شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

گزارشات آنلاین و روزانه از سوّمین سفر آفریقا (کنیا - تانزانیا) (2)

گزارشات آنلاین و روزانه از سوّمین سفر آفریقا (کنیا - تانزانیا) (2)

برای خواندن قسمت اوّل سفرنامه اینجا کلیک کنید.

 

 

روز یازدهم: خداحافظی با زنگبار و برگشت به دارالسلام

امروز بازدید ما از جزیره تاریخی زنگبار به پایان رسید. هر چند چهار شب در این جزیره اقامت داشتیم اما یک از هزار آن را هم نتوانستیم ببینیم و درک کنیم. به نظرم زنگبار به تنهایی استعداد حداقل 10 روز کامل ماندن و دیدن و گشتن را دارد. خصوصا اینکه رد پای ایرانیان و شیرازیان و شیعیان در جای جای این جزیره پیداست.

در خصوص جزیره زنگبار و اهمیت آن در گسترش اسلام و تشیع در شرق آفریقا در ادعیه امام زین‌العابدین (ع‌) در صحیفه کامله سجادیه (دعای ۲۷) چنین مناجات شده است: «اللهم و اعمم بذلک اعدائک فی اقطار البلاد من الهند و الروم و الترک الخزر و الحبش و النوبه و الزنج و السقالبه و الدیالمه و سایر امم اشرک‌». سید الساجدین در این دعا برای مرزداردان کشورهای اسلامی طلب عزت و مدد الهی نموده و جزیره "‌زنج" را جزء قلمرو اسلام قلمداد کرده که مشرکین بر آن‌جا تسلط یافته‌اند.

در طول یک‌صد و پنجاه سال اخیر ایرانیان همواره در جزیره زنگبار حضور داشته و با اختلاط با بومیان محلی به راحتی در کنار آن‌ها زندگی می‌کردند و این روند تا ۱۹۷۰ میلادی ادامه داشت که در این سال به بهانه بروز برخی نا آرامی‌ها ساکنان ایرانی تبار از زنگبار بیرون رانده شده و اموال آن‌ها ضبط گردید. دولت وقت ایران با اعتراض به تضییقات انجام شده بر علیه ایرانی‌ها به دولت کمونیستی تانزانیا اعتراض کرده که دولت تانزانیا و دولت انقلابی زنگبار این اقدام را دخالت در امور خود تلقی کردند و عنوان داشتند که این افراد جزء اتباع تانزانیا به‌شمار می‌آیند و می‌بایست بر اساس مقررات این کشور عمل نمایند. در همین راستا چهار تن از نوادگان دختری سید حسین شوشتری توسط نیروهای امنیتی به اجبار در جشن عمومی به عقد برخی از اعضاء شورای انقلابی زنگبار در آمدند و به‌تدریج اقلیت ایرانی ساکن تانزانیا این کشور را به مقصد ایران‌، امارات متحده عربی و بحرین ترک نمودند. در اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی با تثبیت اوضاع سیاسی جزیره زنگبار بخشی از ایرانیان به‌تدریج به زنگبار بازگشتند و وارد اجتماع شدند.

امروزه در شهرهای مختلف تانزانیا تعدادی از خانوارهای ایرانی‌الاصل زند گی می‌نمایند که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند:

۱- ایرانیانی که در نیم قرن اخیر ساکن تانزانیا شده‌اند و به امور بازرگانی مشغول می‌باشند و عمدتا در شهر دارالسلام اقامت دارند و برخی از نوادگان خاندان شوشتری در میان آن‌ها می‌باشند.
۲- ایرانیان بلوچ تبار: در نقاط مختلف تانزانیا صدها خانواده بلوچی‌الاصل زندگی می‌کنند که پدران آن‌ها از بخش‌های مختلف سیستان و بلوچستان از جمله شهرهای سرباز به این کشور مهاجرت کرده و در شهرهای "ایرنگا ،تانگا و رجیو" در تانزانیا به کشاورزی و تجارت مشغول می‌باشند و اغلب با ساکنان بومی ازدواج کرده و نسلی دو رگه را به‌وجود آورده‌اند. ایرانیان بلوچ‌تبار در حال حاضر نیز در سراسر تانزانیا به‌صورت پراکنده به زندگی و تجارت مشغول می‌باشند و دارای نفوذ سیاسی و اقتصادی می‌باشند.
۳- ایرانیان شیرازی‌تبار‌: در زنگبار و دیگر مراکز تجمع قدیمی شیرازی‌ها افرادی وجود دارند که اگر چه سیاه چرده و تانزانیا‌یی‌تبار می‌باشند اما پیشینه‌ي خانوادگی خود را به خاندان شیرازی‌ها نسبت می‌دهند که برخی از آن‌ها در سالیان دور از طریق دریا به همراه پدران خود به جزایر شرق آفریقا پای گذارده و در آن کشورها اقامت گزیده‌اند.

آثار تاریخی و اماکن برجای مانده از ایرانیان در جزیره زنگبار

۱- حمام کیدیچی‌:
در حومه شهر زنگبار دو حمام ایرانی وجود دارد که در قرن دوازده هجری قمری پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه دختری فتحعلی شاه قاجار توسط معماری ایرانی احداث گردید و از مراکز مورد توجه گردشگران می‌باشد.در این حمام شعری به زبان فارسی از شاعران ایرانی حک شده است و در اطراف آن منطقه گردشگری و مزرعه گیاهان بومی وجود دارد که مورد بازدید و توجه گردشگران خارجی وجود دارد. در منطقه باستانی شهر زنگبار نیز حمام دیگری بنام «حمامنی‌» یا حمام فارس‌ها وجود دارد که توسط دولت زنگبار به‌عنوان اثر ملی ثبت شده است و بازدید ازبخش‌های مختلف این حمام ما را به یاد حمام فین کاشان می‌اندازد‌. در ورودی این حمام، تابلویی نصب شده است که معمار این حمام را فردی ایرانی به‌نام حاجی غلامحسین معرفی کرده است و این حمام در سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۸۸۱ مورد استفاده عمومی قرار داشته است.

