وارد محله فهادان، قدیمی ترین محله تاریخی یزد می شوی، چند قرن از خیابان مجاور فاصله می گیری.خانه ها خشتی هستند. کوچه ها همه تنگ است و نمای ساختمان ها همگی کاهگل.بافت قدیمی همچنان سر پا است. با پا در میانی سازمان میراث فرهنگی کشور می گویند بهتر هم شده است. اما محله خلوت است. خیلی خلوت تر از یک محله قدیمی.

«حمید شیر، بچه محل فهادان» که اسمش را با گچ سفید روی یکی از دیوارهای خشتی تازه مرمت شده نوشته را نمی شناسیم که به سراغش برویم.با ورود اتوبوس های توریستی دو زن چادری میانسال کمی آن طرف تر به نظاره تازه واردهایی نشسته اند که این بار از ۳۸ کشور جهان به تماشای آنها و کسب و شیوه زندگی شان آمده اند.یکی از آن دو زن خدیجه ۶۵ ساله است. او می گوید: «هر که از دستش برآمده از اینجا رفته. ما هم که مانده ایم چاره دیگری نداشته ایم.»

در یک میدان گاهی یک طرف مدرسه ضیائیه یا زندان اسکندر قرار دارد و طرف دیگر بقعه دوازده امام و بین آن در حسینیه فهادان سه پیر مرد نشسته اند.

محمدعلی نجم بین، یکی از سه پیرمرد، چنانکه خود می گوید ۶۴ ساله و بازنشسته است. او می گوید: «میراث [سازمان میراث فرهنگی کشور] می گوید حق نداریم از مصالح غیر خشتی برای ساخت دیوارها استفاده کنیم. اما در این دوره زمانه دیگر نه خشت پیدا می شود نه خشت مال.»

پیرمردی کنار او ایستاده، در ادامه گفته های نجم بین می گوید: «اگر زنی زایمان داشته باشد، آمبولانس نمی تواند داخل کوچه بشود. اگر خانه ای آتش بگیرد از آتش نشانی خبری نیست.»

در نهایت اینکه، «قیمت زمین ها در این منطقه از تمام مناطق دیگر یزد پایین تر آمده است و اگر اینجا را بفروشم، منزل من را می گیرند بیابان می دهند. برای همین هر که از دستش برآمده از اینجا رفته است.»

وقتی می پرسم به کجا رفته اند، می گوید: «به محله های دیگر که پولدار هستند... که مردمش پولدار بوده اند و به آنجا رسیده اند و خانه ها را از نو ساخته اند.»

در حسینیه فهادان پیرمردی حدوداً ۸۰ساله عصا بر دست و عبا بر دوش روی یک سکو نشسته است. پشت او بنای تاریخی حسینیه فهادان رخ نموده است. وقتی می بیند می خواهند از بنا عکس بگیرند،می خواهد از جا بلند شود. عکاسان نمی گذارند،که او بلند شود انگار پیرمرد و حسینیه کنار یکدیگر معنا یافته اند.

پیرمرد حسینیه میرزا آقا منشادیان نام دارد و خود را معتمد و رئیس شورای اسلامی محل معرفی می کند. میرزا آقا منشادیان از گذشته فهادان می گوید: «سابق بر این تمام خانه ها تاجرنشین بوده است.»

«در زمان ۶۰ سال پیش یادم می آید، اینجا میدان فروش داشته است، داروخانه، عطاری، سه تا نانوایی.»

«این محل آبادتر بود.» و بعد ادامه می دهد: «کم کم تاجرهای کوچه عرب ها رفتند، بعد تاجرهای کوچه مسجد.»

«خیلی ها فوت کردند. چهارتا مثل من و امثال من که دستشان به دهانشان نرسید اینجا ماندند.»

اهالی فهادان مثل اهالی خیلی از محله های قدیمی، این روزها مدرسه، ورزشگاه، کتابخانه و بیمارستان می خواهند وکوچه هایی می خواهند که آمبولانس از آنها عبور کند. و حالا که اینها نیست راهی نمی ماند جز کوچ کردن به محله های بهتر همان جایی که به گفته خدیجه «محله هایی که چون پولدار بوده اند به آن رسیده اند و آن را از نو ساخته اند.»

مثل محله تل، دو محل آن طرف تر از فهادان که در آنجا اسکلت های آهنی برپا شده اند. به گفته اهالی محله تل روبه روی مسجد تل بادگیری قرار داشت که عظیم تر از بادگیر باغ دولت آباد بود. اما امروز دیگر این بادگیر وجود ندارد. بولدوزرها به جان محله تل افتاده و آن را به تلی از خاک تبدیل کرده اند.

