شماره تلفن تماس با ما

051-34225776

 

My title

افغانستان 3

افغانستان 3

افغانستان یكی از كشورهای آسیای میانه به شمار می آید كه از غرب به ایران, از جنوب و شرق به پاكستان و از شمال به تركمنستان, ازبكستان و تاجیكستان می رسد

بچه سقا (بچه سقو) با قیافه‌ی آبله رو درحالی كه دستار ویژه‌ی افغان‌ها(لنكوته) را بر سر داشت در چند روز آغازین حكومت خویش شماری از نزدیكان امان الله خان را به دست خود كشت. همچنین، دستور داد كه در سرتاسر كشور همه باید از لنكوته استفاده كنند و كسانی كه كلاه غیرسنتی بر سر بگذارند، كشته خواهند شد. در منطقه هزاره كه شیعیان بسیار ی زندگی می‌كردند، چون حاضر به پیروی از حكومت او نشدند، رهبران متمرد را دستگیر و نزد او آوردند و به دستور او سرهای آنان از تن جدا كرد ند و سرها را به دیوار میخكوب كردند. حبیب الله به همه حتی گارد محافظ خویش بدگمان بود و عبدالغفورخان تكاوی وزیر داخله را به دست خویش كشت. چون در موزه ‌ی كابل چند اثر از امان الله خان و پدرش وجود داشت، گفت كه آثار موزه همه نشانه‌ی كفر و شرك و بت‌پرستی است و فرمان داد همه‌‌ی آنها را نابود كرد ند. به فرمان او، مدرسه‌های دخترانه(نسوان) را تعطیل كردند و همه‌ی مجسمه‌هایی را كه در جاهای تاریخی وجود داشت، از میان بردند.

اگر رفتار امان الله خان و بچه سقا را مقایسه كنیم ، می بینیم كه امان الله خان نه دست به اصلاحات زد و نه نوآوری كرد ، بلكه با زور می ‌ خواست عادت ‌ها و رسم ‌های مردم را یك شبه لغو و آداب و رسم ‌هایی را با زور به جای آن به مردم بقبولاند. بچه سقا نیز چنین وضعیتی داشت. او نیز با زور می خواست كه همه نوآوری ‌ ها ، حتی آنهایی را كه همه پذیرفته بودند، از میان بردارد. بچه سقا و امان الله خان هر دو زورمدار بودند و هر دو به فرهنگ مردم افغانستان آسیب رساندند . خوشبختانه، بچه سقا در مجموع ۸ ماه و ۲۶ روز حكومت كرد و فرصت نیافت تا همه میراث فرهنگی افغانستان را نابود سازد. خشونت ‌ های او، ویرانی وضع اقتصاد و ناامنی بسیار گسترده در كشور به تدریج اوضاع را آشفته كرد . به طوری كه روحانیون افغانستان نیز علیه او فتوا داد ند و بچه سقا را غاصب خواندند.

هنگامی كه ناخشنودی از حكومت بچه سقا سراسری شد و حكومت بچه سقا با ترور و وحشت به آن پاسخ داد ، انگلیسی ‌ ها دریافتند كه اگر بیش از این از حكومت یك راهزن پشتیبانی كنند، باعث بدنامی انگلستان می ‌ شود . از این رو، تصمیم گرفتند كه محمد نادرخان وزیر جنگ دوره ‌ی امان الله خان را ، كه سفیر افغانستان در پاریس بود ، به پادشاهی برگزینند . بنابراین، محمد نادرخان از راه سوییس به ایتالیا رفت و از آنجا رهسپار هندوستان شد. محمد نادرخان محمدزایی پس از آن كه ب ا نیروهایی كه در اختیارش گذاشته بودند ، وارد جنوب افغانستان شد ، به كمك مسعودی ‌ ها و وزیری ‌ ها كه پشتون ‌ های جنوبی بودند و پیش از این به دست حكومت انگلیسی هند مسلح شده بودند توانست نیروهای بچه سقا را شكست دهد. كابل در ۲۱ مهر ۱۳۰۸ ( ۱۳ اكتبر ۱۹۲۹ ) به دست نیروهای محمد نادرخان افتاد و به دستور او بچه سقا و همه‌ی دوستانش به دار آویخته شدند.

