شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

فرانسه را باید دید, گفتنی نیست

فرانسه را باید دید, گفتنی نیست

گفت وگو با قطب الدین صادقی که یک دهه در فرانسه زندگی کرده است

زندگی در فرانسه به مدت ده سال طی سال‌های ۵۴ تا ۶۴ تجربه خوبی است! تجربه‌ای که آثارش باقی می‌ماند، خصوصا اگر فرد هنوز هم با آن کشور و حال و هوایش در ارتباط باشد. این تجربه از آن قطب‌الدین صادقی، کارگردان تئاتر و بازیگر سینما و تلویزیون است. کسی که در ابتدای صحبت‌هایش می‌گوید حرف خاصی برای گفتن ندارد و در انتهای حرف‌هایش هم همین را تکرار می‌کند که دیدید گفتم حرف خاصی ندارم! ولی نگاه او به رفتارهای روزمره مردم و تعارف‌نکردن‌ها و قسم‌نخوردن‌هایشان و فرهنگ و هنر این کشور خواندنی است.

زندگی شما در مدت ده سال اقامت‌تان در پاریس چطور بود؟

من یک زندگی کاملا دانشجویی داشتم با همان فضاهای دانشگاهی. در رستوران دانشگاه غذا می‌خوردم و در این زندگی ساده بیشترین بودجه‌ام را صرف هزینه بلیت تئاتر و فیلم می‌کردم.

آن روزهای اول، جالب‌ترین چیزی که در فرانسه نظر شما را جلب کرد چه بود؟

اولین چیزی که کنجکاوی من را برانگیخت ابتکار موزه لوور پاریس بود که روزهای یکشنبه بازدید از آن برای همه رایگان بود. من هم یکشنبه‌ها ساکم را برمی‌داشتم و داخل آن ساندویچ و آبمیوه قرار می‌دادم و به راه می‌افتادم تا از موزه دیدن کنم. حدود سه ماه طول کشید تا کل این موزه را در تمام یکشنبه‌های مجانی ببینم. این موزه آن‌قدر بزرگ است که اگر کسی بدون نقشه به سراغش برود، حتما در آنجا گم می‌شود. موزه لوور یکی از بهترین جاهایی بود که در تمام عمرم دیده‌ام، البته هم به بخش‌های مختلف آن دقت می‌کردم و هم برایش مطالعه می‌کردم. علاوه بر این، بوی خوش عطر و گاهی بوی قهوه‌ای که صبح‌ها در مترو می‌پیچید هنوز در خاطرم مانده است.

آیا در ارتباطات فرانسوی‌ها با یکدیگر یا با شما نکته قابل توجهی وجود داشت؟

بله، بسیار زیاد. من در آن ده سال ندیدم کسی با دیگری دعوا کند. هرگز ندیدم کسی قسم بخورد جز یک بار که دو جوان با هم حرف می‌زدند و یکی از آنها به جان مادرش قسم خورد. آنها اصلا در گفت‌وگوهای روزمره‌شان صحبت از قدیسین را برای قسم‌خوردن به میان نمی‌کشند و آنها را واسطه نمی‌کنند. از روراست بودن و راستگویی‌شان بسیار خوشم می‌آمد. در حالی که ما حتی برای فروش یک کیلو پرتقال که ممکن است قلابی و خراب هم باشد، به قرآن و خدا و امامانمان هم قسم می‌خوریم.

پس از تعارف‌های ایرانی بین فرانسوی‌ها خبری نیست؟

اصلا. بگذارید یک خاطره بگویم. من رفیقی داشتم که با هم در کتابخانه کار می‌کردیم و هنگام بازگشت، مسیر را که به اندازه چند ایستگاه اتوبوس بود، پیاده برمی‌گشتیم. هنگام جداشدن همیشه می‌گفت: خداحافظ و می‌رفت. بعد از گذشت چند سال یک بار هنگام خداحافظی گفت: شب یکشنبه به خانه ما بیا. تعجب کردم. گفتم: ما سال‌هاست با هم این مسیر را می‌آییم. تازه به من تعارف و مرا مهمان می‌کنی؟ خیلی ساده در جوابم گفت: من در این مدت آمادگی مهمان نداشتم. چرا باید به دروغ و با اذیت‌شدن بگویم که به خانه‌ام بیا؟ این حرف مثل پتکی بر سرم بود. ما چقدر بیهوده به یکدیگر تعارف می‌کنیم و آنها چقدر صادقانه و بدون ریا حرفشان را می‌زنند!