 

۲- مسجد کیزیم‌کازی:
این مسجد قدیمی‌ترین مسجد موجود در زنگبار می‌باشد که در سال 1184 هجری قمری به دستور یکی ازسلاطین شیرازی تبار به‌نام شیخ ابوموسی الحسن بن محمد احداث شده است و بر کاشی‌کاری‌های موجود نام مسجد فاطمه الزهراء (س) حک شده است‌. کتبیه موجود در این مسجد به خط کوفی بوده و امروزه به عنوان مسجدی محلی مورد استفاده نمازگزاران بومی قرار دارد و در حاشیه مسجد قبرستانی قدیمی وجود دارد که از لحاظ باستان‌شناسی دارای اهمیت تاریخی می‌باشد.

۳- آثار موجود در شهر باگامایو و کیلوا:
در این شهرهای تاریخی که در حدود پانصد سال محل استقرار امپراطوری شیرازی‌ها بوده است ابنیه‌ها و مساجد و عمارت‌های متعددی از حکومت شیرازی‌ها وجود دارد که امروزه به مخروبه تبديل شده‌اند. در شهر باستانی باگامایو مقبره‌ای وجود دارد که آفریقایی‌ها معتقدند که متعلق به خانمی دارای فضیلت بوده است و مردم با مراجعه به آن و ریختن صدقه و روشن کردن شمع‌، حاجات خود را مطالبه می‌کنند. علاوه بر این آثار در سراسر کشور تانزانیا‌، کنیا‌، مجمع الجزایر کومور و کشور موزامبیک به خصوص در زنگبار و مومباسا نشانه‌هایی از حضور شیرازی‌ها در مناطق شرق آفریقا وجود دارد که باستان‌شناسان و مورخان اروپایی و بومی در کتاب‌ها و تالیفات خود به آن‌ها اشاره نموده‌اند.

 

۴- کلبعلی خان‌: 
این سردار جنگی ایرانی در در دوران قاجار و سلطنت ناصرالدین شاه از فرماندهان ارتش ایران بوده و پس از چندی به استخدام سلطان عمان "ماجد برغش" در آمد و در سال ۱۸۷۰ میلادی به فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان درجزیره زنگبار منصوب گردید. تبلیغ تشیع و گفتن "علی ولی الله" در اذان‌های یومیه منابر و مساجد و آباد کردن اراضی و حفر چاه از مهم‌ترین اقدامات کلبعلی خان در دوره ده ساله حکومت بر زنگبار بوده است. وجود محله قدیمی موسوم به «عجمو» و حفر چندین چاه که نام وی به‌عنوان خان در آن حک گردیده است از موارد بازمانده از وی در جزیره زنگبار می‌باشد.

 

۵- سید عبد‌الحسین مرعشی و اولادش‌:
ابشان از شاگردان مرجع بزرگ تقلید وقت درکربلا آیت‌الله مازندرانی بوده که در سال ۱۸۸۵ میلادی برای تبلیغ تشیع و پاسخ‌گویی به مسائل شرعی شیعیان وارد زنگبار گردید. ایشان در دوران سی و سه ساله تبلیغ در زنگبار در احیاء مراسم‌های مذهبی و ایام محرم فعالیت چشم‌گیری داشته و بعد از رحلت وی چند تن دیگر از علماء هم‌چون آیت الله مروج و سید حسین شوشتری (داماد سید عبدالحسین‌) و فرزندش محمد مهدی شوشتری در پنجاه سال اخیر راه تبلیغی تشیع را ادامه دادند و با پیوند زناشویی میان فرزندان خاندان مرعشی با خاندان شوشتری، نسل جدیدی از «مرعشی شوشتری‌» و نوادگان آن‌ها در جزیره زنگبار به وجود آمد که به تبلیغ اسلام و تشیع پرداختند‌. در سال ۱۹۹۷ میلادی با رحلت سید محمد مهدی شوشتری آخرین یادگار حضور علماء ایرانی در شرق آفریقا به پایان رسید و پس از یک‌صد سال تبلیغ دینی‌، نسل دومین گروه مهاجرین ایرانی به زنگبار به حیات خود پایان داد.
برخی از فرزندان و نوادگان خاندان شوشتری هم اکنون در ایران و شهر اهواز و تهران سکونت داشته و تعدادی از ان‌ها که در دوران طفولیت از زنگبار به ایران کوچ کرده‌اند، به زبان سواحیلی مسلط بوده و گه‌گاهی برای دیدار از دوستان و نزدیکان خود به زنگبار سفر می‌کنند. در حال حاضر در زنگبار چندین خانواده ایرانی بنام‌های شوشتری و فرزندان آیت الله مروج در حال زندگی می‌باشد و به کسب و کار مشغول می‌باشند.

 

۶- سینه‌زنی بوشهری:

هنگامی‌که در عزاداری شیعیان حاضر می‌شویم نوع نوحه‌خوانی آن‌ها شباهت زیادی به اشعار ایرانی دارد و در میان نوحه‌های آن‌ها جملاتی هم‌چون «علی اصغر زینب نور چشم‌های زینب‌« وجود دارد. نوع سینه‌زنی آن‌ها موسوم به بوشهری می‌باشد که افراد با حلقه زدن و دست انداختن گردن یک‌دیگر، می‌جرخند و شیعیان بومی نیز با فراگرفتن این نوع سینه‌زنی، آن‌را مدیون ایرانیان می‌دانند.