● شاه ناكام
محمد نادرخان در ۲۳ مهر ۱۳۰۸ ( ۱۶ اكتبر ۱۹۲۹ ) در قصر سلامخانه در برابر سران قبایل اظهار داشت كه لویه جرگه (شورای بزرگ قبایل) باید شاه جدید را برگزیند . سران قبایل اظهار داشتند كه همه ما شما را به پادشاهی می‌پذیریم . او از آ ن تاریخ خود را محمدنادرشاه خواند. او ب ی‌درنگ همه‌ی فرمان‌ها و كارهایی را كه به آن ‌ ها اصلاحات امان الله خان می ‌ گفتند ، لغو كرد و محاكم عدلیه (دادگاه‌ها) را به روحانیون واگذار كرد. زنان را به رعایت حجاب مكلف نمود و دستور داد تا ویرانی‌ های دوره ‌ی هشت ماهه بچه سقا جبران شود. موزه كابل بازسازی شد. او همه‌ی بازماند گان امان الله خان را كه برای براندازی سلطنت او كوشش می‌كردند، اعدام كرد كه از همه معروفتر از خانواده چرخی ‌ های لوگر بودند. از میان آن ‌ ها غلام نبی خان چرخی بود كه در قصر سلطنتی كابل به دست محمد نادرشاه اعدام شد.

سلطنت محمد نادرشاه دیری نپایید زیرا در ۱۷ آبان ۱۳۱۲ ( ۸ نوامبر ۱۹۳۳ ) زمانی كه جوایز فارغ التحصیلان مدرسه ‌ی كابل را به آنان می ‌ داد، عبدالخالق چرخی فرزند یكی از نوكران غلام نبی ‌ خان چرخی با هفت تیر شاه را كشت. قاتل اعتراف كرد كه امان الله خان كه در خارج به سر می برد ، محرك او در این كار بوده است. عبدالخالق وحشیانه اعدام شد به این ترتیب كه محمد حیدر خان پسر صدراعظم به وسیله چاقویی دماغ عبدالخالق را برید و دیگری گوش او را قطع كرد. سپس سربازان با سرنیزه به جان او افتاده و جسدش را تكه تكه نمودند و به وضع فجیعی به درخت آویزان كردند. پس از این رویداد، محمد ظاهر خان ۱۹ ساله با نام محمد ظاهر شاه به سلطنت رسید.

● آخرین شاه
ظاهر شاه در مدت حكومت چهل ساله خود در چندین مرحله لویه جرگه را تشكیل داد و در فاصله ‌ی ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳ فرمان آزادی تشكیل احزاب سیاسی را صادر كرد و در این میان احزاب چپ گرای پرچم به رهبری ببرك كارمل و دموكراتیك خلق به رهبری نور محمد تره كی نیز تشكیل گردید. او برای موازنه مثبت در سیاست خارجی ضمن حسن رابطه با شوروی و پرهیز از ورود به پیمان بغداد(سنتو) روابط خود را با ایران و پاكستان بهبود بخشید و درباره ‌ی مسئله مرزی منطقه پختونستان با دولت پاكستان به توافقهایی دست یافت. اما پسر عمو و داماد او سردار محمد داودخان كه فردی نظامی و جاه طلب بود، می ‌ خواست با نزدیكی به شوروی قدرت را از ظاهر شاه بگیرد.

داودخان كه در میان نخست وزیران محمد ظاهر شاه بیشترین دوران نخست وزیری را از ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ ( ۱۹۶۳- ۱۹۵۳ ) داشت، در پی خط مشی سیاسی خودكامانه و برتری دادن به نژاد پشتون بود. اما بالاخره موفق گردید و در ۲۶ سرطان(تیر) ۱۳۵۲ ( ۱۷ ژوییه ۱۹۷۳ ) به كمك افسران و صاحب منصبان وابسته به حزب پرچم و دموكراتیك خلق ، علیه عموزاده ‌ اش محمدظاهر شاه كه برای درمان به ایتالیا رفته بود ، دست به یك انقلاب بدون خون ریزی زد و رژیم پادشاهی را لغو كرد و خود را نخستین رئیس جمهور افغانستان خواند .

