته و دو مرد قوی هیکل که در پایین درب کعبه ایستاده بودند به سوی من آمده و مرا با بازوهای قدرتمند خود به سوی درب کعبه بلند کردند و مرد سوّمی از داخل درگاه کعبه مرا به سوی خود کشید و بدین گونه خود را در دروازه کعبه یافتم. در این هنگام تعدادی از خادمان کعبه که همگی از خانواده های مکی با چهره هایی به رنگ سبزه تند بودند، به من خوش آمد گفتند، در بین این خادمان، جوانی سبزه با هیئتی ساده، از قبیله بنی شیبه بود، افراد این خانواده تولیت و کلیدداری کعبه را به عهده دارند و در سالی که من در مکه بودم رئیس این قبیله شیخ احمد نام داشت. آن جوان سبزه کلید نقره ای در کعبه را در دست داشت. لحظاتی بعد، بر روی صندلی کوتاهی نشسته و از هویت و ملیت من سؤالاتی نمود. پس از دریافت سؤالات مناسب، به محمد پسرکی که به همراه من بود دستور داد مرا به داخل ساختمان راهنمایی کند و دعاهای مخصوص را برایم بخواند. و این حقیقت را انکار نمی کنم که هنگامی خود را در داخل این چهاردیواری بی پنجره یافتم و به یاد مردمان متعصب و شوریده ای که در پای دروازه کعبه ایستاده اند، خود را همانند موشی که در داخل قفسی گرفتار شده تصور نمودم، ولی این هراس مانع آن نگردید که در مدت زمانی که همراهم مشغول خواندن دعا بود به دقت به بررسی و بازرسی اطرافم نکنم، و توانستم با مدادی که همراهم بود نقشه تقریبی کعبه را بر روی پیراهن سفید احرامم ترسیم نمایم.

اما داخل کعبه; در حقیقت هیچ جایی را به سادگی این عبادتگاه مشهور ندیده ام. کف داخلی کعبه با قطعه های رنگارنگ مرمر که رنگ سفید بر آنها غلبه می کرد، پوشیده شده بود، اما پوشش دیوارها تا آنجا که قابل رؤیت بود، با همان مرمرهای رنگارنگ بود. لیکن سنگ ها در قطعه های متفاوت و بی نظم چیده شده بودند و بر روی برخی از آنها نوشته های بلندی نقش بسته بود. قسمت های بالای دیوار و بخشی از سقف ـ که نگاه کردن به آن حمل بر بی احترامی است ـ با پوششی گرانقیمت به رنگ سرخ و مطلاّ پوشیده بود، و معمولاً این پوشش را بر دور ماندن از دسترس حجاج تا ۶ پا بالا می کشیدند. سقف کعبه (بر روی) سه ستون قرار گرفته بود که قطر هر کدام ۲۰ اینچ بود، علاوه بر این، سقف توسط تعدادی ستون های مایل که بر روی دو دیوار شرقی و غربی تکیه داده شده حفاظت می شد. سه ستون اصلی کعبه با پوششی از چوبِ ندّ کندکاری و تزیین شده بود. در رکن عراقی درب کوچکی قرار داشت به نام «باب التوبة» که منتهی به راهرو تنگی می شد و معمولا خادمان کعبه از آن، برای رفتن بر روی بام کعبه استفاده می کردند. اما رکن حجرالاسود یا حجرالاسعد را صندوقی با قبه ای مسطح و مضلّع اشغال کرده است و معمولاً کلیدهای کعبه در داخل آن قرار داده می شود. درب کعبه و این صندوق از چوب ندّ ساخته شده اند. در داخل کعبه برجستگی هایی معدنی به ارتفاع ۹ پا از سطح زمین قرار دارد که نوع معدن آن را نتوانستم تشخیص دهم و به آنها تعدادی چراغ آویزان می گردد که گفته می شود چراغ ها از طلا هستند. با این که حجاج فراوان و یا خادمان زیادی در داخل کعبه نبودند، لیکن این مکانی که دیوارهای آن فاقد پنجره می باشد و درب های آن باریک و تنگ ساخته شده، فضای شبیه به زندان ونیز را در خاطره زنده می کند، هنگامی که انسان در داخل کعبه است از بدن او قطرات درشت عرق سرازیر می گردد، و هنگامی که تصور پر شدن این مکان از حجاج متعصب را نمودم موی بر اندامم راست شد. مراسم عبادت در داخل کعبه عبارت بود از دو رکعت نماز و خواندن دعاهای طولانی در هر یک از رکن شامی (در غرب) و رکن عراقی (شمال) و رکن یمانی و بالاخره در مقابل ثلث جنوبی دیوار شرقی.»