 

۷- توپ‌های جنگی ایرانی‌:

در موزه تاریخی قصر بیت العجایب و اطراف آن چندین توپ قدیمی جنگی به‌چشم می‌خورد که روی آن با خط فارسی متعلق بودن آن‌ها به ایرانیان را اثبات می‌کند. در مورد نحوه و تاریخچه ورود این توپ‌ها اطلاعات مکتوبی وجود ندارد اما به‌نظر می‌رسد در دورانی که «خان‌» فرمانده ارتش زنگبار بوده و در میان مردم که به سپه‌سالار مشهور بوده در این جزیره به سلطان عمان و زنگبار خدمت می‌کرده است‌، برای دفاع از این جزیره در برابر اشغال بیگانگان و رقابت‌های ا نگلیس‌ها و آلمان‌ها وارد این جزیره شده است.

 

۸- اسناد مکتوب در موزه دارالسلام و زنگبار:در این موزه‌ها اسناد و نوشته‌هایی مرتبط با حضور ایرانی‌ها در زنگبار و برپایی تمدن سواحیلی به چشم  می‌خورد و در ادبیات عامه مردم کلماتی هم‌چون شاه، وزیر، اداره، عجم، رنگ، نوروز، چلو و غیره وجود دارد. امروزه نسل جدیدی از شیعیان بومی آفریقایی تبار به همراه شیعیان خوجه دوازده امامی در تانزانیا و زنگبار زندگی می‌کنند که با آوردن مبلغان تبلیغی از هند و دیگر کشورهای اسلامی به فعالیت خود در سراسر تانزانیا و کشورهای شرق آفریقا ادامه داده و برگزاری مراسم عزاداری حسینی در ایام محرم و صفر در شهر دارالسلام (پایتخت جمهوری متحده تانزانیا) به صورت وسیع و گسترده و برپایی سالانه مراسم اربعین حسینی در جزیره زنگبار از عمده‌ترین فعالیت‌های آن‌ها می‌باشد.
علاوه برشیعیان خوجه اثنی عشری، دسته دیگری به نام «بحرانی‌ها»در زنگبار حضور داشته‌اند که شیعیان عربی بوده‌اند که از کشورهای حاشیه خلیج فارس و بحرین به زنگبار مهاجرت کرده بودند و دارای حسینیه و مرکز عزاداری بوده‌اند که امروزه در منطقه باستانی زنگبار به عنوان اثر تاریخی به چشم می‌خورد و نقش مهمی در ترویج فرهنگ اسلام و اهل‌بیت علیهم السلام از خود بر جای گذاشته‌اند. فرقه شیعیان آقاخانی از دیگر فرقه‌های منسوب به تشیع می‌باشند که با عقیده‌ای انحرافی، شاهزاده آقاخان اروپایی تبار را «امام زنده» خود تلقی می‌کنند و با تجدیدنظر در اصول مسلم اسلام هم‌چون روزه و حجاب، برخی از اصول دین اسلام و مسلمات تشیع را تعطیل کرده و می‌توان آن‌ها را از وابستگان به روشنفکرنماها به حساب آورد که تحت تاثیر فرهنگ غرب در عقاید خود تجدید نظر نموده‌اند و اسلام را تنها در لفظ و گفتار پذیرفته‌اند‌. شیعیان «‌بهره» یا شش امامی نیز از دیگر فرقه‌هایی می‌باشند که خود را شیعه به حساب آورده و دارای مسجد و مراکز تبلیغی در زنگبار می‌باشند؛ اما به دلیل فعالیت درون گروهی و عدم ارتباط با بومیان و دیگر مسلمانان به صورت فرقه‌ای بسته مطرح می‌باشند و با برگزاری مراسم‌های دینی و مذهبی و عزاداری برای امام حسین (ع) به زندگی خود ادامه می‌دهند و مرکز آن‌ها در کشور هند می‌باشد. نکته حایز اهمیت در میان فرقه‌های شیعی این است که شیعیان دوازده امامی یا خوجه‌ها به دلیل ساختار تشکیلاتی منظم، دارای مراکز تبلیغی منسجم، مدارس تحصیلی و بیمارستان و مسافرخانه مخصوص به خود می‌باشند و نمازهای یومیه به صورت جماعت در مساجد مرکزی شیعیان اقامه می‌شود و در امور سیاسی و مرجع تقلید وابسته به فدراسیون جهانی خوجه‌ها در لندن و دفتر خوجه‌های آفریقا و شرق آفریقا می‌باشند.

برخی از مراکز و تشکل‌های وابسته به شیعیان خوجه عبارتست:
۱- مرکز اسلامی - تبلیغی بلال که به تربیت شیعیان بومی می‌پردازد.
۲- مرکز اسلامی و تربیت معلم مهدی (عج) در منطقه کیباها
۳- شبکه تلویزیونی العتره و کتب و نشریات وابسته
۴- مدرسه و کالج المنتظر که به پرورش و آموزش فرزندان شیعیان هندی می‌پردازد و آموزه‌های تشیع به همراه علوم روز تحصیل می‌شود.
۵- درمانگاه شیعیان خوجه که به ارایه خدمات به شیعیان و بومیان آفریقایی می‌پردازد.
۶- مسافرخانه مخصوص شیعیان خوجه که از دیگر کشورها به تانزانیا سفر می‌کنند.
۷- قبرستان مخصوص‌: در قبرستان معاصر شیعیان زنگبار که قدمتی چهل ساله دارد چندین قبر از ایرانیانی که مقیم زنگبار بوده‌اند وجود دارد که اسامی هم‌چون کازرونی و مروج در میان آن‌ها به چشم می‌خورد.
۸- مراکز و دفاتر خدماتی و تجاری هم‌چون ویپاس‌، والجیس‌،معصومین و غیره

