شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

شهر دبی همزاد انقلاب ایران, یا فرزند ناخواسته آن

شهر دبی همزاد انقلاب ایران, یا فرزند ناخواسته آن

این سفرنامه کوتاهی است به دبی از نگاه یک تحصیل‌کرده رشته معماری و نویسنده نگاهی متفاوت به دبی دارد. شهری که با انقلاب ایران پا گرفت و از دشواری‌های اقتصادی ایران بهره‌ها برد و با صادرات مجدد به کشور پا گرفت و هم‌اکنون سرمایه‌های عظیم ایرانیان را در آغوش گرفته است.

در هنگام فرود، از پنجره صحرایی خشک و لم‌یزرع، یک بیابان واقعی را می‌بینیم که معدود لکه‌های سبز آن آن‌قدر تیره‌اند که به سیاهی می‌زنند. فرودگاه هم بخشی از این بیابان و هنوز در دست ساخت است.

بعد از فرود، ساختمان فرودگاه را می‌بینیم که به شکل یک لوله حجیم خیلی خیلی دراز، مثل لوله‌های انتقال نفت در بیابان است و مدتی طول می‌کشد تا از کنار آن بگذریم. چیز دیگری که از پنجره کوچک هواپیما می‌شود دید، هوایی کاملا‌ غبارآلود است که حالت کارگاه‌بودن فرودگاه را تشدید می‌کند.

در بخش بازرسی پاسپورت‌ها کارمندان همه عربند و لباس‌های عربی به تن دارند، اما کارکنان معمولی فرودگاه، یعنی باربرها و نظافتچی‌ها و فروشندگان بخش فری‌شاپ، همگی هندی، پاکستانی، بنگلا‌دشی، فیلیپینی و خدا می‌داند کجایی‌اند. در مسیر رسیدن به محل گرفتن بارها، گروه بزرگی از جوانان کارگر را می‌بینیم که با لباس‌های آبی‌شان در صف درازی ایستاده‌اند. ظاهرا اجیرشدگان شرکتی هستند که وارد یا خارج می‌شوند. معلوم نیست کجایی‌اند اما همه بدون استثنا بسیار لا‌غر و سیاه‌سوخته و بسیار جوانند.

وقتی از ساختمان خنک فرودگاه بیرون می‌آییم تازه مزه گرمای عجیب هوا را می‌چشیم و توجه‌مان به این موضوع عجیب هم جلب می‌شود که با وجود گرمای شدید، خود آفتاب و درخشندگی پرتوهای آن دیده نمی‌شود. فقط گرمای آن به آدم‌ها می‌رسد.

حتی آسمان هم انگار به دلیل همان غباری که از پنجره هواپیما دیده بودیم، خیلی کمرنگ است، آبی آسمانی نیست.

در شهر راننده‌ای که ما را به هتل می‌برد، هندی است و رانندگی وحشتناک و تیز و تندی دارد، ولی از مقررات رانندگی، از جمله ایستادن در صف گردش‌کنندگان به چپ یا راست و بیرون نزدن از خطوط تخطی نمی‌کند.

بنابراین می‌توانیم در همان حال که به موسیقی هندی رادیوی او گوش می‌دهیم، کمی هم به دوروبر و ردیف بی‌پایان ساختمان‌های فلزی شیشه‌ای بلند نگاه کنیم و به معدود درخت‌های موجود، از جمله درخت‌های نخل و بعضی تابلوها که خط عربی‌شان را محض امتحان میزان آشناییمان به زبان عربی می‌خوانیم: الیوسف موتورز، بقاله بداری، دوستمانی کامپانی، حلویات .... ساعت حدود یک بعد از ظهر است و در خیابان‌ها تقریبا جز ماشین هیچ پرنده‌ای، نه فقط به معنای استعاری آن، که به معنای واقعی پر نمی‌زند.

یعنی هیچ پرنده‌ای را دوروبر درختان معدود و در آسمان غیرآبی نمی‌بینیم و بعضی از معدود آدم‌های پیاده هم چتری بالا‌ی سر گرفته‌اند.

همه جا فقط ماشین است و ساختمان، ساختمان است و ماشین و معلوم نیست چرا ساختمان‌ها، با وجود تفاوت‌های ظاهریشان، از نظر قد و اندازه و شکل و شمایل و رنگ و رو، یک شکل به نظر می‌رسند، شاید چون همه از یک جنس، یا به قول هنرمندان از یک ژانر هستند همه پست‌مدرنند، زرد و صورتی و آبی و سبز و قرمز. حتی یک نمونه مدرن هم در میان آنها نیست و این در واقع نشان جدیدالتأسیس بودن همه آنها، و بدون تاریخ بودن شهر است. در واقع همه این ساختمان‌ها در همین ۳۰ سال اخیر ساخته شده‌اند. یعنی دبی به یک تعبیر همزاد انقلا‌ب ایران، شاید هم فرزند ناخواسته آن است.

 

 

منبع: http://www.aftabir.com

دسته ها: جهانگردی

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.