در اینجا بورتون اشاره می کند که گفتار بورخارت که «در برابر هر رکنی از ارکان چهارگانه ۲ رکعت نماز خوانده می شود» درست نیست، و حقیقت آن است که او بدان اشاره نموده است.

بورتون می گوید: پس از انجام این مراسم به سوی دروازه کعبه رفتم در حالی که هنوز مردم به یکدیگر فشار وارد می آوردند.

● پوشش کعبه

هنگامی که به مکه رسیدیم، پوشش تازه ای از دیوار کعبه آویزان شده بود، لیکن پرده از بالا با تناب تا قسمتی از دیوار کعبه، که از دسترس حاجیان دور بماند، بالا برده شده بود. پرده از پارچه سیاه برّاقی بافته شده بود و نوشته های طلایی آن در قسمت بالا قرار گرفته بود و دور کعبه را فرا می گرفت. تلألؤ نوشته های مطلاّ چشم ها را خیره می کرد. بنا به روایت مشهور، نخستین کسی که به کعبه پرده آویخت تُبّع حمیری بوده است و این سنت تا به امروز باقی است، و پیشتر سنت عرب ها بر این بود که پرده تازه را بر روی پرده قدیم نصب می کردند، لیکن بعدها بر اثر سنگینی پرده ها و احتمال فروریختن کعبه این سنت منسوخ گردید. هزینه بافت این پرده در زمان قصی از مردم جمع آوری می شد تا آن که ابوربیعه المغیرة بن عبدالله به ثروت هنگفتی دست یافت و چندین سال تمام هزینه پرده را پرداخت و از این رو به لقب «العادل» شهرت یافت. اما پیامبر ـ ص ـ ترجیح می داد پرده کعبه از پارچه نازک یمنی بافته شود و هزینه آن را از بیت المال مسلمین می پرداخت و در زمان خلافت عمر، او ترجیح داد که پرده از کتان مصری ساخته شود و همه ساله پرده ای نو را دستور می داد و پرده قدیمی را در قطعات کوچکی میان حاجیان تقسیم می نمود. در دوران خلافت عثمان پرده کعبه هر سال در دو نوبت تعویض می شد; یک بار در زمستان با پارچه ای حاشیه دار و یک نوبت در تابستان با پارچه کتانی. اما در عهد معاویه، او نخست پرده ای از کتان و حریر می آویخت، لیکن بعدها پرده های اهدایی وی بافته شده از پارچه های یمانی راه راه گردید و به شیبة بن عثمان دستور داد همه ساله پیش از آویختن پرده نو پرده قدیمی را پایین آورده و دیوار کعبه را با عطر خلوق خوشبو نماید، و شیبه اقدام به توزیع قطعات پرده قدیمی میان حجاج می نمود، و عبدالله بن عباس نیز بر کار او اعتراضی ننمود.