هنگام دلتنگی یا وقتی حوصله‌تان سر می‌رفت چه می‌کردید؟

من معمولا به سینما تک می‌‌رفتم. اینجا موزه سینمای فرانسه است که هر روز ۲۴ فیلم بزرگ سینمایی را از نسخه اصلی با زیرنویس نشان می‌دهند. قیمت بلیت‌هایش هم بسیار ارزان است. گاهی چند فیلم را پشت سر هم می‌دیدم. سینما تک فرانسه پاتوق روشنفکران است.

به نظرتان امکانش هست ما هم چنین سینمایی در کشور داشته باشیم؟

چرا که نه. امکانش هست، ولی اگر درک و شعور فرهنگی‌مان بالا برود. من بهترین فیلم‌های تاریخ سینما را در اینجا دیده‌ام.

اهل طبیعت‌گردی هم بودید؟

همان طور که می‌دانید فرانسه از سه طرف محصور در آب است. از شمال به دریای مانش، از شرق به اقیانوس اطلس و از جنوب هم به دریای مدیترانه می‌رسد. به همین دلیل، سرزمینی حاصلخیز با طبیعت بکر و سرسبز است. زیبایی‌های طبیعی فرانسه بی‌نظیر است. یک بار از کنار رودخانه لواق (لوار) حرکت کردم و روستا به روستا پیش رفتم. آن موقع بود که فهمیدم در این کشور ۳۵ هزار قصر وجود دارد که فقط ۵۰۰۰ تای آنها در اختیار دولت است. ۳۰ هزار قصر دیگر به‌صورت خصوصی با دقت زیاد محافظت می‌شود و منبعی درآمدزا از طریق بازدید مردم و رستوران‌هایی که دارند، برای متولیانش است. این قصرها در اختیار بخش خصوصی است تا مردم از آن استفاده کنند. بعضی از آنها را روی رودخانه ساخته بودند تا امنیت بیشتری را برایش فراهم کنند. این دسته از قصرها بسیار زیبا بودند.

در فرانسه چه غذایی می‌خوردید؟ آیا دلتان برای غذای ایرانی هم تنگ می‌شد؟

من اصلا آشپزی بلد نیستم. به هر نقطه از فرانسه که می‌رفتم غذای خاص آن منطقه را می‌خوردم، غذاهایی بی‌نهایت خوشمزه و ارزان. در پاریس به تعداد تمام کشورهای دنیا رستوران وجود دارد؛ از چینی و تایلندی گرفته تا مکزیکی و... یکی از عادت‌های فرهنگ شهری مردم فرانسه این است که به رستوران‌های دیگر کشورها بروند. آنها از ۸صبح تا ۶ یا ۷ بعدازظهر سر کار هستند. در نتیجه غذای اصلی‌شان را شب می‌خورند. شب و رستوران فرصت خوبی برای مراوده‌ها و جلسات دوستانه است و این بخشی از فرهنگ آنها به حساب می‌آید. زیرا زندگی بیرون از منزل در نظرشان بسیار معتبر است.

به نظرتان چرا فرانسه این‌قدر گردشگر دارد؛ به دلیل طبیعتش است یا موزه لوور و تاریخش یا چیزهای دیگر؟

فرانسه حدود ۶۰ میلیون نفر جمعیت دارد که سال گذشته ۷۱ میلیون نفر گردشگر داشته است؛ یعنی تعداد گردشگرهایش بیش از جمعیت کشورش است. درآمد فرانسه از گردشگری حدود ۱۲۵ میلیارد یورو در سال است. این بعد فرهنگی فرانسه است که آن را کشوری جذاب نشان می‌دهد. در فصل تئاتر ـ که از سپتامبر تا اول ژوئن است ـ هر شب ۶۰۰ نمایش تئاتر در صحنه برپا می‌شود و این آمار به غیر از تئاترهای کودک است. هر روز در این کشور هزار فیلم در حال اکران است. گردشگران در فرانسه با یک شط و رودخانه فرهنگی سیال مواجه می‌شوند. در نتیجه فرانسه فقط رودخانه سن و موزه لوور نیست، دستاوردهای فرهنگی و هنری‌اش را هم باید در یاد داشته باشیم.

 

منبع: aftabir

دسته ها: جهانگردی

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.