● كودتای كمونیستی
داودخان برای آن كه جهت گیری افراطی به سمت گروه چپ یعنی خلق و پرچم را برای خود خطرناك می ‌ دانست ، به ایران و پاكستان و عربستان بسیار نزدیك شد و دولت ایران سوخت فرودگاه ‌ های افغانستان را رایگان فراهم می ‌ كرد. اما سیاست نزدیكی به ایران، مورد اعتراض نورمحمد تره كی و ببرك كارمل قرار گرفت. در نتیجه، كودتای ی كمونیستی علیه داودخان به راه افتاد. جریان این گونه آغاز شد كه در پی مرگ مشكوك میراكبر خیبر ، از رهبران برجسته ‌ی جناح پرچم كه با حزب خلق ائتلاف كرده بود، مراسمی در هنگام خاكسپاری او در ۷ آوریل ۱۹۷۸ برپا شد كه به تظاهرات سیاسی ضد داودخان تبدیل گردید و محمد داودخان دستور داد تا در ۲۵ آوریل ۱۹۷۸ هفت نفر از رهبران حزب خلق و پرچم (نور محمد تره ‌ كی، ببرك كارمل، حفیظ الله امین، دكتر شاه ولی، دستگیر پنجشیری، عبدالحكیم شرعی و دكتر ضمیر صافی) را دستگیر و روانه زندان نمایند. اما پیش از آن كه بتوانند همه را دستگیر نمایند(فقط نور محمد تره كی در زندان به سر می ‌ برد) ژنرال عبدالقادر افسر كمونیست وابسته به حزب دموكراتیك خلق افغانستان (ائتلاف خلق و پرچم) در ۷ ثور ( اردیبهشت) ۱۳۵۷ ( ۲۷ آوریل ۱۹۷۸ ) با بمباران كاخ داودخان او و همه اعضای خانواده ‌ اش را كشت و استقرار رژیم جمهوری دموكراتیك خلق را در افغانستان به جهانیان اعلام كرد . به این ترتیب، نور محمد تره ‌ كی وابسته ‌ی پیشین سفارت افغانستان در آمریكا به ریاست جمهوری رسید.

● رویارویی روس‌ها و آمریكایی‌ها
مدت كوتاهی از استقرار رژیم ماركسیستی نگذشته بود كه اختلاف نظر در باره‌ی چگونگی رویارویی با ضدكمونیست ‌ ها بروز كرد و از سوی دیگر در روستاها مقاومت ‌ هایی بر ضد دولت جدید دیده بروز كرد . تره ‌ كی طی مسافرت به مسكو درخواست كمك نظامی كرد. اما مسكو صلاح را در عوض كردن مهره ‌ ها می ‌ دید . از این رو، در آن زمان كه ببرك كارمل ، رهبر جناح پرچم ، در مسكو به سر می ‌ برد به نور محمد تره كی پیشنهاد كرد كه در بازگشت به كابل حفیظ الله امین را كه به دبیركلی حزب دموكراتیك خلق و نخست وزیری افغانستان رسانیده است، بركنار نماید. تره ‌ كی در هنگام ورود قصد دستگیری امین را داشت كه او پیشدستی كرد و طی كودتایی نور محمد تره ‌ كی را در ۱۷ میزان ( مهر ) ۱۳۵۷ ( ۹ اكتبر ۱۹۷۸ ) دستگیر و خفه نمود و خود به ریاست جمهوری رسید.

در همان زمان دولت كارتر در آمریكا در پی بیرون كردن كمونیست ‌ ها از افغانستان برآمد و در پیشاور پاكستان و استان ‌ های جنوبی خاك افغانستان، به تقویت حزب ‌های زیر پرداخت :

۱) عبدالرسول سیاف ، رهبر حزب وهابی اتحاد اسلامی

۲) حزب اسلامی به رهبری گلبدین حكمتیار كه رهبر پشتون ‌ های ضدكمونیست نیز بود

۳) جمعیت اسلامی به رهبری برهان ‌ الدین ربانی از رهبران تاجیك بدخشان

۴) صبغه الله مجددی رهبر حزب نجات ملی و ریاست اتحادیه ‌ی مجاهدین افغان

۵) یونس خالص رهبر پشتون ‌ های مقیم سرحد پاكستان و همچنین رهبر حزب اسلامی كه سرانجام به حزب اسلامی گلبدین حكمتیار پیوست.

علاوه بر این گروه‌ها، شیعیان هزاره نیز دست به اسحله بردند و مبارزه با حكومت ماركسیست كابل آغاز شد.

دولت شوروی كه علاج مقاومت گروه ‌ های مختلف افغان را در عوض ‌كردن مهره ‌ ها می ‌ دید ببرك كارمل رهبر جناح پرچم از حزب دموكراتیك خلق افغانستان را به كابل فرستاد و در ۶ دی ۱۳۵۸ ( ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ ) كودتای كرد و حفیظ الله امین را كشت و پس از آن نیروهای نظامی شوروی وارد افغانستان شدند. از این زمان جنگ زمینی و هوایی در سرتاسر افغانستان گسترش یافت. سیل مهاجران افغانی به علت جنگ داخلی به ایران و پاكستان سرازیر شد. اتحاد شوروی از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۶ در گرداب افغانستان دست و پا می ‌ زد ، ولی دست بردار نبود و افغانستان در حكم ویتنامی برای روس ‌ ها شده بود.