در قرن نهم میلادی مأمون خلیفه عباسی سالی سه بار پرده کعبه را تعویض می نمود، نخستین بار کعبه را در روز دهم محرم الحرام با پارچه حریر که زمینه آن قرمز رنگ بود و در بار دوم در روز اول شوال کعبه را با پارچه حریر سفید رنگ می پوشاند. و هنگامی که به خلیفه عباسی، المتوکل، گزارش داده شد که پرده کعبه بر اثر دست مالیدن حاجیان فرسوده می گردد، نخست دستور داد که کعبه را در یک زمان با دو پرده بلند، که تا زمین می رسید، بپوشانند و بعدها دستور داد هر دو ماه یکبار پرده تعویض گردد. این اهمیت عباسیان به کعبه دلیلی است بر تسلّط آنان بر حجاز و توجه به مسائل آن، موضوعی که مدت ها میان بغداد و مصر و یمن دست به دست می گشت.

در دوران ادریسی (قرن دوازهم میلادی) پرده کعبه را عباسیان از حریر سیاه بافته و از بغداد ارسال می داشتند، لیکن در دوران ابن جبیر پرده به رنگ سبز با نخ های طلا بوده است.

در قرن سیزدهم میلادی پادشاه مصر سلطان قلاوون عهده دار ارسال پرده کعبه گردید. وی برای تأمین هزینه پرده دو دهکده به نام های بیسوس و سندبوس را که عایدات فراوانی داشته وقف نمود. عایدات این دو دهکده که در مصر قرار داشتند برای تأمین مخارج دو پرده; نخست پرده ای سیاه برای پوشش خارجی کعبه و دیگری قرمز برای پوشش داخل کعبه به مصرف می رسید. افزون بر این، پرده های نیز برای پوشش قبر پیامبر ـ ص ـ در مدینه منوره بافته و ارسال می شد. هنگامی که عثمانیان بر حجاز و سرزمین های مقدس مستولی شدند، سلطان سلیم رنگ سیاه را برای پرده کعبه انتخاب نمود و پس از وی فرزندش سلطان سلیمان (در قرن شانزدهم) موقوفات فراوانی را برای این کار معین نمود، و از این پس پرده کعبه، هرگاه که خلیفه جدیدی به حکومت می رسید، تعویض می شد. اما وهّابیان آنگاه که بر مکه مستولی شدند، نخستین بار کعبه را با پارچه ای قرمز رنگ، که از جنس عباهای عربی بافته شده در احساء بود، پوشاندند.

بورتون در پایان سخنش در این باره می گوید: پرده کعبه در زمان او (یعنی سال ۱۸۵۳م.) در کارگاه بافت پارچه های پنبه ای در مصر که به نام «خرنقش» مشهور بود در محله باب الشعریه قاهره بافته می شد، این پرده معمولا از ۸ قطعه تشکیل شده است که دو قطعه آن برای هر یک از دیوارهای کعبه است و محل اتصال هر دو قطعه با کمربندی مطلاّ پوشیده می شد و آنگاه زیر پرده را با آستری سفید می پوشاندند و این پرده به وسیله تناب های پارچه ای بر کعبه آویزان می گردید. و گفته می شود که هنگام بافت این پرده، تمامی آیات قرآن بر روی آن نوشته می شده است، لیکن در دوره ای که بورتون شاهد آن بوده تنها آیه شریفه «إنّ اول بیت وُضع للناس للذی ببکة مبارکاً و هدیً للعالمین» و ۷ سوره از سوره های قرآن، یعنی سوره کهف، مریم، آل عمران، توبه، تبارک، طه، با خط «طومار» که از درشت ترین خطوط شرقی است، نوشته می شده; بگونه ای که از دور قابل خواندن بوده است. اما کمربند طلایی که گرداگرد پرده را فرا گرفته به عرض دوپا و در ارتفاع ثلث بالای پرده قرار دارد: این کمربند از چهار قطعه به هم دوخته تشکیل شده است. بر روی قطعه اول و دوم، آیات و اسماء جلاله خداوندی و بر روی قطعه سوم و چهارم لقب و نام پادشاه حاکم نقش بسته است، تمام این نوشته ها و نوشته های پرده کعبه با نخ هایی از طلا که از حریر قرمز است بافته شده. هنگامی که بافت این پرده در کارگاه خرنقش قاهره به پایان می رسد، طی مراسمی به مسجد سیدنا الحسین ـ ع ـ در قاهره منتقل شده و در آنجا آستر زیرین آن هم دوخته می شود و سپس آماده برای حمل به سوی مکه می گردد.