علاوه بر مراکزی که اسم برده شده شیعیان دارای تشکیلات دیگری در دیگر شهرها و مناطق تانزانیا می‌باشند که از مهم‌ترین آن‌ها در شمال تانزانیا، در شهرآروشا‌، مدرسه خاتم الانبیاء می‌باشد که در دامنه قله کلیمانجارو با پرورش کودکان قبیله وحشی «ماسایی» و آشنا کردن آن‌ها با آرمان‌های اسلام و تشیع و آموزش علوم روز به صورت مرکزی منطقه‌ای مورد توجه قرار دارد و آقای مختار غلامحسین‌، مدیر این مدرسه اسلامی مورد توجه دولت تانزانیا قرار دارد.

در این مدرسه کودکان بومی ماسایی با اجازه والدینشان که افرادی خرافاتی و بی‌دین می‌باشند، برای آموزش در اختیار این مرکز قرار می‌گیرند و به صورت متداوم و شبانه‌روزی با تعالیم اسلام و تشیع آشنا می‌شوند. در میان قبایل آفریقایی، قوم ماسایی از اقوامی هستند که به بی‌باکی شهرت داشته و با دست خالی اقدام به شکار شیر می‌نمایند و از آرد ذرت و دیگر گیاهان تغذیه می‌کنند.
شیعیان خوجه هندی که خود را با لقب «اثنی عشری‌» برای متمایز کردن از دیگر فرقه‌ای تشیع نشان می‌دهند در پایتخت دارالسلام دارای مسجد مرکزی وابسته به خود بوده و در دیگر شهرهای مهم تانزانیا هم‌چون آروشا و جزیره زنگبار دارای مساجد مختص به خود می‌باشند و در هر شهر و کشور با برگزاری انتخابات سالانه یا دوسالانه رئیس و ارکان اجرایی و تبلیغی شیعیان را انتخاب می‌کنند تا به عنوان رابط آن‌ها با دولت و دیگر تشکل‌ها به انجام امور مربوط به شیعیان خوجه می‌پردازد.

در خصوص آمار جمعیتی شیعیان هندی و بومی آمار دقیقی وجود ندارد و خود شیعیان هندی معتقدند که جمعیتی هشت تا ده هزار نفر را دارا می‌باشند و می‌توان به این رقم در حدود چهار هزار نفر از شیعیان اثنی‌عشری تانزانیایی و بومی را اضافه کرد که برای خود تشکلی موسوم به شیعیان بومی و تانزانیایی را راه‌اندازی کرده‌اند و ازچهره‌های برجسته آن‌ها می‌توان به استاد فقید سید اختر رضوی مولف کتاب «تشیع در شرق آفریقا» و استاد خطیب و چندین نفر دیگر اضافه کرد که از میان تشکل‌های اسلامی دارای جایگاه ممتازی می‌باشند.

تحقیقات میدانی و شواهد محلی نشان می‌دهد که ایرانیان که با لقب شیرازی‌ها در کشورهای شرق و جنوب آفریقا معروف می‌باشند با برخورداری از مذهب تشیع‌، خدمات ارزنده‌ای را به بومیان آفریقایی و به خصوص زنگباری ارائه کرده‌اند که ساختن مساجد در سراسر جزایر شرق آفریقا و یاد دادن کشاورزی و حفر چاه آب وساختن خانه و تزیین منابر و منبت کاری درب‌ها، یادگارهای زیبایی را از خود در سراسر کشورهای تانزانیا و مجمع الجزایر کومور و جزایر زنگبار و مومباسا بر جای گذاشته‌اند.

ایرانیان با برخورداری از هوش سیاسی در حدود پانصد سال بر بسیاری از مناطق شرق آفریقا حکمرانی کرده‌اند و در حال حاضر حزب حاکم زنگبار به نام آفرو‌شیرازی قدرت سیاسی در جمهوری فدرال زنگبار را بر عهده دارد و نخبگان سیاسی و نجیب‌زاده خود را منسوب به خاندان «شیرازی‌ها» می‌دانند.
باری سخن در مورد شیراز و شیرازی و ایران و ایرانی در زنگبار زیاد است. اما ما باید با این جزیره زیبا خداحافظی کنیم. ساکها را بسته و کوله ها را بر دوش انداخته و به سمت اسکله حرکت میکنیم.

 

حرکت ما به سمت دارالسلام با کشتی بزرگ کلیمانجارو 5 می باشد. حدود یکساعت و نیم تا داروالسلام در کشتی هستیم. طبقه بالای کشتی یک نمای بسیار زیبا از مسیر حرکت کشتی نشان میدهد. قسمت VIP کشتی فوق العاده مدرن و شیک است. هزینه هر نفر در قسمت اکونومی 35 دلار برای هر نفر و 60 دلار برای قسمت Vip می باشد. 

 

 

 

گرمای دارالسلام خیلی آزار دهنده شده بود. رطوبت زیاد هم مزید بر علت بود. بلافاصله بعد از صرف نهار به سمت هتل حرکت کردیم. یک استراحت عمیق لازم داشتیم تا خستگی این چند روز را از تنمان خارج کنیم. فردا دوباره روز پرکاری داریم. برگشت به کنیا از طریق مومباسا.