روس ها بار دیگر مهره ‌ی دیگری از گروه ماركسیست پرچم یعنی ژنرال دكتر محمد نجیب الله از طایفه پشتون احمدزایی را مصدر كار كردند. ریاست او همزمان با ریاست جمهوری گورباچف در شوروی بود. محمد نجیب الله سیاست مصالحه با مخالفان را دنبال كرد. از شوروی ‌ ها خواست كه به شیوه‌ای با ضدكمونیست ‌ های افغانستان مصالحه كنند. مقدمات توافق بین آمریكا و شوروی و سرانجام خروج نیروهای شوروی از افغانستان پیش از تصدی محمد نجیب الله اتخاذ شده بود ، زیرا در ۴ ژوئن ۱۹۸۶ ریگان رییس جمهور آمریكا در كاخ سفید برهان الدین ربانی، سیداحمد گیلانی و صبغه الله مجددی را به حضور پذیرفت و به آنان وعده كمك داد. بر اثر مساعی ژنرال نجیب الله گفت و گوهای صلح ادامه یافت و در آوریل ۱۹۸۸ ، نمایندگان سیاسی شوروی، پاكستان، ایالات متحده ‌ی آمریكا و همچنین نماینده ‌ی نجیب الله در شهر ژنو گردهم آمدند و خروج نیروهای شوروی در ۲۶ دلو (بهمن ) ۱۳۶۷ ( ۱۵ فوریه ۱۹۸۹ ) به پایان رسید و ژنرال بوریس گرومف خاك افغانستان را ترك كرد.

به تدریج دولت نجیب الله ضعیف شد و ژنرال عبدالرشید دوستم میلیشیای ازبك شهر مزارشریف را گرفت و در ۲۵ آوریل ۱۹۹۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۱ ) نیروهای مجاهدین مسلمان به فرماندهی احمدشاه مسعود از فرماندهان جمعیت اسلامی هوادار برهان الدین ربانی و همچنین گلبدین حكمتیار وارد كابل شدند. ژنرال دكتر محمد نجیب الله از كار كناره گیری كرد و قدرت را به نیروهای فاتح كابل واگذار كرد و می خواست كه به دهلی نو نزد خانواده خود برود . اما فاتحان كابل مانع این كار شدند. نجیب الله ناگزیر به دفتر سازمان ملل متحد در كابل پناهنده شد. او در این دفتر اقامت داشت تا آنكه در ۲۵ سپتامبر ۱۹۹۶ كه گروه طالبان كابل را از دست مجاهدین اسلامی گرفت و در ۲۷ سپتامبر طالبان برخلاف همه مقررات بین ‌ المللی و رعایت اصول انسانی وارد دفتر سازمان ملل شده ژنرال نجیب الله و برادرش را نخست با گلوله كشت ند و سپس پیكر آنان را با طناب به خودرو بسته و در خیابان ‌ ها گردانیدند و سپس پیكر بی ‌ جان آنان را به دار آویختند.

● حكومت چهار ساله مجاهدان
پس از فتح كابل صبغه الله مجددی به ریاست جمهوری رسید و عبدالصبور فرید پست نخست وزیری را اشغال كرد. اما بر اثر امتناع صبغه الله مجددی از انتصاب گلبدین حكمتیار به نخست وزیری، نیروهای حكمتیار شهر كابل را موشك باران كردند و خانه ‌ های زیادی ویران شد. پس از آنكه صبغه الله مجددی استعفا كرد و برهان الدین ربانی به ریاست جمهوری رسید ( ۲۵ ژوئن ۱۹۹۲ ) حكمتیار علاوه بر آن كه نخست وزیری را برای خود می ‌ خواست، نسبت به وزارت دفاع احمدشاه مسعود نیز معترض بود و از این جهت بارها كابل را موشك باران كرد ، به طوری كه شهر كابل از نظر دفاعی به اندازه‌ای ضعیف شد كه در برابر حمله ‌ی هر گروهی قادر به دفاع نبود.

 

 

منبع: http://www.aftabir.com

دسته ها: جهانگردی

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.