● شهر مکه

در سفرنامه بورتون گزارش های جالب توجه و ارزشمندی درباره زندگی شهری مکه آمده که در آن به توصیف شهر مکه و ساکنین آن پرداخته است. بورتون می گوید: مکه برغم قدمت کعبه و مسجدالحرام، که تاریخچه ساختمان آن به اعماق تاریخ پیوند دارد، از ساختمان جدیدی برخوردار است، این شهر در حوالی سال های ۴۵۰ میلادی توسط قصی و افراد قبیله قریش ساخته شد، در حدود ۳۰ تا ۴۵ هزار نفر سکنه دارد ولی گنجایش اسکان سه برابر این جمعیت را داراست. خانه های آن از آجر و سنگ گرانیت و سنگ های لاشه کوه های شهر ساخته شده است. دورنمای مکه شبیه به دشتی پرپیچ و خم و موج دار در میان تپه و کوهپایه ها است، طول شهر از معبده در شمال تا کوه اجیاد در جنوب ۵/۲ مایل است، و عرض شهر از کوه ابوقبیس در مشرق (که در کوهپایه غربی آن عمده خانه های شهر ساخته شده است) تا کوه هندی در مغرب است و در میانه و مرکز این خط کعبه قرار گرفته است.

بورتون هنگام توصیف وضعیت مردمان مکه می گوید: بسیاری از مسلمانانی که او سخن آنان را شنیده است، معتقدند که آینده اسلام و مسلمانان مواجه با مشکلات و مصیبت های بسیاری است (و با توجه به این تفکر است که بورتون به مسیحیان توصیه می کند که از این وضعیت برای نشر مذهب مسیحیت میان مسلمانان بهترین استفاده را می توانند بنمایند و از راه تبلیغ می توانند در جوانان مسلمان و نسل های آینده نفوذ نمایند) و آنگاه بورتون به این نتیجه گیری می رسد که هر آگاه به وضعیت جهان، این موضوع را درک خواهد نمود که انگلستان در آینده مجبور به سیطره و تسلط بر مرکز اسلام و منبع او خواهد گردید، و این تسلط از راه نیروی نظامی و در اختیار گرفتن این قبله مقدس انجام می پذیرد. بورتون آنگاه به سفرنامه بورخارت و گفته های او درباره انتشار فروش مشروبات الکلی در مکه اشاره دارد و می گوید: بطور مطلق او چنین موضوعی را ندیده است، علاوه بر این برخی از افسران ارناؤوط به او گفته اند که آنان در قاچاق نمودن بعضی از بطری های مشروب از جده به مکه با مشکلات فراوانی روبرو گردیده اند. و آنگاه می گوید: احتمالاً آنچه را که بورخارت گفته به علت وضعیت غیر طبیعی شهر مکه بوده که در آن هنگام تحت سلطه و سیطره محمدعلی پاشا بوده است.

از حوادث جالب توجهی که بورتون نقل می کند قضیه شخصی است که طواف دادن او را به عهده داشته است.

ورتون می گوید: این شخص به او اصرار ورزید که او به نیابت از طرف پدر و مادرش به انجام حج بپردازد و آنقدر بر این موضوع اصرار ورزید که بورتون مجبور به پذیرفتن شد و آنگاه آن مطوف به نیابت از پدر بورتون که نام او را یوسف بن احمد و مادرش که نام او را فاطمه دختر یوسف قرار داده بود، حج انجام داد و اجرت مقرره برای این کار را هم دریافت نمود!