 

روز دوازدهم: حرکت به سمت مومباسا و خروج از تانزانیا

صبح زود با یک انرژی عالی از خواب بیدار شدیم. بعد از صرف صبحانه به سمت ترمینال دارالسلام حرکت کردیم. با دیدن تنها اتوبوسی که به سمت شهر مومباسا حرکت میکرد، موجی از استرس و نگرانی بر سرمان خراب شد. اتوبوسی داغون و کثیف و به هم ریخته. با توجه اینکه این تنها وسیله تردد ما به سمت شهر مومباسا بود، ساکها و کوله ها را در محل بارهای ماشین جاسازی کردیم و با توجه به اینکه یک ساعت به حرکت ماشین مانده بود، به دنبال پیدا کردن یک ماشین تمیز شروع به جستجو در ترمینال کردیم. با مشورت دوستان به این نتیجه رسیدیم که مسیر را ابتدا تا شهر تانگا ادامه دهیم و سپس از شهر تانگا با یک ماشین دیگر به سمت مومباسا حرکت کنیم. خیلی سریع تصمیم اجرایی شد و بارها از ماشین اولی به اتوبوس دومی منتقل شد. اتوبوس دوم تمیز و مرتب و اصلا قابل مقایسه با اتوبوس اولی نبود. دقایقی بعد سفر ما به مقصد شهر تانگا در شمال تانزانیا و در حاشیه اقیانوس هند آغاز شد.

ظهر به شهر تانگا رسیدیم. مسیر راه بسیار زیبا و دیدنی بود. در عین حال جاده هم آسفالت قابل قبول و خوبی داشت. مسیر تردد دارالسلام به تانگا در مقایسه با مسیر دارالسلام به آروشا بسیار عالی بود. به محض ورود به شهر تانگا یک شاتل باس گرفتیم و بلافاصله بدون فوت وقت به سمت شهر مومباسا حرکت کردیم. با توجه به اینکه رستوران خوبی در شهر تانگا برای صرف نهار پیدا نکردیم، تصمیم گرفتیم که بعد از ورود به شهر مومباسا عصرانه یا شام بخوریم. 

تانگا یکی از شهرهای کشور تانزانیا و مرکز استان تانگا می‌باشد. برپایه نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن که در سال ۲۰۰۲ توسط دولت تانزانیا انجام شد جمعیت این شهرستان بالغ بر ۲۴۳٬۵۸۰۰ نفر اعلام شده‌است . تانگا یکی از بزرگترین شهرهای کشور تانزانیا می باشد. شهر تانگا در ساحل اقیانوس هند و در نزدیکی مرز کنیا قرار گرفته است. محصولات عمده ای که از این شهرستان صادر می شوند چای قهوه شکر و الیاف می‌باشد.

 

بعد از حدود دو ساعت به مرز تانزانیا و کنیا رسیدیم. خیلی سریع تشریفات مرزی انجام شد. مرز بسیار خلوت و تردد مسافرین خیلی سریع انجام شد. اتوبوسی که در ترمینال دارالسلام به مقصد مومباسا حرکت میکرد نیز به مرز رسیده بود. بعد از خروج از تانزانیا وارد خاک کنیا شدیم و در اینجا نیز تشریفات ورود به کشور کنیا توسط مامورین مرزی خیلی سریع انجام شد. انگشت نگاری پای ثابت همه مرزهای خروجی و ورودی تانزانیا و کنیا می‌باشد. هوا در حال تاریک شدن بود که از ساختمان مرزی کنیا به سمت شهر مومبا حرکت کردیم. بعد از رسیدن به بندر مومباسا باید از تنها تنگه آبی شهر با کشتی عبور کرده و وارد شهر جدید می‌شدیم. بعد از رسیدن به هتل و اسکان برای صرف شام به یک رستوران عربی در شهر مومباسا رفتیم. امروز هم گذشت. فردا بازدید از شهر زیبای ساحلی مومباسا را در برنامه داریم. 

 

 

روز سیزدهم: بازدید از شهر مومباسا و حرکت به سمت نایروبی

امروز در یک هوای خنک و عالی در شهر مومباسا هستیم. شهر مومباسا بخشي از "جمهوري كنيا"ی امروزي در شرق آفريقا است كه با همجواري در كنار "لامو" و "ماليندي" بعنوان بخشي از ميراث جهاني بشريت شناخته شده است و در پيدايش فرهنگ سواحيلي و گسترش اسلام و تشيع دركشورهاي آفريقايي نقش بسزايي داشته است و اكثر علما و شخصيتهاي مذهبي – فرهنگي شرق آفريقا براي مدتي در شهر مومباسا و يا زنگبار سكونت داشته اند و خدمات ارزشمندي به جهان اسلام و تشيع ارائه داده اند و در سده معاصر نيز برخي از علماي ايراني در راستاي ترويج تشيع به بندر مومباسا مهاجرت نموده و ظهور حوزه علميه و شخصيتي همچون «سيد اختر رضوي» و مؤلف تاريخ تشيع در قاره آفريقا بخشي ازافتخارات اين خطه مي‏باشد.

امروز در اثر تبليغات مسيحيت و سياستهاي دولت لاييك كنيا اين خطه اسلامي، اهميت خود را از دست داده است و در حال حاضر تنها گردشگران و باستان شناسان به اين شهر سوخته مسافرت مي كنند و اين در حالي است كه اسناد تاريخي موزه ها و تاريخ شفاهي ساكنان شرق آفريقا نشان مي دهد كه بدليل مهاجرت ايرانيان به جزاير شرق آفريقا از جمله مومباسا و زنگبار از هزار سال پيش مساجد و بناهايي مستحكم با معماري ايراني – اسلامي در اين مناطق ساخته شده است و "شهر شيرازي "در بندر مومباسا بخشي از تاريخ ايرانيان دراين منطقه مي باشد كه بدليل عدم توجه مسوولان و كارشناسان فرهنگي و فاصله جغرافيايي ؛اكنون به تخريبه اي تبديل شده است و بخش مهمي از ابنيه هاي ايراني و مساجد مورد تخريب قرار گرفته اند.

