شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

حیوانات در باورهای عامیانه ترکمن

حیوانات در باورهای عامیانه ترکمن
ترکمن ها درباره پیدایش حیوانات و ویژگی های هر یک از آنها، اعتقادات و باروهای افسانه واری دارند که ریشه در فرهنگ کهن آنان دارد. در میان ترکمن ها هر حیوان با خصوصیاتی که ویژه خود اوست شناخته می شود. ریشه این باورها به قدری عمیق است که در برخی موارد خصلت های اشخاص را با تشبیه آنان به حیوانی مشخص - که در باور عامه مظهر آن صفات است- بیان می کنند. به طور مثال مکر روباه، قدرت ببر، سخاوت شیر، تناوری گوزن، ذلت، بدخلقی و یا رنج و مشقت سگ، تندرستی و سر زندگی اسب، زود خوابی مرغ، شب زنده داری جغد و ... در میان ترکمن ها امثالی شایع است.
روایت های افسانه واری که درباره پیدایش حیوانات و یا خصایش آنها در میان عوام رایج است گاه رنگ و صیغه ای مذهبی به خود می گیرند. به عنوان مثال پیدایش کرم از چوب های کشتی حضرت نوح.
ترکمن ها از کشتن برخی حیوانات (همچون جغد و ...) می پرهیزند، زیرا بر اساس روایت های افسانه وار بر این باورند که این حیوانات از انسان پدید آمده اند. به طور مثال در پندار آنها، جغد شاهزاده جوانی بوده که با جادو به شکل پرنده در آمده است و ...
در اینجا به بیان چند حکایت افسانه وار درباره پیدایش حیوانات و نیز ویژگی های آنان می پردازیم.

پرستو ( قارلاواچ)
در زمان های بسیار کهن، زن و شوهری با یک دختر و یک پسر به خوشی زندگی می کردند و از قضا زندگی خوش آنها چندان دوام نیافت و مادر بچه ها در گذشت. پدر با زنی دیگر ازدواج کرد. نامادری شریر چشم دیدن این بچه ها را نداشت. او در هنگام بارداری هر روز از شوهرش یک خوردنی درخواست می کرد. تا این که روزی از او تقاضا کرد که پسرش را ذبح کرده، خوراک او قرار دهد. پدر بی رحم نیز در غیاب دخترش چنین کرد.
وقتی دختر به خانه برگشت، اندام و اعضای برادر کوچکش را در داخل دیگ جوشان دید و گریه و ضجه راه انداخت. در این حین چشم او به پرنده ای افتاد که از داخل دیگ به هوا برخاست و چرخی در اتاق زد و گفت:
کافر آتام اولدورمیش
اؤوی اِنم بیشیرمیش
بی بی جیگیم آغلامیش
منده بولدوم قارلاواچ
« پدر کافرم مرا کشته
و نامادریم پخته است
و من با گریه خواهر عزیزم
به پرستویی تبدیل شدم»
و از اتاق بیرون پرید.
در میان ترکمن ها پرستو نیز حرمتی ویژه دارد و هیچ گاه شکار نمی شود، زیرا آن را در اصل پسر بچه ای یتیم و مظلوم می دانند.

کرم (قورچوق)
می گویند حضرت نوح (ع) از هر نوع حیوانی یک جفت در کشتی اش گرد آورد. الّا کرم که از یاد او رفته بود. به امر خداوند چند کرم از چوب کشتی پدید آمدند. اما قسمتی از چوب کشتی که آنها از آن خارج شده بودند به صورت سوراخی باقی ماند و آب از آن به داخل کشتی نفوذ کرد. حضرت نوح خواست که یکی از حیونات به طور داوطلب مسئولیت جلوگیری از نفوذ آب را به کشتی بر عهده بگیرد. مار از آن میان گفت: من روی سوراخ چنبره می زنم و آن را با دمم مسدود می کنم، به شرط اینکه خوراکی را که می خواهم برایم فراهم کنید.
پس از قبولاندن شرایطش، مار به انجام وظیفه اش پرداخت و پشه را مامور کرد که بگردد و لذیذ ترین گوشت موجود را شناسایی کند. پشه از گوشت تمامی حیوانات و نیز انسان چشید و به این نتیجه رسید که گوشت انسان خوشمزه ترین گوشت هاست.
پرستوی مهربان پشه را دید که به سوی مار می شتافت و از او ماوقع را جویا شد. پرستو که خود از انسان نشأت یافته بود، تصمیم گرفت که از رسیدن این خبر به مار جلوگیری نماید. بنابراین رو به پشه کرد و گفت: «مرحبا بر این ذائقه! زبانت را در بیاور تا بوسه ای بر آن بزنم.»
وقتی پشه زبانش را در آورد. پرستو با منقارش آن را از بیخ کند. پشه بیچاره وز وز کنان پیش مار رفت، اما مار از حرکات و اشارات او چیزی نفهمید. در این اثنا پرستو سر رسید و رو به مار گفت: « پشه می خواهد بگوید که خاک خوشمزه تر از همه چیز است.»
پشه اشاره ای به زبان خود و نیز پرستو کرد و به مار فهماند که پرستو او را لال کرده است. مار خشمگین از این کار پرستو، جست و دم پرستو را به دهان گرفت. پرستو در صدد فرار برآمد اما قسمت میانی دُمش در دهان مار ماند.
از آن روز به بعد دم پرستو به صورت دو شاخه و قیچی وار درآمد. پشه نیز از آن به بعد وز وز کنان گوشت تن جانداران مختلف را چشید و مار خاک خواری کرد. کرم ها که از چوب نشأت گرفته بودند، همواره در میان چوب ها زندگی می کنند و از جمله آفات چوب شناخته شده اند.

شهروز آق آتابای
فرهمند آق آتابای
منبع: سایت بایراق

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.