شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

در «خسروخو» مرغ زمینی بخورید

در «خسروخو» مرغ زمینی بخورید

ژیلا صادقی, مجری و بازیگر, جذابیت های زیادی در روستاهای ایران کشف کرده است

من در تهران به دنیا آمده‌ام و شهرم را خیلی خوب دیده‌ام‌ یعنی می‌توانم بگویم بیش از ۹۰‌درصد از دیدنی‌های تهران مثل موزه‌ها، باغ‌موزه‌ها و کتابخانه‌ها ‌ را دیده‌ام. البته نه به این معنی که خودم شخصا به سراغشان رفته باشم. بلکه معمولا لوکیشن‌های من بوده‌اند. جایی که خودم دوست دارم در تهران هرازگاهی به دیدنش بروم، پارک جمشیدیه است، آن هم در فصل بهار و تابستان. معمولا با زمستان و سرمای آن ارتباط خوبی ندارم. البته با مهرماه ارتباط خیلی خوبی دارم.

از تهران که بگذریم بسیار اهل سفر کردن هستم. بیشتر نقاط ایران را دیده‌ام و در این میان بیش‌از‌همه، روستاهای مختلف برایم جذابیت داشته‌اند. معمولا مناطق کوهستانی و جنگلی را به بیابان ترجیح می‌دهم. شاید به این دلیل باشد که برای سریال امام حسین (علیه السلام) حدود ۴۰ روز در زمستان بیابان و در چادر زندگی کردم و سختی زندگی در بیابان خاطره خوشی برایم ‌نگذاشته است. ترجیح می‌دهم کویر را بیشتر در عکس‌ها و تصاویر زیبای آن ببینم تا تجربه فیزیکی در محیط.

‌اما روستاهای زیبایی‌ در ایران دیده‌ام.‌ مخاطبان زیادی دارم که از روستاها برایم نامه می‌نویسند و حتی مرا به محل زندگی‌شان دعوت می‌کنند. به همین دلیل روستاهای زیبا و عجیبی را در ایران دیده‌ام. مثل روستای حداده، روستای کیاسر، روستای لارما (که به قول مخاطبم، در چنان ارتفاع بلندی قرار دارد که اگر یک قدم آن طرف‌تر بگذاریم از بالای کوه به زمین می‌افتیم)، روستاهای منطقه بشاگرد (که در مجموع حدود ۴۴ روستاست)، روستای خرچنگ (روستای کوچکی در مازندران که شکل کلی آن شبیه خرچنگ است و به همین نام مشهور شده) و...

روستای نیارک را نیز بسیار دوست دارم که در منطقه ییلاقی استان گیلان پشت سد منجیل و رودبار قرار دارد. این روستای خوش آب و هوا حتی در مرداد نیز مه‌آلود است. چشمه‌های درمانی زیادی دارد و مردمانش مهمان‌نواز هستند‌ اما چون کمتر کسی این روستا را می‌شناسد معمولا غریبه‌ای در این روستا دیده نمی‌شود.

در استان فارس، ‌نزدیکی لار، روستای عجیبی دیده‌ام به نام گراش. مردم، این روستا را با هزینه خودشان ساخته‌اند. جایی تمیز است که مساجد فاخر و بسیار زیبایی دارد. در اینجا یک نفر مسجد می‌سازد، نفر بعد با هزینه شخصی مسجدی بهتر از او می‌سازد به طوری که روی دست او بلند شود‌ و بعد نفر دیگری با هزینه شخصی‌اش، مسجدی بهتر از او می‌سازد و این ماجرا ادامه پیدا می‌کند. حتی مردم گراش، یک بیمارستان هزار تختخوابی دارند که امیران حوزه خلیج‌فارس برای مداوا خود را به اینجا می‌رسانند. درصد قابل توجهی از بیزینس دبی در اختیار مردمان این روستاست. هنگام ورود با خرما و دوغ محلی از شما پذیرایی می‌کنند. این طعم شیرین و شور برای من اولین بار کمی جای تعجب داشت‌ ولی وقتی دیدم که همه با اشتها آن را می‌خورند من هم خوردم و الان به نظرم خیلی خوشمزه است. پسته خرما هم دارند که به نظرشان برای زخم معده بسیار مفید است.

روستای خسروخو در مهاباد نیز در نظرم جذابیت زیادی داشت. برای مثال، مردم این روستا چاله‌ای را در زمین حفر ‌و در آن آتش درست می‌کنند. بعد سر مرغ را جدا می‌کنند و مرغ را با تمام پرهایش درون این چاله می‌اندازند و روی آن را می‌پوشانند. حدود ۳ یا ۴ ساعت بعد، مرغ را در می‌آورند و پوست و پرش را جدا می‌کنند و می‌خورند. غذای بسیار خوشمزه‌ای است. کته را هم داخل دیگ می‌گذارند. اجاقی از سقف آویزان می‌کنند که در اصل خودش مشعل است. باد که می‌وزد این آتش شعله‌ور می‌شود و برنج با همان وزش باد و شعله آتش پخته می‌شود. به همین خاطر دیگ برنجشان کاملا سیاه است. این کته هم طعم بسیار خوبی دارد.

روستای زیبای دیگری که دیده ام واریان است. البته این روستا را باید با هماهنگی قبلی ببینید. یعنی از قبل با کسی در روستا هماهنگ کنید تا قایقی را برای شما بفرستند و شما را به روستا ببرند.

زندگی ۱۵روزه من در بشاگرد نیز برایم خاطره جالبی است که چیزهای زیادی از آن آموختم. بشاگردی‌ها در کپر زندگی می‌کنند و برخلاف ظاهر محقرانه کپرها وقتی داخل آن می‌شوید با سیستم به روز صوتی و دیجیتال مواجه می‌شوید. من این ۱۵ روز را از طرف کمیته امداد به بشاگرد رفته بودم و دیدم که در اینجا مردان در کپرها می‌مانند و زنان کار می‌کنند. معمولا فارسی هم بلد نیستند. مهریه عروس‌هایشان بز است. اگرچه محرومیت در این منطقه وجود دارد ولی با رسیدگی‌های کمیته امداد در اینجا مدارس شبانه‌روزی تاسیس شده و اتفاقا نتایج بسیار خوبی داشته زیرا آمار قبولی فرزندانشان در کنکور بسیار بالا بوده است.

شاید بتوانم بگویم که ۵۰ درصد سفرهایم شخصی بوده و ۵۰ درصد دیگر کاری. در سفرهای کاری‌ام همیشه فقط روی کارم متمرکز هستم و با خودم می‌گویم یک بار دیگر برای دیدن و تفریح به این جا سفر می‌کنم. مثلا هر بار که برای کار به مشهد می‌روم حتما تا فاصله یک هفته بعد از آن یک بار دیگر به مشهد می‌روم و فقط زیارت می‌کنم. جنگل‌های ۲۰۰۰ و رشت در گیلان را سالی یک‌بار می‌بینم. ‌ ابیانه هم از آن سفرهای کاری بود که جذابیتش آنقدر برایم زیاد بود که یک بار دیگر برای دل خودم به آنجا سفر کردم. در کل دیدن مناطق بکر را بسیار دوست دارم تا حدی که حدود هفت‌سال به لواسان رفتم و ‌آنجا زندگی کردم.

 

منبع: aftabir

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.