قلعه پرتغالیها یا دژ مسیح اولین مکانی است که برای بازدید از آن برنامه ریزی کرده ایم. فاصله زیادی تا هتل محل اقامت ما ندارد. پیاده به سمت قلعه حرکت میکنیم. کمتر از 5 دقیقه بعد به ورودی قلعه می رسیم. با خرید بلیط و پرداخت هزینه ورود اجازه دیدن از این اثر ثبت شده جهانی را پیدا میکنیم. قلعه پرتغالیها توسط یونسکو ثبت شده و امروزه یکی از مهم ترین مکانهایی است که توجه توریست ها و گردشگران را در شهر مومباسا به خود جلب کرده است. 

قلعه و دژ پرتغالیها به ورودی شهر مومباسا اشراف کامل داشته و با توپهایی که در کناره های این قلعه توسط پرتغالیها قرار داده شده است، هیچ کشتی جرات ورود به این منطقه را پیدا نمی کرده است. یک منطقه کاملا استراتژیک در ورودی بندر مومباسا

 

مروري بر كتب تاريخ نشان مي‏دهد كه دريانوردان ايراني در سده چهارم تا سيزده هجري سفرهاي مختلفي به جزاير شرق آفريقا داشته اند و «سهل بن آبان» (سده ششم) و «سليمان مهري» (سده نهم) در سفرنامه‏هاي خود به "بندر مومباسا" اشاره كرده‏اند. در قرون هفتم و هشتم ميلادي تاجران ايراني و اعراب براي دادو ستد ؛ تجارت برده و عاج در سواحل كنيا و جزاير شرق آفريقا اسقرار يافتند. در قرن پانزدهم ميلادي «فضيل بن عباس» در منطقه شرق آفريقا به قدرت رسید و همزمان با «واسکودوگاما» دريانورد پرتغالي، پس از كشف راه دريايي هند، اقدام به تصرف جزاير اقيانوس هند ‏نمود. وی پس از استقرار در موزامبيك و كسب اطلاعاتي درباره شيوه حكمراني ايرانيان در سال 1502 ميلادي شهر "كيلوا "مقر امپراطوري زنج (تانزانياي كنوني) را اشغال مي‏كند و با برخورداري از كشتي، توپ و سلاح‏هاي جنگي، سلطان فيصل را خراجگزار پادشاه پرتغال كرد. از طرف ديگر «امير ابراهيم» پادشاه ديگر بلاد زنج با مبارزه با پرتغالي‏ها قلعه مستحكمي را بنا ‏كرد.

با تصرف شهر "كيلوا" توسط پرتغالي‏ها، پس از قرن‏ها حكومت زنج برچيده ‏شد و سران "حكومت شيرازي" از اين مناطق مهاجرت کردند. استعمارگران پرتغالي كه با تأييد پاپ و پادشاه پرتغال به جنگ مذهبي با مسلمانان روي آورده بودند در اقدامي وحشيانه بسياري از ايرانيان و عرب‏های ساكن این منطقه را كشتند و پايه‏هاي حكومت خود را تحكيم نمودند. در قرون بعد ايرانيان و سپس اعراب در اثر مقابله با استعمارگران پرتغالي توان حكمراني خود را از دست داده و تضعيف شدند و با ورود مسيحيت به مومباسا، قلعه مستحكم مسلمانان توسط پرتغالي ها فتح گرديد. عرب‏ها توانستند در اوايل قرن هجدم به حمايت سلطان عمان، قواي پرتغالي و مستبشرين مسيحي مستقر در شرق آفريقا را شكست دهند.

سرانجام به دنبال توجه استعمارگران اروپايي و ارباب كليسا به آفريقاي شرقي (زنگبار و مومباسا) در سال 1886 ميلادي آلمان و بريتانيا اين مناطق را بين خود تقسيم كردند و در سال 1888 كمپاني آفريقايي شرق بريتانيا تشكيل شد. در سال 1890 بدنبال توافق بريتانيا و آلمان، كنيا و مومباسا تحت الحمايه امپراطوري بريتانيا قرار گرفت و فرهنگ اسلامي و تاريخ ايرانيان مورد تاخت و تاز و غارت استعمارگران قرار گرفت.

در داخل قلعه و در فضای مرکزی قلعه موزه ای کوچک نیز قرار دارد. اشیایی که در طول زمان از این قلعه پیدا شده و آثاری دیگر متعلق به شهر مومباسا در این موزه کوچک نگهداری می شود. همچنین تابلوهایی از امکان تاریخی کنیا نیز بر در و دیوار این موزه نصب شده است. 

همچنین آثاری از حضور ایرانیان و همچنین حضور اسلام در مومباسا و قلعه پرتغالیها در این موزه به چشم می خورد. اگرچه مورخان معاصر به جز چند نفر به انعكاس اين بخش مهم از تاريخ ايران نپرداخته‏‌اند؛ اما حضور ايرانيان و تمدن شيرازي آنچنان برجسته است كه دائرةالمعارف بريتانيكا و دانشگاه كمبريج دركتب و مقالات منتشر شده خود به تبيين اين مهاجرت فرهنگي پرداخته اند و سانسور تاريخ نتوانسته اين رويداد تمدن‏ساز را تحريف كند.

