شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

کافه نادری

کافه نادری

در سال ۱۳۰۶ خورشیدی توسط یک مهاجر روسی به نام خاچیک مادیکیانس کافه ای به نام نادری در خیابان نادری تهران دایر شد و این شخص برای اولین بار در تهران به کار شیرینی پزی پرداخت و چندی بعد در جوار کافه نادری، هتلی به همان نام تاسیس کرد. در جوار تاسیس هتل، رستوران های متعددی نیز در تهران، رشت، بندرانزلی، بابلسر و دیگر شهرهای ایران به وسیله ایرانیان و خارجیان دایر شد و تعداد آنها در هنگام جنگ جهانی دوم و ورود افسران و سربازان متفقین افزایش قابل توجهی یافت. با خاتمه جنگ و خروج افسران و سربازان خارجی بسیاری از این رستوران ها تعطیل شد. از کافه های مشهور تهران آن زمان کافه های کانتینانتال و لقانطه بود. کافه کانتینانتال در خیابان اسلامبول قرار داشت و کافه لقانطه در میدان بهارستان در عمارت نظامیه دایر شده بود. این عمارت از بناهای باشکوه دوره ناصرالدین شاه قاجار بود. عمارت نظامیه دارای تالار بزرگ و بسیار زیبایی بود که در هر چهار طرف آن پرده های نقاشی به چشم می خورد. در این تابلوها مناظر جالبی از سلام محمدشاه قاجار دیده می شد و چهره رجال سرشناس آن زمان در این تابلو تصویر شده بود. در قدیمی ترین واحدهای اقامتی و پذیرایی تهران که امروز فقط نامی از آن باقی مانده است می توان مهمانخانه مدرن گراندهتل را نام برد. گراند هتل از مجلل ترین و معروف ترین هتل های نیم قرن پیش، تهران بود. این هتل در خیابان لاله زار کمی بالاتر از کوچه ملی قرار داشت و در سال های پیش هر وقت میهمان سرشناسی از خارج به تهران می رسید تنها محلی که برای اقامت او در نظر گرفته می شد گراند هتل بود.

گراندهتل سالن بزرگی نیز داشت که هنرمندان آن روز ایران در آن به اجرای برنامه می پرداختند و به تدریج که هتل های دیگر در تهران ساخته شد این هتل از رونق افتاد. کافه و رستوران های آن روز در حقیقت محل تجمع اعیان و اشراف آن زمان بود و رفتن به کافه و رستوران خود یک نوع تشخص محسوب می شد.

خاچیک مادیکیانس روس، درست ۸۰ سال پیش در شرق پل حافظ در خیابان نادری آن زمان هتلی بنا کرد که امروز کافه آن، کلیشه ای ترین نوستالوژی پاتوق نشین های شهر تهران است.

گارسون های ارمنی این کافه-رستوران، غذاهایی چون بیفتک و بیف استروگانوف و نوشیدنی هایی مانند کافه گلاسه، قهوه ترک و فرانسه را نخستین بار در این رستوران عرضه کردند. شب ها هم اغلب، مراسم رقص در حیاط پشتی کافه بر پا بود و دود سیگار های فرنگی فضای آن جا را پر می کرد، حیاطی که حدود سه دهه است در آن بسته شده است.

کافه نادری، در دهه سی و چهل، پاتوق روشنفکرانی مثل جلال آل احمد، صادق هدایت و نیما یوشیج بوده و بخش زیادی از شهرت کنونی اش را از اعتبار این سه شخص وام گرفته است. نرسیده به سفارت انگلستان، ضلع جنوبی خیابان، هتل نادری را که رد کنیم، بعد از قنادی مخروبه نادری، نوبت کافه می رسد. راهرویی که باید طی کنی تا بعد از اتاق تلفن، به کافه برسی. در سالن اول، فقط قهوه و چای و دسر سرو می شود و سالن بعدی ویژه غذاست.

گارسون های سرخپوش سالمند، به سرعت این طرف و آن طرف می روند و مدیر رستوران، دورادور، بدون لبخند ناظر بر فعالیت های آنهاست. شاید از چهره اش بخوانی که به این می اندیشد ای کاش کافه نادری از سال ۸۲ به عنوان میراث فرهنگی به ثبت نرسیده بود تا می توانست در حال حاضر مدیریت یک برج چند طبقه یا پاساژ تجاری را در این نقطه پررفت وآمد تهران بر عهده بگیرد.

صندلی های تیره رنگ چوبی با میزهایی که رویشان پارچه سبز انداخته شده است شما را برای نشستن وسوسه می کند، اگر پنجشنبه ظهر یا روزهای شلوغ دیگر باشد، باید کمی روی مبل های کنار سالن منتظر شوید.

پس از نشستن، تماشای گل مصنوعی زرد یا سرخ روی میز غذا و نان بربری ماشینی چندان هوس برانگیز نیست، شاید کمی هم شما را از این جا ناامید کند تا آرزو می کردید کاش نان بلکی قدیمی یا همان «نان سفید»هایی که موسیو های ارمنی اغذیه فروش، ساندویچ کالباس را درون آن می گذاشتند، به همراه گل های تازه از شما استقبال می کردند.