بورتون از قبرستان مکه که او آن را قبرستان مقدس (جنة المعلی) نامیده دیدار کرده و درباره مشاهدات خود چنین می گوید: در این قبرستان جایگاهی که بر آن جنازه عبدالله بن زبیر به دستور حجاج بن یوسف ثقفی به دار آویخته شد را دیدم. او همچنین قبر عبدالرحمن بن ابی بکر را دیده است که می گوید نزد شیعیان و سنیان مورد احترام بوده است. و نیز قبر خدیجه کبری را دیده که روی آن از پارچه ای سبز رنگ پوشیده شده بوده. افزون بر اینها، او قبر مادر پیامبر ـ ص ـ آمنه را دیده است که به تازگی بازسازی آن پس از تخریب وهابیان تمام شده بوده است. بورتون آنگاه به تشریح دیدارش از دیگر اماکن مکه که پیشتر بورخارت به توصیف آنها پرداخته بود می پردازد و می گوید:

طبق منابعی که او آنها را دیده، در مکه دوازده محل معروف که زیارتگاه است وجود دارد ولی او تنها نامی از این اماکن را شنیده است و از محل دقیق آنها اطلاعی در دست نمی باشد نظیر المختبا (=مخفی گاه)، خانه الخیزران که پیامبر ـ ص ـ در آغاز پیامبری در آنجا نماز می گزارد، زادگاه عمر، خانه ابوبکر، زادگاه جعفر طیار در نزدیکی گورستان الشبیکه، المدّعی، دارالهجره، مسجدالرایه که پیامبر ـ ص ـ پرچم خود را پس از تسلیم مکه به ارتش اسلام در آنجا قرار داد، مسجدالشجره، که بورتون ادعا می کند علت این نام گذاری این است که در این مسجد پیامبر ـ ص ـ درختی را به حرکت وادار نمود، مسجد جعرانه، که در این مسجد پیامبر لباس احرام به تن کرد و تا کنون مورد احترام و تقدیس ایرانیان است، مسجد ابراهیم، مسجد ابوقبیس، مسجد ذی طوی.

بورتون در پایان سفرنامه خود به میهمانی شامی که یکی از اهالی مکه به نام علی بن یاسین الزمزمی از او کرده، یاد می کند و می گوید: در این میهمانی خوراکی های گوناگونی نظیر برنج (البلاد)، بامیه، ماکارونی، بریانی، قارچ، دلمه، کباب، سالاد، نان مخصوص، و دسرهای همچون شیربرنج، راحة الحلقوم، کنافه (نوعی شیرینی) را در سفره دیده است، و برخی از این خوراکی ها را با قاشق چوبی میل کرده است. او به این نکته اشاره دارد که عرب ها از روش فرانسویان در خوردن خوراکی ها ناآگاهند و زمان طولانی را در سر سفره نمی گذرانند.

بورتون ضمن اشاره به خوراکی ها می گوید: مکه مقدار زیادی مواد غذایی و سبزیجات مورد نیاز ساکنین خود را از شهر طائف و دشت وادی فاطمه تأمین می کند و این مواد در موسم حج به ۱۰۰ بار شتر می رسد، علاوه بر این سبزیجات، میوه های دیگری نظیر هندوانه، خرما، لیمو، انگور، خیار و جز اینها نیز به مکه آورده می شود.

بورتون پس از این مدت، از مکه به جده رفته و حقیقت و هویت خود را برای کنسول انگلیس (مسترکول) فاش می نماید، وی ضمن قدردانی از این کنسول و رفتار او می گوید: برغم این که این کنسول خدمات فراوانی به کشورش نموده است لیکن به مسؤولین انگلیس توصیه می کند که مناسب است علاوه بر کنسولی در جدّه، نماینده ای نیز در مکه قرار دهد و ناظر به جریانات آنجا شود تا این که این مادر شهرهای اسلامی تحت سیطره نیروهای انگلیس درآید.

درباره اهمیت جدّه، بورتون می گوید: برای درک اهمیت این بندرگاه کافی است گفته شود در سال تنها ۲۵ تا ۳۰ کشتی تجارتی از هند به این بندر وارد می شود که مال التجاره ای برابر با ۲۵ میلیون روپیه به همراه دارند.

 

 

منبع: aftabir

دسته ها: جهانگردی

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.