محمدعلی طبرسا مدیر حفظ و احیای بافت های تاریخی کشور، راهکار جالبی برای ارائه خدمات شهری در بافت های تاریخی ارائه می دهد: «محل بازی کودکان، کافی نت از جمله تسهیلاتی است که در زندگی امروز ضروری به نظر می رسد. در بافت های قدیمی قسمت هایی وجود دارند که کاملاً از بین رفته و تخریب شده اند. در این قسمت ها می توان تسهیلات رفاهی که در بافت های قدیمی وجود نداشته را ایجاد کرد. در همین حال، بناهایی که قابلیت تغییرکاربری دارند، می توانند به عنوان مکان های عمومی مثل کتابخانه، درمانگاه و مکان دولتی به کار گرفته شوند.»

البته طبرسا این نکته مهم را هم یادآوری می کند که بناهای جدید در بافت های تاریخی باید با ملاحظه معماری سنتی ساخته شوند.

استانلی پرایس رئیس مرکز بین المللی مطالعه حفظ و مرمت اموال فرهنگی (ایکروم) که برای شرکت در نهمین کنفرانس بین المللی مطالعه و حفاظت معماری خشتی، (ترا ۲۰۰۳) به یزد آمده، می گوید: «این که معماری سنتی را با معماری های جدید تلفیق کنیم یک چالش بزرگ است. مثلاً این که راهی پیدا کنیم تا آمبولانس و سایر سرویس های شهری در دسترس ساکنان این نواحی باشند.»

پرایس ادامه می دهد: «مردم بسیاری از نقاط دنیا در بسیاری از موارد ابتکاراتی به خرج داده اند و راه حل هایی برای تطبیق بافت قدیمی با زندگی مدرن یافته اند. البته یافتن این راه حل ها کار ساده ای نیست. اما این همان چالشی است که ما با آن روبه رو هستیم.»

چاره اندیشی های سازمان میراث فرهنگی کشور در محله فهادان تا حدودی منجر به حفظ بافت تاریخی و ادامه زندگی در دنیای مدرن شده است.

در ورودی یکی خانه خشتی هنوز چوبی است و گل میخ دارد. در همین حال یک اف اف خارجی با مارک Tamerکنار در ورودی خودنمایی می کند. بر دیوار خانه لوله گاز بالا رفته وکنار آن تیر چراغ برق علم شده است. دیوار خانه از داخل آجر و سیمان است و از بیرون کاهگل.

بوستان شاه عبدالقاسم نرسیده به آب انبار وزیری، مخصوص بازی کودکان به تازگی تاسیس شده است. با تاب و سرسره که با معماری خشتی و آجر سه سانت اما با شکل و شمایل امروزی ساخته شده است. سازمان میراث فرهنگی کشور در چند سال اخیر برخی از خانه های تاجرنشین را تکمیل و مرمت کرده است. مثل مجموعه خانگی عرب ها که شامل چند خانه مثل خانه محمودی، ملک زاده و عرب زاده است.

این روزها می توان در گرمای تابستان دوباره در ساباط (کوچه سقف دار)های فهادان قدم زد و از سایه سقف های قوسی شکل خشتی لذت برد. جهانگردان از دیدن ساباط ها و عمارت های تابستانه و زمستانه به وجد می آیند و با هیجان از هشتی ها، دالان ها، به درونی و بیرونی ها می روند و از داخل پنج دری ها و سه دری ها هم دیگر را می پایند و گاه زیر بادگیرها از فناوری کولرهای اتوماتیک یزدی ها می پرسند.

اما خانه های قدیمی به هرحال خشتی هستند و خشت مواظبت می خواهد.کوچه های محله فهادان همچنان تنگ هستند، سازمان میراث فرهنگی اجازه نمی دهد یکی از تنها بافت های دست نخورده خشتی جهان تخریب شود و راه چاره ای برای رساندن آمبولانس و آتش نشانی هنوز پیدا نشده است. مردم محله از نمای خشت خسته شده اند، اما اجازه ندارند به غیر از خشت از مصالح دیگری برای نماسازی استفاده کنند. میرزا آقا منشادیان می گوید: «من همین جا به دنیا آمده ام. و همین جا هم از دنیا خواهم رفت. اگر من هم ول کنم بروم این حسینیه دیگر روضه اش هم خوانده نمی شود.»

نجم بین می گوید: «جوان ها دنبال خانه های جدید هستند. خانه های اوپن. برای همین به جاهای دیگر می روند. اما ما دیگر اوپن موپن نمی خواهیم. ما همین جا می مانیم.»

«اما من از مدیریت هدف می خواهم اگر میراث می خواهد به اینجا برسد باید کارش را درست انجام دهد. می گوید دیوارها خشتی باشد. پس باید به دیوارها برسد نه این که پسر من شب بخوابد و دیوار سرش فرو بریزد.»

آیا دیوار واقعاً سرش فرو ریخته؟

«سر او نه. اما چند تاش رو سراغ دارم.»

 

 

منبع: http://www.aftabir.com