اکثر گارسون های این جا به خاطر سن بالا و مشغله زیاد حواس شان به شما نیست به همین خاطر کمی برای اینکه به سراغ میز شما بیایند باید تلاش کنید. منوی رستوران نشان می دهد هم زرشک پلوی ایرانی اینجا سرو می شود و هم غذاهای فرنگی، سوپ و برش هم که جای خود را دارد.

کافه نادری اما در حال حاضر با شاتوبریان هفت هزار تومنی اش، معروف است: گوشت سرخ شده به همراه سیب زمینی سرخ کرده، سس مخصوص و هویج پخته که در ظرف چدنی آماده می شود و روی یک سینی در وضعیتی نامتعادل، جلوی چشمان شما قرار خواهد گرفت. اما اگر فکر می کنید مثل موفتار، به محض آنکه سس کچاپ و خردل سفارش بدهید روی میز شما قرار می گیرد کور خوانده اید.

گارسون های اینجا اگرچه سریع از این طرف به آن طرف می روند، ولی اگر کسی از آنها چیزی بخواهد و این در حوزه جغرافیایی مسوولیت شان نباشد، به راحتی می گویند: باید به گارسون دیگری بگویی. به همین خاطر است که برخی از مشتری های اینجا معتقدند باید گارسون های کافه را به اعتبار نام آن «تحمل» کنی.

● کوچه بًرلن

کوچه برلن هنوز هم شناخته شده است. این کوچه در مرکز شهر تهران در جنوب خیابان جمهوری اسلامی، در میان خیابان های لاله زار جنوبی و فردوسی واقع شده و دارای مغازه های مختلف برای پارچه و پوشاک، به ویژه لباس زیر و کالاهای دیگر است. دست فروشان زیادی در این کوچه به فروش اجناس خود می پردازند.

از قدیم جمعه بازار تهران در یک پارکینگ طبقاتی مجاور این کوچه دایر است. دروازه جنوبی سفارت آلمان به این کوچه باز می شود.

از اماکن نزدیک به آن می توان به تئاتر پارس، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، موزه سینما، بیمارستان بانک ملی، شهرداری منطقه ۱۲، سفارت ترکیه و سفارت بریتانیا نام برد.

● لقانطه از اولین بستنی فروشی های تهران

اولین خیابان درختی تهران، خیابان باب همایون بود که امروز آن را به نام خیابان ارک می شناسیم. (باور کردنی نیست،) در دو طرف این خیابان چنارهای بلند یک قد و اندازه ای به چشم می خورد که از دوران صفویه به جامانده بود و با گستردن سایه خنک و دلگشای خود محیطی زیبا و تفرجگاهی مناسب به وجود آورده بودند.

در ابتدای این خیابان کافه ای بود به نام «لقانطه» که صاحب آن غلامحسین خان لقانطه نام داشت، مکانی بود آبرومند و به قول امروزی ها «شعبه ای» هم در میدان بهارستان داشت.

● در باب ظاهر کافه

در جلوی این کافه، حوض کاشی زیبایی در وسط پیاده رو ساخته بودند که با لوله کشی از نهر خیابان و توسط فواره ای آب می گرفت. علاوه بر این دور حوض را گلدان و قلیان های بلوری چیده و در حاشیه نهر هم چمن کاری و گلکاری کرده بودند که موجب صفا و زیبایی بسیار بیشتر آن می شد.

داخل کافه یا قهوه خانه هم چنین حوضی وجود داشت.سقف و دیوارها با تابلوها، عکس ها و چلچراغ های زیبا و متعدد زینت شده بود و تابستان ها با چیدن میز و صندلی در پیاده رو و زمستان ها در داخل کافه از مشتریان پذیرایی می شد.

● و باطن آن

در طول سال، بیشترین کالای عرضه شده در لقانطه چای و قلیان بود و با وجود اینکه در سایر قهوه خانه ها فروش قهوه از بین رفته بود، در اینجا قهوه هم موجود بود. تابستان ها بازار انواع شربت مانند سکنجبین،لیمو، آلبالو و ریواس، گرم بود و همچنین بستنی و فالوده لقانطه هم طرفداران فراوان داشت.

ساعات کار این کافه هم مانند انواع مشابه خود بود یعنی از پیش از طلوع آفتاب باز و بعد از همه مغازه های دیگر تعطیل می شد.

ساعات اوج آن از دو سه ساعت به غروب مانده تا یکی دو ساعت از نیمه شب بود که اعیان و اشراف با اسب، کالسکه، درشکه و حتی اتومبیل های شخصی- که کم کم راه خود را میان اموال بزرگان باز کرده بودند- به آنجا می رفتند و به تفریح و استراحت می پرداختند.

لقانطه کافه ای بود تقریباً گرانقیمت که دو برابر کافه های دیگر پول می گرفت و مشتریان آن همه از اعیان و اشراف بودند.

 

 

منبع: http://www.aftabir.com

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.