در حال حاضر نيز آثار تمدن ايراني و اماكن اسلامي در اين منطقه به چشم مي‏خورد و حتی در هفتاد كيلومتري جنوب بندر مومباسا در كشور كنيا شهر كوچكي به نام "شيراز" وجود دارد كه آثار مهمي از مسجد و مقبره مربوط به دوره حكمراني ايرانيان در آن به چشم مي‏خورد. مسجدي سنگي نیز با معماري سبك دوران "آل بويه" در آنجا بنا شده است.

جداي از اهميت و جايگاهي كه شهر مومباسا در تاريخ ايران و تشيع دارد، اين شهر مركزي تبليغي براي مسلمانان منطقه بوده است و علماي زيادي در اين جزيره تربيت و به ساير كشورهاي آفريقايي اعزام شده‏اند و امروزه نيز مورد توجه گسترده گردشگران اروپايي و آمريكايي قرار داد تا با بهره‏گيري از جاذبه‏ها و شكارگاه‏هاي طبيعي به ايجاد درآمد براي دولت كنيا شهرت دارد.

بازدید ما از دژ مسیح به پایان می رسد و بلافاصله به سمت پارک و محل نگهداری کروکودیلها می رویم. "مومبا ویلیچ" نام این پارک زیبا می باشد. در این پارک بیش از ده هزار کروکودیک نگهداری می شود.

کروکودیلها در طرجها و ابعاد مختلف در اینجا دیدیم. هم کوچک و بزرگ و عظیم الجثه و وحشتناک. البته در اینجا اگر مایل باشید میتوانید استیک کروکودیل هم میل فرمایید. در رستوران این مجموعه گوشت کروکودیل را طبخ و در اختیار مراجعه کنندگان قرار می دهند. همچنین در این پارک میتوانید تخم کروکودیل و بچه های کوچولوی آن را نیز از نزدیک لمس کنید.

 

در قسمتی دیگر از پارک نیز مارها و حیوانات مختلف نگهداری می شد که میتوانید از نزدیک بازدید نمایید. و حتی این اجازه را به شما میدهند که با مارهای بزرگ این مجموعه عکس یادگاری بگیرید.

اقامت ما در مومباسا زیاد نبود و مجبور بودیم سریعتر به سمت نایروبی حرکت کنیم. با یک توک توک که وسیله نقلیه رایج مومباسا می باشد و اتفاقا خیلی هم ارزان و در دسترس میباشد، به سمت هتل بازگشته و بعد از تحویل اتاقها و صرف نهار به سمت ترمینال حرکت کردیم تا سفر خود را به سمت شهر نایروبی ادامه دهیم.

مسیر سفر ما به سمت نایروبی نیز خیلی طولانی می شود. به دلیل خرابی جاده و تعمیرات و آسفالت ریزی مسیر جاده در آخرهای شب به شهر نایروبی میرسیم و بلافاصله به سمت میلیمانی حرکت میکنیم. یک خواب خوب و یک دوش آب گرم خستگی این روز پرکار را از تنمان بیرون میکند. فردا دوباره یک روز خوب و پر از انرژی خواهیم داشت. دیدار از دریاچه نایواشا و پارک ناکورو...

 

روزچهاردهم: دیدار از دریاچه نایواشا و پارک ملی ناکورو

امروز طبق معمول روزهای قبل صبح در یک هوای خنک و در میان نغمه های دل انگیز پرندگان از خواب بیدار شدیم. هاستل میلیمانی با اینکه از شهر نایروبی فاصله نسبتا زیادی دارد، اما از این منظر بسیار عالی است. در محله اعیان نشین کارن که مجموعه ای از ویلاها و باغهای بسیار شیک و مدرن است قرار گرفته و ورودی مجموعه نگهبانی 24 ساعته دارد. امنیت نکته ای است که در سفر به کنیا باید به آن توجه ویژه داشت.

بعد از صرف صبحانه طبق معمول میلیمانی که به نظرم یکی از ضعفهای مهم این هاستل خوب و زیباست، آماده حرکت به سمت دریاچه نایواشا و دریاچه ناکورو شدیم.  یکی از مشکلات اساسی من در این سفر بدقولی های ماشین ها و شرکتهای توریستی طرف قرارداد این سفر می باشد. قرار است ماشین راس ساعت 8 در میلیمانی حاضر باشد اما با تاخیری دو ساعته ساعت 10 به سمت نایواشا حرکت میکنیم. این یعنی از دست دادن زمان طلایی سفر در این روز. 

حدود ساعت دوازده به نایواشا می رسیم. با اینکه مسافت این دریاچه تا نایروبی زیاد نیست ولی به دلیل ترافیک های مسیر و بدی جاده ها همواره زمانی طولانی در مسیر جاده از دست می رود. این دریاچه آب شیرین با حجم زیادی از گلهای نیلوفر آبی و گل های مرداب و همچنین پرندگان متنوع هر کسی را مجذوب زیبایی های بی نظیر خود میکند. بیش از 400 گونه پرنده و ماهی در این دریاچه شناسایی شده است.

گله های اسب های آبی در این دریاچه صحنه های بی بدیل و دل انگیزی برای میهمانان خود ترسیم میکند. دیدن شکار عقابهای ماهیگیر نیز از آن صحنه‌هایی است که دیدن زنده آن شما را به وجد می آورد. دریاچه نایواشا در بالاترین ارتفاع از دره ریفت در 1884 متری از سطح دریا قرار دارد. ترکیب ساخت این دریاچه از سنگ های آتشفشانی و رسوبات ته نشین شده می باشد. دو رودخانه مالیوا و جیل جیل به این دریاچه می ریزند ولی هیچ راه خروجی از این دریاچه وجود ندارد. از آنجا که آب دریاچه نسبتا تازه است، فرض بر این است که یک آب راه زیر زمینی در این دریاچه وجود دارد.

در اطراف دریاچه کمپ های بسیار زیبا و البته گران قیمتی وجود دارد که دوستداران طبیعت و علاقمندان به حیات وحش میتوانند از قبل آنها را رزرو کرده و در این منطقه اقامت نمایند. تجربه یک شب اقامت در کنار دریاچه نایواشا در حالیکه اسبهای آبی در اطراف شما قدم میزنند، میتواند بسیار هیجان انگیز و جذاب باشد.

دیدار از دریاچه نایواشا و قایقرانی در آن یک تجربه متفاوت در این سفر بود. البته ورود 30 دلاری برای هر نفر کمی سنگین به نظر می رسد، امّا قطعا به دیدن زیبایی های این دریاچه می ارزد. بعد از پایان قایق سواری در دریاچه نایواشا برای صرف نهار به یک مجموعه تجاری بزرگ در شهر نایواشا رفتیم. ساعت حدود 3 بعدازظهر بود و گرسنگی از همه اعضای گروه تاب و توان راه رفتن را گرفته بود. 

بعد از صرف نهار یک تیم از همسفران برای دیدن دریاچه ناکورو به سمت دریاچه حرکت کردند و باقی برای خرید و دیدن صنایع دستی کنیا، عازم نایروبی شدند. امروز آخرین روز اقامت ما در نایروبی بود و فردا عصر باید به سمت تهران بر می گشتیم. به همین دلیل عده ای از دوستان همسفر ترجیح دادند از فرصت باقیمانده استفاده کرده و برای خرید سوغاتی راهی بازار شوند.

 

 

 روز پانزدهم: برگشت به تهران

امروز آخرین روز سفر ماست. چهارده روز گذشت. چهاره روزی که در کنار دوستانی بهتر از جان با خوشی‌ها و هیجانات و همچنین سختی‌ها و مشکلات عجیب و غریب سفر تمام شد. روزی به خاطر خرابی ماشین در جاده خاکی ماندیم و شبی به خاطر همان مشکل دوباره درجاده‌ای تاریک چشم انتظار جایگزینی ماشین خراب با ماشین جدید شدیم. روزی به خاطر خستگی و طولانی بودن مسیر جاده به تنگ آمدیم و گاهی نیز به خاطر سوار شدن بر عرشه کشتی کلیمانجارو و تجربه کردن یک نوع سفر جدید به وجد آمدیم. روزی به خاطر تکرای بودن صبحانه محل اقامت غرغر کردیم و روزی دیگر به خاطر صرف یک نهار عالی در کنار اقیانوس و سواحل سفید زنگبار لذت بردیم.
عمر سفر خیلی کوتاه بود. زودتر از آن چیزی که فکر می‌کردیم سفر به پایان رسید. امروز باید با پرواز قطریه دوباره به ایران برگردیم و دوباره کار و زندگی و روزمره گی در ایران. اما این برگشت همراه با یک دنیا تجربه و افکار جدید است. تجربه هایی که در هیچ دانشگاهی تدریس نمیشود. تجربه هایی که با خواندن هزاران کتاب و تدبر و تفکر در آن به دست نمی آید. و فراتر از همه اینها پیدا کردن دوستانی مهربان و با محبت که آن هم در هیچ کجا حاصل نخواهد شد، جز سفر.
مایکل و تد دو راننده مهربان و دوست داشتنی ما در این سفر منتظر هستند تا گروه را به فرودگاه منتقل نمایند. کوله ها را بسته و همه در حیاط میلیمانی جمع میشوند. برای آخرین بار عکسی به یادگار گرفته و به سمت فرودگاه حرکت میکنیم. فرودگاه جومبوکنیاتا که دو هفته پیش در بدو ورود میزبان ما شده بود و خاطرات ورود ما به نایروبی را رقم زده بود، حالا گویی به بدرقه ما آماده بود. وقتی سفری خوش میگذرد، از پایان یافتن آن دلتنگ میشوی. حس و حال ما هم اینچنین بود. گویی تمایلی به پایان یافتن سفر نداشتیم. دوست داشتیم دوباره به ماسایی مارا برگردیم و روزمان را با شیرها و فیل ها و گوزن های زیبا بگذرانیم. اما برگشت را گریزی نیست. با گرمای استوایی نایروبی خداحافظی کرده و وارد سالن ترانزیت شدیم. انجام تشریفات پرواز در کمال آرامش و سرعت انجام شد. سالن‌های خروجی فرودگاه بین المللی نایروبی مملو از فروشگاه‌های مدرن است. مغازه‌های بزرگ بیشماری به فروش صنایع دستی کنیا  مشغول میباشند. میتوان باقیمانده سوغاتی ها و خریدهای خود را در اینجا انجام داد. البته با قیمتی بسیار گرانتر.
آخرین نهار گروهی را نیز در فودکورت تمیز فرودگاه میخوریم و با اعلام بازشدن گیت برای سوار شدن به هواپیما حرکت میکنیم. دقایقی بعد هواپیما از باند فرودگاه بلند شده و همانطور که از پنجره کوچک هواپیما شهر نایروبی را تماشا میکنم، حجم زیادی از خاطرات و اتفاقات این سفر را به سرعت مرور میکنم. شش ساعت بعد به فرودگاه دوحه میرسیم و با استراحتی یک ساعته به سمت فرودگاه امام خمینی تهران حرکت میکنیم. در اوایل بامداد روز پنج شنبه وارد فرودگاه امام می‌شویم. بارها را تحویل گرفته و بعد از گرفتن یک عکس یادگاری با دوستان عزیز و مهربانم خداحافظی میکنم.

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است...

دسته ها: سفرنامه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.